ه 153 از سوره نحل .
277 اشاره است به آيات از 91 و 92 سوره مريم .
278 ـ پـيـران آنـهـا بـهـتـريـن پـيـران و فـرزنـدانـشـان در بـرابـر هـيـچ نـسـلى خـوار و ذليل نمى شوند. امالى طوسى ،ج 1، ص 90.
279 ـ الاحـتـجـاج ، ج 2، ص 305؛ نفس المهموم ، ص 359؛ الدمعة الساكبه ، ج 5، ص 38؛ نـاسـخ التـواريـخ ، ج 3، ص 39. قـوم ارم هـمـان قوم عاد است بدان جهت ارم مى خوانند چون نام پـدربـزرگ ايـن قـوم ارم بـوده اسـت و در قـرآن مـجـيـد ذيـل آيـه ((ارم ذات العماد)) درباره قوم ارم بحث شده است . (ترجمه تفسير الميزان ، ج 20، ص 469؛ نيز ر.ك : ترجمه تفسير الميزان ، ج 10، ص 456 و لغت نامه دهخدا، ج 5، ص 1883)
280 ـ الاحـتـجـاج ، ج 2، ص 305؛ نـفس المهموم ، ص 360، الدمعة الساكبة ، ج 5، ص 38؛ ناسخ التواريخ ، ج 3، ص 42.
281 ـ بحار الانوار، ج 45، ص 114؛ ناسخ التواريخ ، ج 3، ص 55 ـ 52؛ رمز المصيبة ، ج 3، ص 111.
282 ـ مـرحـوم شـعـرانـى ذيـل اشـعـار فـوق مـى گـويـد: مـؤ لّف در مـنـتـهـى الامـال در صـحـّت روايت مسلم جصّاص ترديد كرده است . براى اينكه در كتب معتبره قديم كه به دسـت مـا رسـيـده است ذكر اين قصّه است و ما در اين باره همان را گوئيم كه در قصّه طفلان مسلم و عروسى قاسم گفتيم و همه كتب قديم به ما نرسيده است و قرينه بر كذب اينها نداريم . بلى اگـر شـرط نـقـل حـديـث وجـود يـقـيـن بـود و از كـتـب مـعـتـبـره يـقـيـن حـاصـل مـى شـد بايستى بهمان اكتفا كنيم . امّا هر دو مقدمه ممنوع است نه يقين شرط است و نه از كـتـب مـعـتـبـره قـديـم يـقـيـن حـاصـل مـى شـود. بـلى ظـنـّى كـه از آنـهـا حاصل مى شود قوى تر از ظن ديگر است . (ترجمه نفس المهموم شعرانى ، ص 222)
283 ـ الدّمعة الساكبه ، ج 5، ص 46.
284 ـ زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 67.
285 ـ تاريخ طبرى ، ج 5، ص 457.
286 ـ تاريخ طبرى ، ج 5، ص 457.
287 ـ الملهوف ، ص 201؛ تاريخ طبرى ، همانجا.
288 ـ تـاريـخ طـبـرى ، ج 5، ص 458؛ المـلهـوف ، ص 202؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 82؛ نسب قريش ، ص 48؛ الارشاد، ج 2، ص ‍ 116؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 243؛
289 ـ المـلهـوف ، هـمـانـجـا؛ مـقتل الحسين (ع ) مقرّم ، ص 326، حديث الاربعين ، ص 17؛ زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 113؛ نقش ‍ المهموم ، ترجمه شعرانى ، ص 226.
290 ـ زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، همانجا.
291 ـ الملهوف ، ص 207.
292 ـ همان ، ص 108.
293 ـ دائرة المـعـارف الحـسـينيه ، ج 6، ص 84؛ ناسخ التواريخ ، ج 3، ص 106؛ معالى السبطين ، ج 2، ص 131.
294 ـ نفس المهموم ، ص 391.
295 ـ همان ، ص 252.
296 ـ الملهوف ، ص 113.
297 ـ حديث الاربعين ، ص 21.
298 ـ آل عمران ، آيه 26: بگو: بارالها! مالك حكومتها تويى ؛ به هر كس بخواهى ، حكومت مـى بـخشى ؛ و از هر كس بخواهى حكومت را مى گيرى ، هر كس را بخواهى ، عزّت مى دهى ؛ و هر كه را بخواهى خوار مى كنى . تمام خوبيها به دست توست ؛ تو بر هر چيزى قادرى .
299 ـ آل عـمـران (آيـه 169 ـ 170): (اى پـيـامـبـر!) هـرگـز گـمان مبر كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند. آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است خوشحالند.
300 ـ آل عمران ، آيه 34.
301 ـ المنتخب ، ج 2، ص 479.
302 ـ روم (30)، آيـه 10؛ آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند (بسى ) بدتر بود. (چرا) كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مى گرفتند.
303 ـ آل عـمـران (3)، آيه 178؛ و البته نبايد كسانى كه كافر شده اند تصور كنند، اين كـه بـه ايشان مهلت مى دهيم براى آنان نيكوست ، ما فقط به ايشان مهلت مى دهيم تا بر گناه [خود] بيافزايد و آنگاه عذابى خفّت آور خواهند داشت .
304 ـ آل عمران (3)، آيه 169؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد، بلكه زنده اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
305 ـ اشـاره است به بخش اخير آيه پنجاهم سوره كهف (88)، آيه 181، ((بِئْسَ لِلظّالِمينَ بَدَلا)).
