ان همگى لباسهاى خود را روى هم ريختند و خود رفتند در كنارى و بـه دور هـم حلقه زدند، پس عليا مخدره زينب فرمود: حالا هر كه خواهد آن اثاث و اسباب دختران عـلى و فـاطـمـه اسـت . لشكر بى رحم و گرسنه ريختند، يكى چادر، ديگرى گوشواره ، يكى خلخال و ديگرى معجر برد، آن بانوان از براى پدر و برادر مى گريستند.(266)
16 ـ 2 ـ عبادت زينب
يكى از ويژگى هاى اين بانوى بزرگوار اسلام حالت معنوى و ارتباط قوى او باآفريدگار جـهـان بـود. بـه طـورى كه نقل كرده اند حتّى در شب يازدهم محرم كه شب شام غريبان بود نماز شـبـش تـرك نشد؛ منتهى به خاطر ضعفى كه بر وى مستولى شده بود نماز شب خويش را در آن شب نشسته خواند.(267)
مـرحـوم نـقـدى در كـتابش آورده كه : حضرت زينب (س ) در عبادت ثانى حضرت زهرا (س ) بود، تـمـام شـبـهـا را بـه عـبـادت ، تـهـجـّد و تـلاوت قـرآن سـپـرى مى كرد. وى هم چنين از برخى از بـزرگـان نـقـل مـى كـنـد كـه در طول عمر تهجّد و شب زنده دارى اش ترك نشده است حتّى در شب يازدهم محرّم امام زين العابدين مى فرمايد: در شب يازدهم محرم ديدم نشسته نماز مى خواند. نيز آن بـزرگوار مى فرمايد: با اين همه مصيبت و اندوهى كه به ما روى آورده اما در مسيرى كه به شـام مـى رفـتيم نافله هاى شب عمه ام اصلا ترك نشد، امام حسين (ع ) در آخرين وداع با خواهرش زيـنـب بـه او فـرمـود: يـا اخـتـاه لاتـنـسـيـنـى فـى نـافـلة اللّيـل ، خـواهـرم مـرا در نـمـاز شـب فـرامـوش نـكـن . هـم چـنـيـن از فاطمه دختر امام حسين (ع ) چنين نـقـل شـده كـه : عـمـّه ام زيـنـب در شـب دهـم مـحـرم در مـحـراب عـبـادت مـشـغـول مـنـاجـات بـود و بـا خدا راز و نياز مى كرد در حالى كه چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّه هاى مان آرام نشده بود. نيز از امام سجاد نقل شده : هنگامى كه ما را از كوفه به سوى شام حـركـت مـى دادنـد عـمـه ام زيـنـب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خويش را انجام مى داد و در بعضى از مـنازل نمازش را نشسته مى خواند، وقتى سبب را پرسيدم ؟ گفت : به خاطر گرسنگى و ضعف ؛ زيـرا سـه شـبـانـه روز غـذا نـخـورده بـود و سـهـم غـذايـش را در مـيـان كـودكـان تـقـسـيـم كـرده بود.(268)
17 ـ 2 ـ درخواست از دشمن جهت عبور كاروان از قتلگاه
بـعـد از شـهـادت امـام و يـارانـش در روز يـازدهـم ، قـرار شـد اهـل بـيـت آن حـضرت را به طرف كوفه ببرند. زينب (س ) به عمر سعد خطاب كرد كه ما را از قـتلگاه عبور بدهيد تا قبل از اسارت و مسافرت با حسين (ع ) وداع كنيم ؟ ابن سعد هم پذيرفت زمـانـى كـه وارد قـتلگاه شدند، حسين (ع ) را بى سر ديدند، صداى ضجّه و گريه شان بلند شد.(269)
راوى مـى گـويـد: بـه خـدا سـوگند، هرگز فراموش نمى كنم كه زينب دختر على (ع ) با دلى سـوزان و جـگرى آتشين و صدايى اندوهگين بر حسين عليه السّلام ـ مى گريست صدا مى زد: اى مـحـمّد اى كسى كه آفريننده و اختيار دار آسمان بر تو درود مى فرستد، اين حسين است كه پيكر برهنه اش به خون آغشته و اعضايش از هم جدا شده است . اينها دختران اسير تو هستند كه شكايت خـود را بـه درگـاه الهـى مـى نـمـايند و استغاثه آنها به محمّد مصطفى (ص ) و على مرتضى و فـاطـمـه زهـرا (س ) و حـمزه سيد الشهدا بلند است ، اى محمد اين است حسين كه بايد برهنه به روى ريـگـهـاى گـرم كـربلا افتاده و كشته زنازادگان بى پروا است . اى آه و افسوس و اندوه بـر تـو اى ابـا عـبـداللّه ، امـروز جـدّم رسـول خـدا(ص ) از دنـيـا رفـت ، اى اصـحاب محمّد اينان فرزندان مصطفى هستند كه اسيرشان نموده و مى برند.
