رمـود: لَوْ تـَرِكـَ الْقَطا(247) لَنامَ. اگر آن پرنده را وا مى گذاشتند در لانه خويش مى خوابيد. (كنايه از ايـن كـه چـاره اى جز مرگ نيست ) زينب گفت : واى بر من ، آيا تو به ناچارى خود را به مرگ سـپـردى (و تـن به مرگ دادى ) اين بيشتر دل مرا آزرده مى كند و بر من سخت است ، سپس مشت به صـورت خـود كـوبـيـد و دسـت بـه گـريـبان برد پيراهن خويش را پاره كرد و بيهوش بر زمين افـتـاد، حـسـيـن (ع ) بـرخـاسـت آب بـه روى خـواهـر پـاشـيـد و بـه او فـرمود: آرام باش خواهر، پـرهـيـزگـارى پـيـشـه كـن و بـه آن شـكـيبايى كه خدا نصيب تو كرد بردبارى كن و بدان كه اهـل زمـيـن مـى مـيـرنـد و اهـل آسـمـان بـجـاى نـمـانـند و همانا هر چيزى هلاك گردد جز خداوندى كه آفـريـدگـان را به قدرت خويش ‍ آفريد و مردمان را بر مى انگيزد، دوباره باز مى گرداند و اوست خداى يگانه و يكتاى بى همتا.
سپس امام (ع ) چنين فرمود: جدّ، پدر، مادر و برادرم همگى از من بهتر بودند و از دنيا رفتند، من و هر مسلمانى بايد از رسول خدا (ص ) پيروى كنيم . خواهرش را به اين سخنان دلدارى داد و به او فرمود: خواهرجان تو را سوگند مى دهم و بايد به اين سوگند پايبند باشى : اين كه چون من كشته شدم گريبان پاره مكنى ، روى خود مخراشى ، ((واى و هلاكت )) براى خود مخواهى (يعنى چنانچه رسم زنان عرب است واويل و واثبو را مگو.) امام سجّاد (ع ) مى فرمايد: سپس پدرم زينب (س ) را آورد در كنارم نشانيد.(248)
3 ـ 2 ـ زينب وصىّ امام حسين (ع )
امام حسين (ع ) به خاطر حفظ جان امام زين العابدين (ع ) حضرت زينب را به عنوان وصىّ خويش ‍ انتخاب كرد.(249)
4 ـ 2 ـ كنار امام حسين (ع ) هنگام شهادت على اكبر (ع )
حـضـرت زيـنـب در روز عـاشـورا لحـظـه اى از امـام (ع ) غـافـل نـبود با آن كه مسئوليت زنان و كودكان و پرستارى امام سجاد (ع ) را هم به عهده داشت . هنگامى كه حضرت على اكبر به شهادت رسيد امام حسين (ع ) خود را به بالينش رسانيد، پس از آن زيـنـب هـم از خـيـمـه بـيرون آمد و فرياد و ناله سر داد: ((اى حبيبم ! اى فرزند برادرم )) تا ايـنـكـه خـود را روى كـشـتـه عـلى اكـبـر انـداخـت امـام حـسـيـن (ع ) زيـر بغل خواهرش را گرفت و به سوى خيمه زنان برگردانيد.(250)
5 ـ 2 ـ جلوگيرى از ميدان رفتن عبداللّه بن حسن (ع )
زمانى كه عبداللّه بن حسن (ع ) از جمع زنان خارج شده و روانه ميدان گرديد تا آن كه به كنار امـام حـسـيـن (ع ) آمد، زينب (س ) خودش را به عبداللّه رسانيد تا او را نگهدارد. حسين (ع ) هم به زيـنـب فـرمـود: خـواهرم او را نگهدار ولى آن كودك شديدا امتناع كرد و گفت : به خدا سوگند از عمويم جدا نمى شوم .(251)
6 ـ 2 ـ گريه زينب و زنان در روز عاشورا
روز عـاشـورا امـام حـسـيـن (ع ) خـطـبـه خـوانـد، خـودش را مـعـرّفـى كـرد و فـرمـود: چـراخـون مرا حـلال مـى شـماريد؟ گفتند: همه اين چيزها را مى دانيم ولى دست از تو بر نمى داريم تا اين كه تو را بكشيم ؛ هنگامى كه دختران آن حضرت و هم چنين زينب اين سخنان را شنيدند گريه و زارى كردند و بر صورت خويش مى زدند تا اين كه صداى شان بلند شد.(252)
7 ـ 2 ـ تحويل دادن كودك شيرخوار به امام حسين (ع )
هنگامى كه صداى استغاثه امام (ع ) بلند شد كه :
هـَلْ مـِنْ ذابٍّ يـَذُبُّ عـَنْ حـَرَمِ رَسـُولِاللّه ؟ هـَلْ مـِنْ مـُوَحِّدٍ يـَخـافُ اللّهَ فينا؟ هَلْ مِنْ مُغيثٍ يَرْجُو اللّه بِاءغاثَتِنا؟ هَلْ مِنْ مُعينٍ يَرْجُواما عِنْدَاللّهِ فى اءِغاثَتِنا؟
