 آيا شما اين سخن را از پيامبر(ص) نشنيده ايد؟ آيا شـمـا نـشنيده ايد كه فلانى و فلانى ـ و پنج تن را برشمرد ـ ميان خودشان نامه اى نوشتند و بـراى كـارى كـه انـجـام دادنـد، بـا يـكـديـگـر هـم عـهد و پيمان شدند؟ گفتند: آرى به خدا ما از رسول خدا(ص) شنيديم كه اين سخن را براى تو مى گفت كه اينان براى كارى كه انجام دادند بـا يـكـديـگـر هـم عـهد و پيمان شدند و ميان خودشان نوشتند كه اگر من [پيامبر] كشته شوم يا بميرم اين [خلافت ] را از تو بگيرند...(107)

نتايج سقيفه

جريان سقيفه در زمينه هاى گوناگون حيات امّت اسلامى نتايج فراوانى در پى داشت ؛ نتايجى كـه از بـازگـشـت بـه گـذشـتـه (108) و بـه قـهقرا رفتن امّت از راه معصومانى كه خـداونـد مقرر داشته بود تا پس از رحلت پيامبر(ص) حجت بندگان و جانشين او در زمين باشند، نـاشـى مـى شـد. بـرخـى از ايـن نـتـايـج بـلافـاصـله پـس از وفـات رسـول خـدا(ص) پـديـدار شـد و زنـدگـى امـّت اسلامى را زير تاءثير مستقيم خود قرار داد؛ و بـرخـى ديـگر آغاز به نشو و نما كردند. اما آنچه در اين جا براى ما حايز اهميت است ، بررسى آن دسـتـه از نـتايجى است كه تحولات عظيم و مقدمه ساز زمامدارى امويان را موجب گرديد؛ و مهم ترينشان اين هاست :

1 ـ عـزل وصـى شـرعـى : نـخـسـتـيـن پـيـامـد سـقـيـفـه ، كـنـار زدن وصـى شـرعـى رسـول خـدا(ص) از مـقـام الهـى وى بـود. مـخـالفـان ، بـا تـهـديـد بـه قـتـل ، عـلى (ع) را وادار بـه بـيـعـت كـردنـد و خـانـه اش را كـه جـبـرئيـل هـم بـايـد بـا اجازه وارد مى شد مورد حمله قرار دادند.(109) در خانه را آتش زدند(110) و فاطمه زهرا، امانت رسول خدا(ص)، را چنان ميان در و ديوار فشردند كه سـقـط جـنين كرد و پهلويش شكست .(111) اين جسارت ، سرآغاز همه جسارت هايى بود كه از آن پس بر اهل بيت (ع) روا داشته شد.

2 ـ در تـنـگـنـا قـرار دادن اهـل بـيت : دشمنان اهل بيت ، براى باز داشتن بنى هاشم از رسيدن به حـكـومـت و سـلب هر گونه تحركى از اين خاندان در راستاى قيام ، آنان را در تنگناى اجتماعى ، سـيـاسـى و اقـتـصـادى قرار دادند. شدّت گريه فاطمه زهرا(س ) بر پدرش مردم را به ستوه آورد، بـه طـورى كـه امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، على (ع) ناچار شد بيت الاحزان را دور از مردم براى وى بـسازد. مخالفان از اين گريه ها بوى اعتراض سياسى استشمام مى كردند؛ و از بيم قيام على (ع)، ترتيبات امنيتى شديدى را عليه آن حضرت اتخاذ كردند. فاطمه (س ) را از ارث محروم و فـدك را كـه پـدرش بـه او بخشيده بود، غصب كردند.(112) بنى هاشم را نيز از حق خمس محروم ساختند؛ و همه اين اقدام ها براى سلب قدرت تبليغ از آن بزرگواران بود.

3 ـ مـنـع بـنـى هـاشـم از تـصـدى پست هاى حكومتى : همان گونه كه عمر به عبدالله بن عباس تـاءكـيـد كـرد، بنى هاشم از تصدى هرگونه منصب حكومتى ، به ويژه مناصب ادارى ، نظامى و مـالى مـحـروم گـشـتـنـد؛ زيـرا بـيـم آن مـى رفـت كـه مـدعـى حـق اهل بيت در حكومت شوند.

4 ـ باز گذاشتن دست اموى ها در تصدى پست هاى حكومتى : پس از استقرار خلافت ابوبكر، به مقتضاى همكارى جديد ميان حزب حاكم و حزب اموى ، دست اموى ها در تصدى پست هاى حكومتى باز گـذاشـتـه شـد. بـه طـورى كـه حدود 13 كارگزاران ، واليان و فرماندهان لشكر را در دوران ابـوبكر، بنى اميه تشكيل مى دادند؛(113) و اين چيزى بود كه آرزوى اينان را براى دستيابى به قدرت برآورده مى ساخت .

