. زنان ما را به اسارت بردند و خيمه ها را به آتش كشيدند.
هـمـگـى آنـچـنـان عزادارى كردند كه جگرها را آتش مى زد و قلب را جريحه دار مى كرد. جمعى از زنـان شـيـعـه ى عـرب كـه در اطـراف كـربـلا سـاكـن بـودنـد نـيـز در سـوگـوارى حـضـور يافتند.(147)
پـس از سـه روز عـزادارى و تـجـديـد پـيـمـان بـا شـهـيـدان كـربـلا امـام سـجـاد (ع ) بـه اهـل بـيـت (ع ) فـرمـود: وسـائل سـفـر را بـرداريـد و از كـربـلا بـه سـوى مـديـنـه حـركـت كنيد.(148)
1 ـ 5 ـ امام سجاد (ع ) هنگام بازگشت به مدينه
چون امام زين العابدين (ع ) و همراهان روز جمعه (149) به مدينه نزديك شدند درنقطه اى فرود آمده چادر زدند.
امام سجاد (ع ) به بشيربن حذلم گفت : اى بشير، خدايت رحمت كند، پدرت شاعر بوده آيا تو هم شـعـر مـى سرايى ؟ گفت : بلى ، اى فرزند رسول خدا. من نيز شاعرم . فرمود: به شهر برو خـبـر شـهادت ابا عبداللّه (ع ) را به مردم برسان . بشير گويد: بر اسبم سوار شدم و ركاب كشيدم تا وارد مدينه شدم چون به مسجد پيامبر (ص ) رسيدم صدايم را به گريه بلند كردم و اين شعر را سرودم :
يا اَهْلَ يَثْرِبَ لامُقامَ لكم بِها
قُتِلُ الحسينُ فَاءَدْمَعِى مِدْرارُ
اَلْجِسمُ منه بكربلا مُضَرَّجُ
و الراءسُ مِنْهُ على القناةِ يُدارُ
اى مـردم مـديـنه ديگر اين شهر جاى ماندن نيست . زيرا حسين كشته شده است و بايد اشك فراوان بباريد. پيكر او در كربلا خون آلود شد و سرش را بر نيزه كردند.
سـپـس گـفـتـم : اى مـردم ، عـلى بن الحسين با عمّه و خواهرانش در نزديكى شهر توقف كرده و مرا فرستاده است تا شما را نزد او راهنمايى كنم . بانويى پس از مرثيه سرايى به من گفت : تو كـيستى ؟ گفتم : من بشيربن حذلم هستم و على بن الحسين كه اينك همراه خانواده اءبى عبداللّه (ع ) در فلان جا فرود آمده مرا فرستاده است [تا به شما خبر دهم .]
بـشـيـر گـويـد: مـردم مـرا رهـا كـردنـد و بـا شـتـاب نـزد امـام سـجـاد (ع ) و عـمـّه ها و خواهرانش رفتند.(150)
2 ـ 5 ـ خطبه ى امام سجاد (ع ) هنگام استقبال مردم مدينه از ايشان
امـام سـجاد در حالى كه دستمالى در دست داشت و با آن اشكش را پاك مى كرد از خيمه بيرون آمد يـكـى از خادمان نيز پس از وى بيرون آمد و كرسى اى گذاشت تا بر آن بنشيند. امام بى اختيار اشـك مى ريخت ؛ و صداى شيون و زارى مردم بلند شد. زنان و كنيزان نوحه سر دادند و مردم از هـمـه سو به او تسليت مى گفتند. جايگاه يكپارچه شيون شد. امام سجاد با دست اشاره كرد و از مردم خواست كه آرام باشند. جمعيت بلافاصله ساكت شد و آن حضرت چنين فرمود:
الحـمدللّه رب العالمين ، الرحمن الرحيم ، مالك يوم الدين ، سپاس خدايى را كه پروردگار همه عـالمـيـان اسـت ، خـدايـى كـه دور اسـت و در جوف آسمان ها جاى دارد و نزديك است و نَجواها را مى شـنـود. او را مـى سـتـايـم بر فجايع بزرگ روزگار و دردناك مصايب ؛ مصايبى كه اشك ها را جارى مى سازد؛ سينه ها را تنگ مى گرداند و بر آنها سنگينى مى كند و جان مردم را مى ستاند.
