م حسين (ع ) را گرفت و گفت : اى پدر! مرا درياب كه بسيار تشنه ام . حضرت نگاهى كرده گريست و فرمود:
اى نـورديـده ! صـبـر كـن . خـداونـد تـو را سـيـراب خـواهـد كـرد. بـه درسـتـى كـه او وكـيـل مـن اسـت . پـس دسـت او را گـرفـت و بـه خـيـمـه هـا بـرگـردانـيـد. هـلال مى گويد: پرسيدم كه اين طفل كيست و چه نام دارد؟ شخصى گفت : او رقيّه دختر سه ساله ى حسين (ع ) است .(423)
علّامه حائرى ، از مقتل نويسان معاصر هم به نقل از حمزاوى مى گويد: رقيّه ، دختر امام حسين (ع ) و مادرش شاه زنان ، دخترى كسرى است .(424)
بـه گـفته ى يكى از معاصرين ، اندك بودن امكانات نگارش ، همنام بودن رقيه در يك خاندان ، چـنـد نـام داشـتن بعضى از دختران را به عنوان دلايل نبودن نام رقيه (س ) در ميان فرزندان امام حـسـيـن (ع ) ذكـر كـرده و مـى گـويـد: آنـان كه از رقيه (س ) نام برده اند امكان دارد كتاب هايى داشته اند كه در دسترس ما و ديگران نبوده است .(425)
بـرخـى از مؤ لّفان با استناد به مطالب ذيل معتقدند امام حسين (ع )، دخترى به نام رقيه داشته است :
1 ـ زمـانـى كـه حـضـرت سـيـّدالشـهـدا (ع )، اشـعـار مـعـروف ((يـا دَهـْر اُفّ لك مـن خليل ...)) را ايراد فرمود و گريه و ناله ى زنان حرم را شنيد به رقيّه و برخى ديگر از زنان خـطـاب كـرد: ((زمـانـى كه من كشته شدم در مرگم گريبان چاك نزنيد و روى نخراشيد و كلامى ناروا بر زبان نرانيد.))(426)
2 ـ هـنـگـامى كه چشم حضرت زينب (س ) در كوفه به سر نازنين برادر كه بر روى نيزه بود افتاد، فرمود:
اى بـرادرم ! بـا ايـن فـاطـمـه ى كـوچـك سـخـن بـگـو. زيـرا نزديك است دلش از شدّت اندوه آب شود.))(427)
ايـن فـاطـمـه ، همان رقيّه (س ) است كه به علّت نداشتن مادر، امام حسين (ع ) بسيار به او علاقه داشت و به زينب (س ) نيز توصيه مى كرد كه او را نگه دارى كند.(428)
3 ـ سـيـف بـن عـمـيـر، از اصحاب امام صادق (ع ) در چكامه ى بلند خود و در رثاى سالار شهيدان دوبار، از رقيّه (س ) نام برده است .(429)
4 ـ بـعـيـد نـيـسـت زيـنـب ، دخـتر امام حسين (ع ) كه در خردسالى از دنيا رفت (430) همان دختركى باشد كه به رقيّه (س ) معروف شده است .(431)
5 ـ اربلى مى گويد: امام حسين (ع ) چهار دختر داشت . ولى هنگام شمارش آنان ، سه نفر به نام هاى زينب ، سكينه و فاطمه را نام مى برد و از چهارمى ذكرى به ميان نمى آورد.(432) احتمال دارد چهارمين دختر، همين رقيّه باشد.(433)
خرابه ى شام :
مـحـلّ اقامت حضرت رقيه (س ) و ساير اسيران در شام ، خرابه اى بود كه يزيد به قصد زير آوار ماندن و كشتن اهل بيت (ع )، آنان را در آن ، جاى داده است .(434) شيخ صدوق (ره ) مى گويد: اين بازداشتگاه ، زندانى بود كه اسيران ، در آن ، از نظر سرما و گرما آزار مى ديدند. به طورى كه صورت هاى شان پوست انداخته بود.(435)
در كامل بهايى آمده است :
(([در ميان اسيران ]، دختركى بود چهار ساله . شبى از خواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين (ع ) كـجـاسـت ؟ [در] ايـن سـاعـت او را بـه خواب ديدم . سخت پريشان [بود] زنان و كودكان جمله در گـريـه افـتـادنـد و فـغـان از ايـشـان بـرخـاسـت . يـزيـد خـفـتـه بـود. از خـواب بـيـدار شـد و حـال ، تـفـحـّص كـرد. خـبـر بـردنـد كـه حـال ، چـنـيـن اسـت . آن لعـيـن ، در حـال ، گـفت كه : بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند. ملاعين ،(436) سر را بياورد[ند] و در كنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسيد: اين چيست ؟ ملاعين گفت [ند]: سر پدر تـو اسـت . آن دخـتـر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حقّ تسليم كرد.))(437)
