لى نـكـشـيـد كـه عـمـر، خـود وسـعـت آثـار زيـانـبـارى را كـه ايـن اصل در زندگى امّت اسلامى پديد آورد ديد؛ و مشاهده كرد كه روح حزب گرايى و تفرقه به جـامـعـه سـرايـت كـرد و احساس ممتاز و بى مانند بودن نزد قريش رو به فزونى نهاد و كينه و حـسـد و نـارضـايـى و پـى جـويـى بـدى هـاى يـكـديـگـر در مـيـان قبايل گسترش يافت ؛ و اين از عوامل مهمى بود كه زمينه فتنه را در ميان مسلمانان فراهم آورد.

شـايـان ذكـر اسـت كـه مـبـنـاى عـمـر در عـطـا، انـحـراف روشـن از سـيـره رسـول خـدا(ص) و روش ‍ ابـوبـكـر در اين زمينه بود. بنابر اين سزاوار بود كه امّت اسلامى رودرروى او بـايـسـتد و بر اساس خيرخواهى و امر به معروف و نهى از منكر او را را از اين كار بـاز دارد؛ و در صـورت خـوددارى و سـرپـيـچـى او را بـا شـمـشـيـر راسـت كـنـد. اما تاريخ هيچ اعـتـراضـى را از امـّت در بـرابـر ايـن عـمـل عـمـر گـزارش نـمـى دهـد و ايـن يـكـى از عـوامـل فـراگير شدن ضعف معنوى و روحى اى بود كه امّت اسلامى در نتيجه اجتماع سقيفه بدان دچار گشت .

2 ـ 2 ـ شورا

گرچه موضوع بحث درباره نتايج اين نقطه عطف اساسى و پيامدهاى بزرگ آن در زندگى اين امـّت براى ما حايز اهميت است ، اما پيش از آن بناچار بايد تاءكيد كرد كه اين شوراى ادعايى از شـورا چـيزى جز نامى نداشت ؛ ماهيت آن چنين بود كه طرح آن را عمر چنان با دقت ريخته بود كه پـيـروزى عـثـمـان در آن امرى اجتناب ناپذير بود. بنابر اين عنوانش شورا ولى حقيقتش تعيين و انـتـصـاب بـود. ايـن خـود دليـل اسـت بـر ايـن كـه عـمـر بـه گـونـه اى تـزلزل نـاپـذيـر اصـرار داشت كه به هر صورت ممكن ، حتى پس از مرگش ، بنى هاشم را از خلافت محروم سازد و اين نهايت باز داشتن و منع است .

هـمـچـنـيـن خليفه دوم با تعيين عثمان به عنوان خليفه پس از خود، گذشته از آن كه مقدمات حكومت اموى را پيش از آن فراهم ساخته بود، در عمل نيز آن را پياده كرد.

خـليـفـه دوم گـفـت : (ابـوطلحه انصارى را بگوييد نزد من بيايد. چون او را فراخواندند گفت : بـبـيـن اى ابوطلحه ، چون از اين كلبه ام بازگشتيد، همراه پنجاه تن از انصار مسلح به شمشير برو و اين چند نفر را وادار كن تا با شتاب هر چه تمام اين كارى را كه گفتم به اجرا درآورند. آنـان را در خـانه اى جمع كن و يارانت را بر در خانه بگمار تا آنان به مشورت بپردازند و يك تن را از ميان خود برگزينند. اگر پنج تن از آنها متفق و يك تن مخالف بود گردنش را بزن ؛ اگر چهار تن موافق و دو تن مخالف بودند گردن آن دو را بزن و اگر سه تن موافق و سه تن مـخـالف بـودنـد، ببين كه عبدالرحمن در ميان كدام گروه است و تصميم آنان را مد نظر قرار ده و اگر سه تن ديگر مخالفت ورزيدند گردنشان را بزن ).(129)

عمر نسبت به گرايش هاى شش نفرى كه براى اين شورا برگزيده بود به خوبى آگاه بود. او به يقين مى دانست كه عثمان و سعد و عبدالرحمن در مخالفت با على (ع) گرايشى واحد دارند؛ و مـى دانـسـت كـه طـلحـه بـه عـلى تـمـايـلى نـدارد و بـه احـتـمـال بـسـيـار قـوى بـه عـثـمـان راءى خـواهـد داد. بـراى اجـتـنـاب از غافلگير شدن با تحقق احتمال ضعيف تر يعنى تمايل طلحه به على و زبير، جايى كه دو كفه سه به سه برابر مى شود، عمر مداخله خواهد كرد تا با ترجيح دادن كفه اى كه عبدالرحمن بن عوف در آن است نزاع را به نفع عثمان پايان دهد. اين چگونه شورايى است ؟! اين [نيرنگ ] گذشته از شمشيرهايى بود كـه ابـوطـلحـه انـصـارى و پـنـجـاه تـن يـار او كـشـيـده بـودنـد تا به فرمان عمر از راءى آزاد پشتيبانى كنند!