اى مردم خداى بزرگ ما را به مصايبى بزرگ گرفتار ساخت و در اسلام شكافى بزرگ افتاد. ابـى عـبـداللّه و خـانـدانش كشته شدند و زن و فرزندش به اسارت رفتند و سرش را بر سر نيزه ميان شهرها گرداندند. آيا كدام ماتمى به پاى اين ماتم مى رسد؟
اى مردم ! كدام يك از شما پس از كشته شدن حسين مى تواند كه شادمانى كند؟ يا كدامين چشمى مى تواند كه از ريختن اشك خوددارى ورزد؟ آسمان هاى هفتگانه ، امواج دريا، ستون هاى آسمان ، جاى جـاى ايـن زمـيـن پـهـنـاور، شـاخـه هـاى درخـتـان ، مـاهـيـان قـعـر دريـا، فـرشتگان مقرب خدا و همه اهـل آسـمـان هـا بـر او گـريـسـتـنـد. كـدام قـلبـى اسـت كـه در قـتل او نشكند، يا كدام سينه اى است كه در ماتم او ننالد يا كدام گوشى است كه خبر اين شكاف افتاده در اسلام را بشنود و كر نشود؟
اى مردم ! ما را از شهرها راندند و در بيابان ها آواره كردند، چنان كه گويى ما فرزندان ترك و كـابـليـم ، بـى آن كـه جـرمـى مـرتـكب شده باشيم و يا كارى زشت از ما سر زده باشد، و يا شكافى در اسلام افكنده باشيم . پيشينيان ما از چنين امورى به دور بوده اند و اين چيزى جز يك بهتان نيست .
بـه خـدا سـوگند، اگر پيامبر (ص ) به جاى اين كه اين مردم را به دوستى ما سفارش كند به جـنـگ بـا مـا تـشويق مى كرد، رفتارشان زشت تر از اين نبود. انا للّه و انا اليه راجعون از اين مـصـيـبـت بزرگ و دردناك و سنگين و تلخ . ما مزد و پاداش مصايبى را كه ديده ايم از خداوند مى خواهيم ، ((اِنّهُ عَزيزٌ ذوانْتِقامٍ)).(151)
3 ـ 5 ـ استقبال محمّد حنفيه از امام سجاد (ع )
مـحـمـّدبـن حـنـفـيـه مـانـنـد اهـالى مـديـنـه بـه اسـتـقـبـال امـام سـجـاد (ع ) و اهـل بـيـت (ع )رفـت و چون نگاهش به پرچم هاى سياه افتاد از شدّت اندوه بى هوش گرديد و از پـشـت اسـب بـه زمـيـن قـرار گـرفـت . امـام سـجـاد (ع ) بـا حـال گـريـان به بالين عمو آمد و سر او را به دامن گرفت و چون به هوش آمد با آه سوزان و فرياد، سراغ برادرش ، حسين (ع ) را گرفت . امام سجّاد فرمود: اى عمو جان ! من بى بابا نزد تو آمده ام . مردان ما كشته شدند و زنان ما اسير گشتند اى كاش حاضر بودى تا برادرت را مى ديدى كه چگونه يار و ياور مى طلبيد، ولى كسى به ياريش نمى شتافت . عمو جان ! با اينكه هـمـه ى حيوانات از آب سيراب شده بودند او را با لب تشنه كشتند. محمّد حنفيه مجدّدا بى هوش شـد و پـس از بـه هـوش آمـدن ، امـام سـجـاد (ع ) جـريـانـات حـادثـه ى كـربـلا را بـراى او نقل مى كرد و او مى گريست .(152)امام سجاد(ع ) پس از اسارت تا شهادت
امـام سـجـّاد (ع ) و اهـل بـيـت (ع ) روز جـمـعـه ، هـنـگـامـى كـه خـطـيـب مشغول خواندن خطبه ى نماز جمعه بود وارد مدينه شدند و مردم را از مصائبى كه امام حسين (ع ) و خاندانش به آن مبتلا شده بودند آگاه كردند. نيز، آن بزرگوار پس از امّكلثوم و حضرت زينب (س ) بـه زيارت قبر پيامبر (ص ) آمد و صورت مبارك به قبر مطهّر مى ماليد و اشك مى ريخت (153) و مى گفت :
اُناجيكَ يا جدّاهُ يا خَيْرَ مُرْسَلٍ
حبيبُك مَقْتُولُ و نَسْلُك ضائعُ
اناجيكَ مَحزونا عليلا مَؤَجَّلا
اَسيرا و مالى قَطُّ حامٍ و دافعُ
سُبينا كما تُسْبِىَ الاءماءُ و مَسَّنا
من الضُرِّ مالا تَحْتَمِلُهُ الاءضالِعُ(154)
اى جـدّ بـزرگـوار، اى بهترين فرستاده شدگان ، با تو راز و نياز مى كنم . محبوب تو حسين (ع ) كـشـتـه شـد و نسل تو ضايع گشت . تو را در حالى كه محزون ، هراسان و اسيرم صدا مى كنم و كسى نيست كه مرا حمايت كند، و طرفدار من باشد. ما را اسير كردند آنگونه كه كنيزان را اسـيـر مـى كـنـنـد، آنـچـنـان نـاراحـتـى و آزار بـه مـا رسـيـد كـه اسـتـخـوان هـا تحمّل آن را ندارند.
تلاش هاى روشنگرانه ى امام سجاد (ع ) در مدينه
امـام سـجـاد (ع )، در مـديـنـه ، بـراى ادامـه ى نـهـضـت خـونـيـن پدر بزرگوارش به تلاش هاى روشنگرانه ى معنوى و فرهنگى زيادى دست زد كه برخى از آنها عبارتند از:
1 ـ جهاد فرهنگى
2 ـ زنده نگه داشتن ياد امام حسين (ع )
3 ـ ت