306 ـ اشـاره اسـت بـه بـخـش اخير آيه هفتاد و پنجم سوره مريم (19)، آيه 19؛ قُلْ مَنْ كانَ فـى الضـلالَةِ فـَلْيـَمـْدُدْ لَهُ الرَّحـْمـنُ مـَدا حـَتـّى إِذارَ اءَوْ يـُوعـَدُونَ إ مـًا الْعـَذابَ وَ إ مـًا السـّاعـَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرُّ مَكانا وَ اءَضْعَفُ جُنْدا)).
307 ـ طـبـرى مـى گـويـد: اى دخـتـر فـاطمه بنت على بوده است . (تاريخ طبرى ، ج 5، ص 461)
308 ـ المـلهـوف ، ص 218؛ الاحتجاج ، ج 2، ص 310؛ زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 56؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 69، ص 176. كامل ابن اثير، ج 4، ص 86؛ الدر المنثور، زينب فوّاز، ص 234؛ الدمعة الساكبه ، ج 5، ص 118.
309 ـ زينب الكبرى ، نقدى ، ص 114.
310 ـ كـامـل بـهـائى ، ج 2، ص 302؛ تـحـقـيـق دربـاره اول اربعين حضرت سيدالشهدا (ع )، ص 651؛ نفس المهموم ، ص 422.
311 ـ حديث الاربعين ، ص 23.
312 ـ الدمـعـة السـّاكـبـه ، ج 5، ص 162؛ تـحـقـيـق دربـاره اوّل اربعين حضرت السيّدالشهدا (ع )، ص 298.
313 ـ تـاريـخ طـبرى ، ج 5، ص 462؛ كامل ابن اثير، ص 88؛ زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 116.
314 ـ الدمعة الساكبه ، ج 5، ص 161؛ زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 118؛ نفس المهموم ، ص 429.
315 ـ دائرة المعارف الحسينيه ، ج 6، ص 86؛ اسرار الشهادة ، ج 3، ص 721.
316 ـ اخـبـار الزيـنـبـات ، ص 118؛ تـحـقـيـق دربـاره اول اربعين حضرت سيدالشهدا (ع )، ص 83، زينب الكبرى ، جعفرنقدى ، ص 119.
317 ـ اخـبـار الزيـنـبـات ، ص 115؛ تـحـقـيـق دربـاره اول اربعين حضرت سيدالشهدا (ع )، ص 82.
318 ـ اخبار الزينبات ، ص 120.
319 ـ الاسـتـيـعـاب ، ج 3، ص 1397؛ تـاريخ طبرى ، ج 5، ص 240، الاصابة ، ج 6، ص 91، رديـف 8007. مـسـلمـة بـن مـخـلّد در زمـان ورود حـضـرت رسـول (ص ) بـه مـديـنه متولد شد و در زمان رحلتش ده ساله بود و يا زمان ورود چهار ساله و زمـان رحـلت چـهارده ساله بود وى در هنگام فتح مصر حضور داشت و در آنجا ساكن شد سپس به مدينه رفت پس از آن در سال پنجاه از طرف معاويه بعنوان حاكم مصر انتخاب شد و در مصر يا در مـدينه سال 62 از دنيا رفت و برخى هم وفاتش را پايان خلافت معاويه و آغاز خلافت يزيد ذكـر كـرده انـد. (الاسـتـيـعـاب ، ج 3، ص 1397، رديـف 2403، الاصـابـه ، ج 6، ص 91، رديف 8007)
320 ـ تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا (ع )، ص 92.
321 ـ ناسخ التواريخ امام حسين (ع )، ج 2، ص 235.
322 ـ المعارف ، ص 231. نام پدر طلحة را عبداللّه نيز گفته اند. (مناقب ، ج 4، ص 85)
323 ـ جلاء العيون ، شبّر، ج 2، ص 146.
324 ـ الاغانى ، ج 21، ص 114؛ مقاتل الطالبيين ، ص 179.
325 ـ لباب الانساب ، ج 1، ص 343 و 350؛ الارشاد، ج 2، ص 20؛ مناقب ، ج 4، ص 34؛ معالى السبطين ، ج 2، ص 219.
326 ـ الاغانى ، ج 19، ص 114؛ منتخب التواريخ ، ص 241.
327 ـ الارشاد، ج 3، ص 20؛ انساب الاشراف ، ج 3، ص 146؛ ذخيرة الدارين ، ص 161.
328 ـ المعارف ، ص 233.
329 ـ ذخـيرة الدارين ، ص 161. نيز ر.ك تاريخ زندگانى امام حسين (ع )، عماد زاده ، ج 1، ص 197.
330 ـ بـه او ((ام الكـرامـة )) (منتخب التواريخ ، ص 125) و ((كرام )) نيز گفته شده است . (جنّات الخلود، ص 17.)
331 ـ الارشـاد، ج 1، ص 354؛ المـجدى ، ص 12؛ لباب الانساب ، ج 1، ص 333 و 335، نسب قريش ، ص 44.
332 ـ تـاريـخ زنـدگـانـى امـام حـسـيـن (ع )، عـمـاد زاده ، ج 2، ص 225 بـه نقل از ((مطالب السؤ ل )).
333 ـ الارش