يـزى نقل نشده است .

تا آن كه سال 61 ه‍ فرا رسيد؛ و اين ويژگى كه در طومار زمان براى صاحبش ، ابى عبدالله الحـسـيـن (ع) نـهـفـتـه بـود، تـحـقق يافت . آرى ، حسين در ميان جاودانه هاى تاريخ يگانه است و روزگار، پس از او چنين ويژگى اى را به كس نخواهد داد.

امـا ايـن كـه چـرا پـس از حـسـيـن (ع) كـسى اين ويژگى را نداشته و ندارد؟، دليلش اين است كه حـادثـه عـاشـورا نـشـان داد، ميان اسلام ناب محمدى و امام حسين (ع) وحدتى تفكيك ناپذير وجود دارد. در نـتـيـجـه دعوت به اين اسلام عين دعوت به حسين (ع) و رويارويى و دشمنى با آن ، عين رويـارويـى و دشـمـنـى بـا حـسين (ع) است . نيز بالعكس ، پس ‍ از كربلا، بقاى اين اسلام به بقاى عاشوراى حسينى منوط گشت ، تا آن جا كه به حق گفته شده است ! (وجود اسلام ، محمدى و بقاى آن حسينى است ).(187)

راه حـسـيـن (ع)، پس از عاشورا امتداد يافت و تا برپايى قيامت بر همه گستره زمان و مكان ، در انگيزش قيام هاى حقه اسلامى سايه افكن شد. حسين (ع) اسوه همه مسلمانانى گرديد كه براى حق و به وسيله حق قيام مى كنند؛ و همه قيام هاى حق اسلامى ، خود را امتداد قيام حسينى مى دانند. تا آن جـا كـه حـضـرت مـهـدى (ع) نـيـز قـيـام خـود را امـتداد نهضت حسينى مى شمارد و با شعار (يا لثارات الحسين ) بر اين امتداد تاءكيد مى ورزد.

همه سركشان اسلام ستيز، پس از عاشورا، خود را با حسين (ع) رودررو مى بينند و ياد حسين (ع) بـر انـدامـشـان لرزه مـى انـدازد و حتى از قبر آن حضرت نيز مى ترسند. اين بارگاه مقدس ـ در گذشته و حال ـ پيوسته مورد وحشيانه ترين تهاجم ها قرار داشته و طاغوتيان براى نابودى آن از هـيـچ كـوشـشـى دريـغ نكرده اند؛ ولى به كورى چشمشان روز به روز آوازه اش برتر و بلندتر گشته است .

امير مؤ منان ، على (ع) در توصيف منزلت شهيدان كربلا در اشاره به همين ويژگى مى فرمايد: (.. و قـتـلگـاه عـاشـقـانـى شهيد كه پيشينيان بر آنان سبقت نجسته اند و آيندگان به پايشان نخواهند رسيد).(188)

ايـن سـخـن حـضـرت كـه مـى فـرمـايـد: (پـيشينيان بر آنان سبقت نجسته اند) و (آيندگان به پايشان نخواهند رسيد) به همين يگانگى ناشى از اين ويژگى اشاره دارد.

در اين جا ممكن است كسى بگويد در اين صورت ، خاندان و ياران اباعبدالله كه همراه ايشان به شهادت رسيده اند نيز پيروزند!

آرى ، ولى اشـتـراك در شـهـادت ، ايـن اصل را كه ويژگى شهيد پيروز تنها به امام حسين (ع) اختصاص دارد از اعتبار نمى اندازد. زيرا در سايه اين امتياز ويژه حسينى است كه خاندان و ياران ابـاعـبـدالله نـيـز پـيروز خوانده شده و به مقامى كه گذشتگان بر آنان پيشى نمى گيرند و آيـنـدگـان بـه پـايـشـان نـمـى رسـنـد رسـيـده انـد؛ نـه بـه طـور مستقل و جداى از آن ، بلكه به تبع كسى كه اصالتا اين ويژگى به او اختصاص دارد. چرا كه اگـر امـام حـسـيـن (ع) در كـربـلا حـضـور نـمى داشت ، ديگر شهيدان طفّ، مرتبه بلند و شرافت كـنـونـى را، كـه سـيل از آن سرازير مى شود و پرنده به اوجش نمى رسد، نداشتند. اگر حسين نـبـود نـه كـربـلايـى كـه ايـنـك مـى شـنـاسـيـم بـود و نـه عـاشـورايـى كـه دل هاى مؤ منان و همه آزادگان جهان را شيفته كرده است .

