مجيد از شهيدان كربلا
4 ـ نظارت بر قيام مختار
1 ـ جهاد فرهنگى
امـام سـجـّاد (ع ) در مـديـنـه مـنـوّره بـه عـلّت وجـود جـوّ خـفـقـان ، بـه فـعـاليـّت هـاى فـرهـنـگى مشغول شد. بخشى از آن تلاش ها كه به كمك بزرگان دين در قالب كتاب و دعا جمع آورى شده و ما از آن بهره منديم عبارت است از:
صـحـيفه سجاديه : اين كتاب حاوى يك دوره معارف توحيدى ، اخلاقى ، سياسى و اجتماعى است . امام (ع ) با زبان دعا بسيارى از حقايق را در اين كتاب تشريح كرده اند.
مـنـاجـات خـمـسـة عـشـر: ايـن مـنـاجـات ، شـامـل پـانـزده دعـا مـى بـاشـد و يـك دوره كـامـل عـرفـان اسـلامـى و رابـطـه انـسـان بـا خـداونـد مـهربان را به خوبى ترسيم كرده است .(155)
رسـالة الحـقـوق : حـق خـداونـد مـتـعـال ، حـق اعـضـاى انـسـان ، حـقـوق افـعـال مـانند حقّ نماز، روزه ، و...، حقوق سياسى ، خويشاوندى ، دوستى در اين كتاب بيان شده است .
2 ـ زنده نگه داشتن ياد امام حسين (ع )
شـيوه ى امام سجاد (ع ) براى مبارزه با حاكمان غاصب زمان و زنده نگه داشتن ياد و نام امام حسين (ع )، يك روش فرهنگى و غيرنظامى بود. در اين راستا، با سكوت و عزلت در خيمه اى در خارج از مـديـنـه سـكـنـى گـزيـد(156) و بـه تـلاش هـاى فـرهـنـگـى و مـعـنـوى زيـر مشغول گرديد:
1 ـ 2 ـ بيان مظلوميت پدر
امـام سـجـاد (ع ) مـى فرمايد: هيچ روزى مانند روز [عاشوراى امام ] حسين (ع )نيست . سى هزار نفر كـه خـود را از امـّت [پـيـامـبر ص ] مى پنداشتند و براى نزديك شدن به خدا، خواستار [ريختن ] خون وى شده بود به او حمله كردند [هر چند] آن بزرگوار، آنها را به ياد خدا مى انداخت موعظه اش را نـمـى پـديـرفـتـنـد. سـرانـجـام ايـشـان را از روى نـافـرمانى ستم و دشمنى به شهادت رساندند.(157)
2 ـ 2 ـ سفارش به زيارت پدر
ابـو حـمـزه ثـمـالى ، از امـام سـجـّاد (ع ) دربـاره ى زيـارت قـبر مطهّر امام حسين (ع )پرسيد: آن حـضـرت در جـواب فـرمـود: هـر روز او را زيارت كن ، و اگر نمى توانى هر جمعه و اگر نمى تـوانـى هـر مـاه . زيـرا هـر كـس قـبـر امـام حـسـيـن (ع ) را زيـارت نـكـنـد حـقـّ رسول خدا (ص ) را، خوار و سبك شمرده است .(158) نيز خود آن حضرت بدون آنكه به ديگران اطلاع دهد براى زيارت پدر و جدّ عزيزش به عراق مسافرت مى كرد.(159)
3 ـ 2 ـ سجده بر تربت پدر
امام زين العابدين (ع )، دستمالى داشت كه تربت امام حسين (ع ) در آن بود وهميشه هنگام نماز بر آن سجده مى كرد.(160)
4 ـ 2 ـ سوگوارى بر پدر
امـام سـجـاد (ع ) مـى فـرمـايد: هر مؤ منى كه براى شهادت امام حسين (ع ) گريه كند واشكش بر گـونـه هـايـش ‍ جارى گردد خداوند منّان غرفه اى در بهشت به او مى دهد كه مدّت ها در آن ساكن گـردد.(161) خـود آن بـزرگوار نيز با وجود بردبارى زياد، در سوگ پدرش هميشه اندوهگين و نالان بود و برايش مرثيه سرايى مى كرد.(162)
بـنـا بـه گـفـتـه سـيـّدبـن طـاووس ، آن حضرت در حالى كه روزها، روزه دار و شب ها به عبادت مشغول بود. چهل سال (163) براى پدر شهيدش گريست . وقتى غلام آن بزرگوار به هنگام افطار برايش غذا و آب آورد تا ميل كند فرمود:
((قُتِلَ ابنُ رسولِ اللّه جائعا، قُتِلَ ابنُ رسولِ اللّه عطشانا.))
((پسر پيامبر خدا، گرسنه و تشنه به شهادت رسيد.))