امـيرالمؤ منين (ع) اين فريب را كه نتيجه آن از پيش روشن بود دريافت و به عمويش عباس ‍ چنين گـفـت : از دسـت مـا رفـت ! گـفت : از كجا مى دانى ؟ فرمود: عثمان را همتاى من ساخت و گفت كه با اكـثـريـت باشيد. اگر دو تن به يك تن و دو تن به يك تن ديگر رضايت دادند، جانب كسانى را كـه عـبـدالرحمن بن عوف در ميان آن هاست بگيريد. سعد با پسرعمويش ‍ عبدالرحمن مخالفت نمى كـنـد و عـبـدالرحـمـن داماد عثمان است و با هم اختلاف نخواهند كرد. بنابر اين يا عبدالرحمن را به خـلافـت بـر مـى گـزيـنـنـد و يـا عـثـمـان را، چـنـانـچـه دو تـن ديـگـر هـم بـا مـن بـاشـنـد بـه حـال مـن سـودى نـدارد. صـحـبـتـش را هـم نـكـن كـه مـن جـز بـه انـتـخـاب يـك تن از آن ها اميد ندارم .(130)

3 ـ 2 ـ دستاوردهاى شورا

از جمله دستاوردهاى شورا موارد زير را مى توان برشمرد:

1ـ استمرارِ بركنارى وصى شرعى :

اين كار، مانع تراشى براى رسول خدا(ص) در مورد سفارشى بود كه از سوى خداوند درباره على (ع) ابلاغ كرده بود.

2ـ استيلاى حزب اموى بر حكومت :

دسـتـيـابـى حزب اموى به حكومت ـ كه اينك در شخص عثمان تجسم يافته بود ـ همان چيزى بود كـه رهـبـرى حـزب سـلطـه نـقـشـه اش را كـشيده بود و اكنون به اجرا در مى آورد. چرا كه براى رويارويى با اهل بيت (ع)، امويان را تداوم بخش راه خود مى دانست .

3ـ تاءثير شورا بر روحيه انصار:

شـورا بـدترين تاءثيرها را بر روحيه انصار گذاشت ، زيرا پس از آن كه در سقيفه به آنان وعـده داده شـده بود كه در كار حكومت وزير و شريك خواهند بود، اينك دريافتند كه عمر در طرح شورا حتى از حق مشورت هم آنان را محروم كرده و تنها نقش نگهبانى مسلحانه از درها را به آنان داده است !

4ـ طمع ورزى آشكار در خلافت :

شـورا، بـاب طمع در خلافت را به روى كسانى گشود كه پيش از آن فكرش را هم نمى كردند. به اين ترتيب كه عمر كسانى را در شورا مقابل على (ع) قرار داد كه پيش از آن هرگز اميد به خـلافـت نـداشتند، اما پس از آن خود را شايسته اين كار مى دانستند؛ و اين موضوعى بود كه آنان را به فتنه انگيزى واداشت .

هـمـچـنـيـن شـورا زمـيـنـه گـسـتـرده اى را بـراى رقـابـت و اخـتـلاف هـمـه قـبـايـل بـر سر خلافت پديد آورد. زيرا قريش را عضو شورا نمى ديدند، در حالى كه برخى كـسـانـى كـه عـمـر آنـان را نـامـزد خـلافـت كـرده است از آن ها چيزى بيش ندارند. بلكه اينان در بسيارى زمينه ها از امتيازهاى بيش ترى برخوردارند.

بـنـابراين عمر در طرح شورا، براى همگان اين روحيه را پديد آورد كه در خلافت و امارت طمع بـبـنـدنـد و در راسـتـاى آن راه هـواهاى نفسانى آميخته با انواع اختلاف را در پيش گيرند و اقدام عملى كنند.

تا آن جا كه معاوية بن ابى سفيان كه از زيركان عرب بود، تصريح مى كرد كه شورا نقطه عـطـف مـهـمـى بـود كـه بـيـش تـريـن تـاءثير را در پراكندگى كار مسلمانان به جاى نهاد. ابن عـبـدربـه در كـتـاب (عـقـدالفـريـد) بـه نقل از او مى نويسد: معاوية بن ابوسفيان رو به ابن حُصَين كرد گفت : بگو ببينم ، چه چيز كار مسلمانان را پراكنده ساخت و آرايشان را متفرق كرد و ميان آن ها اختلاف انداخت ؟ گفت : بلى ، اين كه مردم عثمان را كشتند. گفت : چيزى جديدى نياوردى . گـفـت : حركت على به سوى تو و جنگ با تو. گفت : مطلب تازه اى نگفتى . گفت : حركت طلحه ، زبير و عايشه و پيكار على با آنان . گفت : 