حـزب سلطه ، تداوم فكرى و عملى خود را تنها با وجود حزب اموى امكان پذير مى ديد؛ و حزب امـوى نـيز پس از سامان گرفتن حكومت ابوبكر و موفقيت شعار مطرح شده از سوى حزب سلطه مـبـنـى بـر ايـن كـه (خـلافت از آن قريش است نه بنى هاشم )، موفقيتش را تضمين شده يافت . عـبـدالله عـلايـلى در ايـن باره مى گويد: با پيروزى ابوبكر، اين بنى تميم نبود كه پيروز شـد، بـلكـه تنها بنى اميه به پيروزى رسيد! از اين رو، دولت اسلامى را به همان رنگى كه خـود مـى خـواستند درآوردند و آن طورى كه مقريزى در كتاب (النزاع والتخاصم ) مى گويد، اينان با وجود بركنار بودن از حكومت ، سياست هايش را زير تاءثير خود داشتند.

پـس از ايـن پـيروزى انتخاباتى ، بنى اميه دست به كار فراهم ساختن مقدمات كودتايى شدند كـه هـدف آن رسـيـدن هـر چه زودتر به حكومت بود؛ و هر كس حركت هاى ابوسفيان را مورد دقت و بررسى قرار دهد، ترديد نخواهد كرد كه وى به گونه اى خستگى ناپذير تلاش مى كرد تا راه را براى رسيدن به اهداف خودش هموار كند.(114)

5 ـ حـيـات مـجـدد روحـيـه قـبـيـله گرايى : روحيه قبيله گرايى كه در پرتو تعاليم اسلام به خـامـوشـى گـرايـيـده بـود، بـار ديـگـر زنده گشت . چرا كه منطق سقيفه بر دادن القاب زشت و تفاخر قبيله اى بنا شد و از معيار اسلامى (اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقيكُمْ) فاصله گرفته بود.

روحـيـه قـبـيـله گـرايـى در مـنـطـق حـاكـم بـر مـهـاجـر و انـصـار حـاضـر در سـقـيـفـه بـه طـور كـامـل آشـكار بود. ابوبكر كينه هاى ديرينه ميان اوس و خزرج را به آنها يادآور شد و با ذكر كـُشـت و كشتارهاى پيش از اسلام در ميان آن ها، تحريكشان كرد. حباب بن منذر، سخنگوى انصار، آنـان را تحريك مى كرد و با روحيه اى كاملا جاهلى عزم شان را برمى انگيخت ؛ و عمر بن خطاب بـا هـمـيـن روحـيـه از سـوى قـريـش داد سـخـن مـى داد و مـى گـفـت : (در حـالى كـه مـا نزديكان و اهل قبيله محمّد هستيم ، چه كسى بر سر قدرتش با ما منازعه مى كند؟!)

روحـيـه قـبـيـله گـرايـى كـه در روز سـقـيـفـه همانند آتشى از زير خاكستر شعله ور شد و باب بـزرگـى از تفرقه و آشوب را ميان مسلمانان گشود. چرا كه بسيارى از منافقان سودجو، مانند سـهـيل بن عمر، عكرمة بن ابى جهل ، عمرو بن عاص ، وليد بن عقبه و ديگران ، پس ‍ از به خشم آمـدن انـصـار، در پـى كـنار زده شدن در سقيفه ، جراءت يافتند تا آنان را مورد هجو و تعريض قـرار دهـنـد، از آنـهـا بـد بـگويند و آنان را به مبارزه بخوانند. انصار نيز در مقام دفاع از خود بـرآمـدنـد و كـار مـنـازعـه بـالا گرفت . چنان كه اگر ميانجى گرى اميرالمؤ منين ، على (ع)، و دفـاع بـرخـى مـهـاجـران از انصار نمى بود، فاجعه بزرگ ديگرى در تاريخ اسلامى آن دوره بروز مى كرد.(115)

جـريـان نفاق به طور عام و از آن ميان حزب اموى به طور خاص ، از شعله ور شدن روحيه نزاع قـبـيـله اى در راسـتـاى از هـم پـاشيدن كيان امّت اسلامى و به جان هم انداختن آنان بهره بردارى كردند؛ و از آن پس به آسانى توانستند مسلمانان را در راه تحقق اهداف جريان نفاق كه همانا از ميان بردن حقايق و نشانه هاى اسلام ناب محمدى بود سوق دهند.

6 ـ مـحـاصـره آشـكـار سـنّت نبوى : همان طور كه پيش از اين گفتيم عبدالله بن عمروعاص ‍ نيز فـاش كـرد، رهـبـرى حـزب سـلطـه در دوران زنـدگـانـى پـيـامـبـر(ص) بـه بـهـانـه ايـن كـه رسول خدا(ص) نيز انسان است و در خشم و خشنودى سخن مى گويد، از نوشتن احاديث آن حضرت جلوگيرى مى كرد. نيز گفتيم كه هدف ا