آيـا كـسـى هـسـت كـه از حـرم رسـول خـدا (ص ) دفاع كند؟ آيا خداپرستى بين شما وجود دارد تا دربـاره ظـلمـى كـه بر ما رفته است از خدا بترسد؟ آيا دادرسى هست كه به فريادرسى ما به خدا دل بسته باشد؟ آيا ياورى هست كه در يارى نمودن ما به خدا اميدوار باشد؟
فرياد و ناله زنان حرم بلند شد، حضرت خودش را جلوى خيمه رساند، به زينب فرمود: كودك خـردسـالم را بـيـاوريد تا با او وداع كنم ، پس آن كودك را به روى دست گرفت ، خواست او را بـبـوسـد حـرمـلة بـن كـاهـل تـيـرى پـرتاب كرد كه به گلوى آن كودك اصابت كرد و او را به شهادت رسانيد؛ حضرت به زينب فرمود: او را بگير.(253)
8 ـ 2 ـ شهادت فرزندان حضرت زينب
قـهـرمـان كـربـلا زينب كبرى (س ) علاوه بر فداكارى ها و ايثارگرى ها دو تن ازفرزندانش را نيز فداى راه برادرش امام حسين (ع ) كرد و در روز عاشورا فرزندان آن بانوى بزرگوار به نام هاى محمد و عون به شهادت رسيدند.(254)
9 ـ 2 ـ سخن زينب با عمر سعد و لشكريانش در روز عاشورا
مرحوم شيخ مفيد رحمة اللّه عليه چنين نقل مى كند كه : چون روز عاشوراحضرت زينب (س ) نگاهش بـه امـام حـسـيـن (ع ) افـتـاد كـه در مـحاصره و هجوم دشمنان قرار گرفته ، تمام بدنش را تير بـاران كـرده انـد. كـنـار خيمه آمد و فرياد برآورد: واى بر تو اى عمر سعد، آيا حسين كشته مى شود و تو تماشا مى كنى ؟ او جواب زينب را نداد. دوباره زينب (س ) فرياد زد: آيا در ميان شما مـسـلمـان پـيدا نمى شود باز هم كسى جواب زينب را نداد.(255) در برخى از منابع چنين آمـد: در حـالى كـه اشـكـهـاى عـمـر سـعـد بـر دو گونه و محاسنش روان بود روى خود را از زينب برگردانيد.(256)
حضرت زينب (س ) در هنگام محاصره شدن امام توسّط لشكريان يزيد اشعار زير را سرود:
مِلْءُ الْقِفارِ عَلْى ابْنِ فاطِمَةِ
جُنْدٌ وَ مِلْءُ قُلُوبِهِمْ ذُحُلَ
بِجَحافِلٍ بِالَّطفِّ اَوُّلُها
وَاَخيرُها بِالشّامِ مُتَّصِلُ(257)
بيابان بر ضدّ فرزند فاطمه از لشكر پر و دلهايشان مملو از انتقام است !
لشكر انبوهى كه يك سرش در كربلا و سر ديگرش در شام مى باشد.
10 ـ 2 ـ وداع امـام (ع ) و درخـواسـت پـيـراهـن كـهـنـه از زيـنـب و سفارش به زينب درباره زنان و كودكان
در سـاعـت هـاى آخـر روز عاشورا هنگامى كه امام (ع ) تنها شد به طرف خيمه آمد و فرياد زد: يا زيـنـب ، امـّكـلثـوم ، يـا فـاطمه ، يا سكينه ، يا فلانه (كه همه را به اسم صدا زد) عليكنّ منى السـّلام سـپـس به خواهرش ‍ زينب سفارش زنها و كودكان را نمود. آنگاه فرمود: براى من پيراهن بـيـاور كـه آن را زيـر لبـاسـم قـرار دهم تا كسى رغبت نكند آن را از تنم بيرون بياورد؛ سپس زيـنـب بـراى او لبـاس تـنـگ آورده حـضـرت آن را دور انداخت و فرمود: اين لباس كسى است كه ذليـل و خـوار شـده باشد. آنگاه پيراهن كهنه آورده ، آن را پاره كرد و در زير لباسهايش قرار داد سـپـس تـقـاضـاى زيـر جـامـه كـرد و آن را هـم پـاره پـاره كـرد، پـوشـيـد و آمـاده جـنـگ شد.(258)
11 ـ 2 ـ فرياد زينب در روز عاشورا هنگام مشاهده صحنه دلخراش
روز عـاشـورا امـام حسين (ع ) بر اثر جراحات وارده از پاى در آمده بود، ديگر هيچ رمقى نداشت ، بـدنـش (از زيـادى تـير) مانند خارپشت شده بود. ((صالح بن وهب مزنى )) ملعون چنان نيزه بر پـهـلوى آن حضرت زد كه امام (ع ) از روى اسب به زمين افتاد و طرف راست صورت او روى خاك افتاد. سپس آن بزرگوار از زمين برخاست . حضرت زينب از خيمه بيرون دويد، فرياد زد: ((واى برادرم ! واى آقايم ! واى خانواده ام اى كاش آسمان بر زمين فرود مى آيد، و اى