در روايـت ديـگر است كه فرمود: ((اى محمد! اينها دختران تواند كه اسير دست دشمنان شده اند و ايـنـان فـرزندان تواند كه كشته شده اند و باد صبا بر بدن هاى نازنين برهنه شان مى وزد. اين حسين تو است كه سرش را از قفا بريدند، عمّامه و رداى او را از بدن شريفش بيرون كشيده و به غارت بردند؛ پدرم فداى آن كس كه سپاه او را در روز دوشنبه با خيمه گاه و سرا پرده اش بـه غـارت بـردنـد؛ پـدرم فـداى آن شـهيدى كه طناب هاى خيمه اش را بريده و خرگاهش را سـرنـگون نمودند؛ پدرم فداى آن مسافرى كه اميد بازگشت نيست ؛ پدرم فداى آن مجروحى كه زخمهاى بدنش قابل مداوا نيست ؛ پدرم به فداى آن كه كاش جان من بلا گردان او مى شد؛ پدرم بـه قـربان آن عزيزى كه با دلى پر اندوه به شهادت رسيد، پدرم به فداى آن كه با لب تـشـنـه سـر از بـدنـش جـدا شـد. پـدرم بـه فـداى آن كـه فـرزنـد رسـول هـدايـت و نـور بـود. پـدرم بـه فداى آن كه فرزند محمد مصطفى (ص ) بود. پدرم به قربان آنكه فرزند خديجه كبرى بود. پدرم به فداى فرزند على مرتضى . پدرم به فداى فـرزنـد فـاطـمـه زهـرا، بـزرگِ زنان جهان . پدرم به فداى فرزند آن كسى كه خورشيد به احـتـرامش بازگشت تا نماز گزارد! راوى مى گويد: به خدا سوگند نوحه سرايى زينب كبرى بر برادرش ‍ حسين ، دوست و دشمن را به گريه انداخت .(270)
سـپـس حـضـرت زيـنـب (س ) دسـتـها را زير بدن پاك و مقدس گذاشت و بدن را به سوى آسمان بـلنـد كـرد و عـرض كـرد: الهـى تـَقـَبَّلْ مـنـّا هـذا القربان .(271) پروردگار را اين قربانى را از ما [آل محمد] قبول فرما!
18 ـ 2 ـ نقل اخبار غيبى براى امام سجّاد (ع ) در قتلگاه
هـنـگام ورود اهل بيت (ع ) به قتلگاه وقتى چشم امام سجّاد (ع ) به اجساد پاره پاره شهيدان افتاد كه در بين شان جگر گوشه حضرت زهرا (س ) به حالتى افتاده بود كه جا داشت از آن مصيبت آسمانها پاره ، زمين دگرگون و كوهها متلاشى شوند، حضرت منقلب شد. به طورى كه نزديك بود روح از بدن مباركش ‍ پرواز كند، عمّه اش زينب متوجّه شد. فهميد فرزند برادر در چه حالت خطرناكى به سر مى برد نزديك است كه از غم پدرش جان بسپارد، بى درنگ او را دلدارى داد، از او كـه صـبـرش سنگين تر از كوهها و بزرگ تر از همه چيز بود درخواست صبر نمود، از آن جـمـله چـنـيـن گـفـت : اى يـادگـار جدّ، پدر و برادرانم ! چرا ناراحت هستى و جان خود را در معرض نـابـودى قـرار داده اى ؟ سـوگـنـد به خدا اين مصيبت ها را جدّ و پدرت به ما خبر داده اند و ما در انـتـظـار چـنـين روزى بوديم ؛ خداوند از افرادى عهد و پيمان گرفته است كه فرعون هاى زمان آنـان را نـمـى شـنـاسند، لكن اهل آسمانها آنها را به خوبى مى شناسند، افرادى خواهند آمد و اين بدنهاى پاره پاره شده را جمع خواهند كرد و به خاك خواهند سپرد. در اين سرزمين براى پدرت نـشـانـه اى نـصـب خواهد شد كه گذشت قرنها آنها را محو نخواهد كرد، آن نشانه همچنان پايدار خـواهـد بود. جبّاران روزگار و ستمگران خواهند كوشيد كه اين نشانه را از بين ببرند لكن روز بـه روز در تـرقـّى و تـعـالى خـواهد بود و از گزند بدخواهان و حوادث مصون و محفوظ خواهد ماند.(272)
اشـعـار زيـر را حـضـرت زيـنـب (س ) ايراد فرمودند، زمان سرودن ، آنها را دوگونه گفته اند: موقع وداع و يا بعد از غارت خيمه ها:
قِفُوا وَدَّعُونا قَبْلَ بُعْدِكُمْ عَنّا
وَداعا فَانَّ الْجِسْمَ مِنْ اَجْلِكُمْ مُضْنى
فَقَدْ نُقِّضَتْ مِنِّى الْحَيا