سد! خونى به گردن شـمـا داريم . گفتم : اى ابا جعفر! رحمت خدا بر شما باد! گناه من در اين مورد چيست ؟ كدام خون ؟ فرمود: كودك امام حسين (ع ) را نزد او بردند وى در آغوش پدر بود كه يكى از افراد [طايفه ى شـمـا] بـا پـرتـاب تـيـرى او را كشت . امام حسين (ع ) دست خود را از خون او پر كرده و بر زمين ريـخـت .(215) سـپـس گفت : خدايا اگر از آسمان يارى خود را از ما دريغ داشته اى پس ايـن خـون را سـبـب خـيـر و نيكى قرار داده و انتقام ما را از اين ستمگران بستان . راوى مى گويد: عـبـداللّه بن عقبه ى غنوى با پرتاب تير به سوى ابوبكربن حسين بن على او را به شهادت رسانده بود.(216)
ح ) پشتيبانى از مختار:
امام باقر (ع ) فرمود: به مختار ناسزا نگوييد، زيرا او كسى است كه قاتلان شهيدان ما را كشت و انـتـقـام خـون مـا را گـرفـت و بـيـوه زنـان مـا را شـوهـر داد و در تـنـگـدسـتـى به ما كمك مالى كـرد.(217) امـام بـاقر (ع ) در حمايت از مختار و قيام خونين سيّد الشهدا (ع )، ابوالحكم فرزند مختار را در كنار خويش نشاند و مورد نوازش و احترام قرار داد. به سبب تبليغات امويان بـر ضدّ مختار، مردم از وى به بدى ياد مى كردند. ابوالحكم ، نظر امام پنجم (ع ) را جويا مى شود. آن حضرت مى فرمايد: سبحان اللّه ! پدرم به من خبر داد كه به خدا سوگند مهر مادرم از همان پولى بود كه مختار برايش فرستاده بود. مگر او نبود كه خانه هاى خراب ما را نوسازى كـرد و قـاتـلان خـانـدان ما را كشت و به خونخواهى ما پرداخت ؟ خداوند، رحمتش كند. آنگاه دوبار فـرمـود: خدا پدرت را رحمت كند! او حق ما را گرفت و قاتلان خاندان ما را كشت و به خون خواهى ما قيام كرد.(218)شهادت امام باقر (ع )
امام پنجم (ع ) پس از پنجاه و هفت سال عمر گرانبها كه طىّ آن به تربيت شاگردان فراوان و گـسـتـرش ‍ فـرهـنـگ اسـلامـى پـرداخـت سـرانـجـام در هـفـتـم ذى حـجـة الحـرام سـال صـد و چـهـارده ى قـمـرى بـه فـيـض عـظـيـم شـهـادت نـايـل آمـد.(219) قـاتـل امـام بـاقـر (ع )، ابـراهيم بن وليد بود(220) كه به دستور هشام بن عبدالملك ، به حيله در غذايا نوشيدنى امام (ع ) سمّ ريخت و آن بزرگوار را به شهادت رساند. بدن مطهّر آن امام همام ، در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.(221)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:956.txt">معرّفى اجمالى</a><a class="text" href="w:text:957.txt">حضرت زينب از مدينه تا كربلا</a><a class="text" href="w:text:958.txt">از كربلا تا مدينه</a><a class="text" href="w:text:959.txt">از مدينه تا هنگام وفات</a></body></html>معرّفى اجمالى
حـضـرت زيـنـب (س ) روز پـنـجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرى ديده به جهان گشود. پـدرش ‍ حضرت امير المؤ منين (ع ) و مادرش حضرت فاطمه زهرا (س ) مى باشد.(222) پـس از تـولّد، حـضـرت فاطمه دخترش را نزد حضرت على (ع ) بردند و از ايشان خواستند كه نامى براى وى انتخاب نمايد، امير المؤ منين (ع ) فرمود: از پيامبر(ص ) پيشى نمى گيرم در آن هنگام پيامبر (ص ) در مسافرت بودند. پس از بازگشت ، على (ع ) به محضرشان شرفياب شد و از ايـشـان در خـواسـت كـرد كـه بـراى دخـتـرش ‍ نـامـى انـتـخـاب بـكـنـد. رسـول خـدا (ص ) فـرمـودنـد: مـن هـم از پـروردگـارم پـيـشـى نـمـى گـيـرم . در ايـن هـنـگـام جبرئيل نازل شد و درود پروردگار را ابلاغ فرمود و گفت : نام اين دختر را ((زينب )) انتخاب كن . زيرا خداوند چنين فرموده است . سپس از مصائبى كه بر اين كودك وارد مى شود خبر داد؛ پيامبر (ص ) در حالى كه سخت مى گريستند فرمود: هر كس بر او بگريد مانند كسى است كه بر حسين (ع ) گـريـسـته . كنيه او را نيز ام كلثوم گذاشتند.(223) وى دختر بزرگ اين خانواده مى باشد.(224)