در بـرخـى از كـتـاب هـا، نـقـل شـده كـه دخـتر چهار ساله ى امام حسين (ع ) با سر بريده ى پدر عـزيـزش چنين سخن مى گفت : پدر جان ! چه كسى تو را با خونت خضاب كرده است ؟ پدر جان ! چـه كـسـى رگ هـاى گـردنـت را بـريده ؟ پدر جان ! چه كسى مرا در كودكى يتيم كرده است ؟ اى پـدر! چـه كـسـى از يتيم نگه دارى كند تا بزرگ شود؟ اى پدر جان ! چه كسى به فرياد اين زنـان بـدون پـوشش مى رسد؟ اى پدر! چه كسى دادرسى اين زنان اسير را مى كند؟ پدر جان ! چه كسى نظر مرحمتى به سوى اين چشم هاى گريان ما مى كند؟ اى پدر! كى به اين زنان بى صـاحـب و غريب توجه خواهد كرد؟ پدر جان ! ما پس از تو كسى را نداريم . داد از غريبى و بى كـسـى ؟ اى پـدر! كـاش من فداى تو شده و عوض تو مرا كشته بودند. پدر جان ! كاش پيش از اين كور شده و تو را به اين حال مشاهده نكرده بودم . اى پدر جان ! كاش مرا در زير خاك پنهان كرده بودند و نمى ديدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد.(438)
غسّاله و بدن نيلگون رقيّه (س ):
زن غسّاله ، مشغول غسل دادن كودك امام حسين (ع ) بود. ولى ناگهان دست ازكار كشيد. رو به زينب (س ) كـرد و گـفـت : اى بـانـوى بـزرگـوار! تـو از حـال اين كودك آگاهى . او بر اثر كدام بيمارى از دنيا رفته است ؟ زينب (س ) فرمود: چرا چنين سـؤ الى را مـى پـرسى ؟ مگر در بدن او جراحتى ديده مى شود؟ گفت : تمام اندام اين دختر كبود اسـت . اين كبودى ، علامت كسالت مخصوصى مى باشد. زينب (س ) با چشمان گريان فرمود: اى زن غـسـّاله ! ايـن كـودك هـيـچ گونه مريضى نداشت . اين لكّه هاى كبود و پوست نيلگون ، اثر تازيانه ى دشمن است كه در راه كوفه و شام به او مى زدند.(439)
بى قرارى ام كلثوم در شب دفن رقيّه (س ):
در شـب دفـن دخـتـر كـوچـك امـام حسين (ع )، ام كلثوم آرام و قرار نداشت . با ناله وندبه به دور خرابه مى گرديد. هرچه او را تسلّى مى دادند آرام نمى شد. از علّت اين بى قرارى پرسيدند. گفت : شب گذشته ، اين مظلومه ، در سينه ى من بود. چون بيدار شدم ديدم كه به شدّت گريه مـى كـند و آرام نمى گيرد. از سببش ‍ پرسيدم . گفت : عمّه جان ! آيا در شهر مانند من كسى يتيم و اسير مى باشد؟ عمّه جان ! مگر اينها ما را مسلمان نمى دانند. به چه جهت به ما آب و نان نمى دهند و از آن مـضـايـقـه مـى كـنـنـد؟ ايـن مـصـيـبـت مـرا بـه گـريـه آورده و طـاقـت خـوابـيـدن را نـدارم .(440)
به ياد رقيّه (س ) در مدينه :
هـنـگـامـى كـه حـضـرت زيـنب (س ) با همراهان به مدينه بازگشتند؛ زن هاى مدينه براى عرض تـسـليت ، به حضور زينب (س ) آمدند. زينب (س ) حوادث جانسوز كربلا، كوفه و شام را براى آنـهـا بـيـان مـى كرد و آنها مى گريستند؛ تا اينكه به ياد رقيه (س ) افتاد و فرمود: اما مصيبت وفـات رقـيـه (س ) در خـرابـه ى شـام كـمرم را خم و مويم را سفيد كرد. زنها وقتى اين سخن را شنيدند، صدايشان به گريه بلند شد؛ و آن روز به ياد رنج هاى جانگداز رقّيه (س ) بسيار گريستند.(441)
بارگاه حضرت رقيّه (س ):
حـرم مـلكـوتـى حـضـرت رقـيـه (س )، در مـحـلّه ى عـمـاره ى دمـشـق و در شـمال شرقى مسجد اموى ، روحانيت خاصّى به اين شهر بخشيده است . نخستين عمارت آستانه ى وى خـانـه اى سـت كـه در آن بـه شـهـادت رسـيـد و در آنـجا مدفون شد. عمارت هاى بعدى ، به تـرتـيـب در قـرن هـشـتـم ، يازهم ، سيزدهم و چهاردهم و آخرين توسعه ى اطراف آستانه با كمك دولت جـمـهـورى اسـلامـى ايـران و بـا هـمـّت شـيـعـيـان آن در سال يكهزار و چهارصد و پنج هجرى قمرى 