وجـود ايـن جـايـگـاه مـعـنـوى امـام حـسـيـن (ع) (الگـوى بـرتـر) در دل و جـان امـّت اسـت كـه بـه عـاشـورا ايـن هـمـه قـداسـت مـى بـخـشـد و (كـل يـوم عـاشـورا) را رمـز هـمه روزگاران مى كند؛ و همين جايگاه است كه كربلا را به عنوان مـيـدان پـيـروزى خـونِ حـق بـر شـمـشـيـرِ بـاطـل در هـمـه پـهـنـه زمـيـن مـى گـسـتـرانـد و (كـل يـوم عـاشـورا) مى شود. اگر حسين (ع) نبود، واقعه طفّ نيز با وجود همه مصايب دردناكى كـه بـه بـار آورد، فـاجعه اى بود كه مانند بسيارى وقايع تاريخى دردناك ديگر به زمان و مكان محدود مى شد و مردم آن را مى شنيدند و تنها به تاءسف خوردن بسنده مى كردند.

واقعه كربلا با عظمت بى مانند و همه جانبه اش و با وجود همه مردان و زنان قهرمانى كه دارد، استمرار يكى از ويژگى هاى انحصارى آفريننده اين حماسه يعنى اباعبدالله الحسين (ع) است . حـادثـه كربلا يك رويداد تاريخى است كه هيچ رويداد تاريخى ديگرى به پاى تاءثير آن نمى رسد.

منطق شهيد پيروز 
فـاصـله زمـانى ميان روز اعلام امام حسين (ع) مبنى بر خوددارى از بيعت با يزيد بن معاويه به وليد بن عتبه ، حاكم وقت مدينه ، تا رسيدن نامه عبيدالله زياد به حر بن يزيد رياحى كه در آن آمـده بـود: (امـا بعد، چون نامه ام به تو رسيد و پيكم نزد تو آمد، از حركت حسين جلوگيرى كـن و او را در صـحرايى بدون حصار و آب فرود آور؛ و من به فرستاده ام دستور داده ام كه با تـو هـمـراه شـود و از تـو جـدا نـگـردد، تـا خبر اجراى فرمانم به وسيله تو را برايم بياورد، والسـلام .)(189)، دوره مـعرفى نهضت امام حسين (ع) به شمار مى آيد. همان طور كه بـه دليـل وجود گفت و گوها و نامه نگارى ها و خطابه ها و وصاياى ثبت شده تاريخى ، آن را مـهـم تـريـن مـقـطـع ايـن نـهـضـت مـقـدس نـيـز مـى تـوان بـرشـمـرد. ايـن مـقـطـع ، بـه دليـل وجـود نـصـوص فـراوانـى كـه از امـام حـسـيـن (ع) در مـعـرفـى و كـشـف هـويـت نـهـضـت نقل شده است ، يكى از غنى ترين مقاطع به شمار مى رود.

هـمچنين از نظر تاريخى و انتخاب هايى كه امام حسين (ع) در اين فاصله از آن برخوردار بود و مـوضـع گـيرى هاى امام (ع) در برابر اين گزينه ها؛ و سرانجام از جنبه نوع انتخابى كه آن حضرت از همان نخست بر آن پاى مى فشرد، نيز يكى از مقاطع بسيار مهم به شمار مى آيد.

امـا از نـصـوص مـربـوط بـه ايـن فـاصـله مـهـم زمـانـى ، بـراى رسيدن به تعريفى صحيح و كـامـل از ايـن انـقـلاب مـقدس ، درست استفاده نشده اند؛ و بسيارى از نوشته هاى مربوط به آن از لغزش كوتاهى و خطاى استنتاج سالم نمانده است . تاءملى ساده در كتاب ها و پژوهش هايى كه حـقـيـقـت قـيـام امـام حـسـيـن (ع) را بـه بـحـث گـذارده انـد، خـود، دليـل بـر گـفـته ماست و نمونه هاى آن خواهد آمد. شايد اساس همه اين برداشت هاى نادرست به عدم توجّه به نكات سه گانه زير باز گردد.

1ـ شناخت شخصيت مخاطب در اين نصوص .

2ـ نگاه به اين نصوص به عنوان مجموعه اى واحد.

3ـ باز گرداندن متشابهات آن ها به محكماتشان .

شـنـاخـت شـخـصـيـت مـخـاطـب يـكـى از عـنـاصـر مـهـم در فـهـم و درك روايـت هـاى اهـل بـيـت (ع) اسـت . زيرا آن بزرگواران با مخاطبان خويش به اندازه خِرَد و سطح آگاهى آنان سـخـن مـى گـفـتـنـد؛ و مـيـزان دوستى شان نسبت به خود و نوع ارتباطشان با دشمنان را مد نظر داشـتـنـد. ايـن نـكـتـه مـهـمـى اسـت كـه بـايـد در ذهـن پـژوهـشـگـرانـى كه در نصوص وارده از آن بزرگواران تاءمل مى ورزند پيوسته حضور داشته باشد.

بـدون شـك نـوع سـخـن امـام حسين (ع) در گفت و گوى با برادرش محمد حنفيه ، با سخنانى كه ميان او و برادرش عمر اَطرف ، كه به امام (ع) پيشنهاد كرد كه (چرا تسليم نمى شوى و بيعت نمى كنى ) رد و بدل شد، تفاوت د