حـضرت زينب لقب هاى فراوانى دارد كه عبارت اند از: صدّيقه صغرى ، عقيله بنى هاشم ، عقيلة الطـّالبـيـّيـن ، مـوثـّقـه ، عـارفـه ، عـالمـه غـيـر مـعـلّمـه ، فـاضـله ، كـامـله ، عـابـده آل ابى طالب .(225)
كنيه اش ، امّ المصائب ، امّ الرّزايا، امّ النّوائب ، امّ كلثوم كبرى ، امّ عبداللّه و امّ الحسن بوده است .(226)
بـا نـزديـك شدن وفات پيامبر اكرم (ص ) حضرت امير المؤ منين (ع ) و حضرت فاطمه (س ) هر كـدام خـوابـى حـاكـى از وفـات پـيغمبر (ص ) مى ديدند و به همين جهت گريه زارى مى كردند. حـضـرت زيـنب (س ) خدمت رسول خدا (ص ) آمد و گفت : يا جدّاه در خواب ديدم كه باد تندى وزيد دنيا و آنچه در آن است تيره و تار شد و مرا از جايى به جاى ديگر حركت مى داد، من از شدّت آن بـاد به درخت تنومندى تكيه دادم ، در اين هنگام آن درخت از جا كنده شد و بر روى زمين افتاد. به يكى از شاخه هاى نيرومند آن چسبيدم اما آن شاخه شكسته شد، به سراغ شاخه ديگرى رفتم آن هـم شـكـسـت بـه دو شـاخـه ديـگـر پـنـاه بـردم آن دو نـيـز شـكـسـتـنـد و مـن از خواب بيدار شدم . رسـول خـدا (ص ) از شـنـيـدن سخنان زينب اندوهگين شد و اشك غم از ديدگانش ‍ جارى شد؛ آنگاه فـرمـود: آن درخـت كـه از ريـشـه كـنـده شـد مـنـم جـدّ تـو؛ و آن شـاخـه اوّل مادرت فاطمه (س )، شاخه دوم پدرت على (ع ) و آن دو شاخه ديگر برادرانت حسن و حسين (ع ) هـسـتـنـد! دخـترم ! اين خواب حكايت از آن دارد كه دنيا از فقدان آنان تيره و تار مى شود، و شما دچار مصائب و دشواريهاى فراوانى خواهيد شد.(227)
طولى نكشيد كه براى زينب (س ) آنچه را كه در خواب ديده بود در بيدارى تعبير شد و او به غم فراق جدّ بزرگوار و مادر مهربان خود دچار گرديد.
وى در زمـان رحـلت پـيـامـبـر (ص ) پـنـج سـاله بـود(228) و در عـيـن ايـنـكـه خـردسـال بود امّا از مادرش ‍ فاطمه سلام اله عليها(229) و اسماء بنت عميس و طهمان يا ذكوان (غلام پيامبر ص ) حديث نقل مى كند.(230)
برخى از مورّخين نوشته اند كه : حضرت زهرا (س ) به زينب سفارش كرد كه در كنار حسين (ع ) بـاشـد و بـعـد از او بـراى آنـهـا مـادر بـاشـد، زيـنـب هـم هـيـچ گاه اين سفارش مادر را فراموش نكرد.(231)
زمـانـى كـه زينب (س ) پا به سنّ ازدواج گذاشت خواستگاران زيادى داشت امّا با تنها مردى كه شـايـسـتـگـى و ليـاقـت هـمـسرى زينب (س ) را داشت يعنى عبداللّه جعفر (پسر عموى خود) ازدواج كـرد.(232) بـرخـى از مـورخـيـن تـاريـخ ايـن ازدواج را سـال هفدهم هجرى مى دانند.(233) ثمره اين ازدواج چهار و يا پنج فرزند مى باشد كه دوتاى آنها به نامهاى عون و محمد كه در كربلا به شهادت رسيدند كه در بخشهاى ديگر به آن اشاره خواهد شد.(234)
موقعيت زينب (س ) نزد امام حسين (ع ):
بـرخـى از مـورخـيـن چـنـيـن آورده انـد: حـسـيـن (ع ) نـسـبـت بـه زيـنـب (س ) احـتـرام ويـژه اى قـائل بود به طورى كه هرگاه زينب بر او وارد مى شد امام مى ايستاد و زينب را در جاى خود مى نـشـانـد و ايـن نـشـانه منزلت و عظمت زينب است (235) و همچنين وارد شده كه آن حضرت مـشـغـول تلاوت قرآن بوده وقتى زينب (س ) وارد شد امام (ع ) قرآن را زمين گذاشت و به احترام زينب ايستاد.(236)
يـحـيـى مـازنى گويد: من در مدينه مدّت زيادى همسايه امير المؤ منين (ع ) بودم و به آن خانه اى كـه زينب (س ) سكونت داشتن نزديك بودم امّا سوگند به خدا نه اندام زينب را ديدم و نه صداى ا