آنـقـدر ايـن جـمـله ها را تكرار مى كرد و مى گريست كه غذا و آبش با اشك چشمش مخلوط مى شد و همواره به اين حال بود تا به خداوند متعال پيوست .(164) در گزارشى ديگر آمده است : امام سجّاد (ع ) به غلامش مى فرمود:
تنها درد دل و غم خود را با خدا مى گويم و از لطف و كرم بى اندازه ى او چيزى مى دانم كه شما نـمـى دانـيـد. سـپـس فرمود: هيچ گاه محلّ كشته شدن فرزندان فاطمه (س ) را به ياد نمى آورم مگر آنكه حزن و اندوه حلقومم را مى فشارد.(165)
ابـن شـهر آشوب مى گويد: امام سجّاد (ع ) [در مصيبت پدر بزرگوارش ] به قدرى گريه مى كرد كه احتمال مى رفت چشمانش آسيب ببيند.(166)
غـلامِ امـام چـهـارم (ع ) بـه صـفـّه و ايـوان سـر پـوشـيـده ى آن جـنـاب كـه پـيـوسـته در آنجا در حـال سـجـده و گـريه بود نزديك شد و گفت : اى آقاى من ! اى على بن الحسين ! آيا هنوز وقت آن نـرسـيـده كـه حـزن و غصّه ات تمام شود؟ حضرت سر مبارك از زمين برداشته و متوجه او شده و فـرمـودند: واى بر تو! (يا فرمودند: مادرت به عزايت بنشيند) به خدا قسم حضرت يعقوب در حـادثـه اى بـس كـمـتـر و واقـعـه اى نـاچـيـزتـر از آنـچـه مـن ديـدم [مـبتلا شد و] به پروردگار متعال شكايت نمود و گفت : ((يا اءَسَفى على يوسف ))(167) اى دريغ بر فراق يوسفم . بـا ايـنـكـه ايشان تنها يك فرزندش ناپديد شده بود. ولى من مى ديدم كه پدرم و جماعتى از اهل بيتم را سر مى بريدند.(168)
گريه امام سجاد (ع ) بر واقعه كربلا، جدا از تاءثّر روحى ، يك مبارزه سياسى بود. آنان كه از عـلّت گـريـه امـام (ع ) آگـاه بـودند حادثه كربلا و ستم گرى خاندان اموى در خاطرهايشان تـجـديد مى شد. افرادى هم كه علّت آن را نمى دانستند با گريه آن بزرگوار از سبب آن آگاه شد و حماسه ى عاشورا براى هميشه زنده نگه داشته مى شد.
5 ـ 2 ـ تهيّه غذا براى عزاداران پدر
سـوگـوارى بـر مصائب كربلا، آن چنان از اهميّت بالايى برخوردار است كه امام چهارم (ع ) نه تـنـها خود از عزاداران اين مصيبت بوده و ديگران را به آن دعوت مى كند بلكه خوراك ماتم دارى زنان بنى هاشم را نيز تدارك مى بيند.(169)
6 ـ 2 ـ به دست كردن انگشتر مخصوص
ايـن جـمـله بـر انـگـشـتـر امـام سـجـّاد(ع ) حـكّ شـده بـود:((خـَزِىَ وشـَقـى قاتل الحسين بن على (ع ).))(170) ((قاتل حسين بن على ، خوار و بدبخت شد.))
آن بـزرگـوار بـا ايـن روش بـر زنـده نـگـه داشـتـن حـماسه ى عاشورا و ايجاد نفرت نسبت به ظالمان به خاندان پيامبر (ص ) اقدام مى كند.
7 ـ 2 ـ بى اعتنايى به حاكمان ظالم
امـام سـجـّاد (ع ) و عـبـدالمـلك مشغول طواف بيت اللّه الحرام بودند و حاجيان نيزآن بزرگوار را بـسيار احترام مى كردند. عبدالملك گفت : اين شخص كيست ؟ گفتند: على بن الحسين (ع ). عبدالملك رو بـه امـام كـرد و گـفـت : اى عـلى بـن الحـسـيـن (ع ) مـن قاتل پدر شما نيستم . چرا نزد ما نمى آيى ؟ امام (ع ) اعتنايى به او نكرد و در پاسخش فرمود: هـمـانا قاتل پدرم با عملى كه مرتكب شد دنياى او را تباه كرد و پدرم نيز آخرت را بر او تباه فـرمـود. پـس اگـر تـو نـيـز دوسـت دارى كـه قـاتل پدرم باشى ، بوده باش . تكبّر و نخوت عـبـدالمـلك فروكش ‍ كرد و گفت : هرگز! ولى نزد من بيا تا از دنياى ما برخوردار شوى . ولى امام سجاد (ع ) با نشان دادن كرامت ، به عبدالملك جواب كافى و محكم داد.(171)
3 ـ تمجيد از شهيدان كربلا
1 ـ 3 ـ حضرت عباس (ع )
امـام زيـن العابدين (ع ) در ديدار با عبيداللّه بن عباس (ع ) فرمود: خداوند عمويم عباس را رحمت كـنـد كـه برادرش را بر خود مقدّم داشت و جان عزيزش را فداى آن حضرت كرد. تا اينكه در راه يـارى او دو دسـتـش ‍ قـطـع شـد و حـقّ تـعـالى در عـوض آن دو دسـت ، دو بـال بـه او مـرحـمـت كرد كه با فرشتگان در بهشت پرواز كند. همان طور كه به جعفربن ابى طـالب (ع ) مـر