ن گرد مى آيند و عمر بن سعد آنان را فرماندهى مى كند. گفتم : آيا پيامبر خدا اين را به تو خبر داده است ؟ گفت : نه . من رفتم و موضوع را به رسول خدا(ص) گزارش دادم ؛ و او فرمود: علم من علم اوست و علم او علم من است ؛ و ما آنچه را كه موجود مى شود، پيش از موجود شدنش مى دانيم .(305)

ابن عباس گويد: در حالى كه اهل بيت فراوان بودند، ما هيچ ترديد نداشتيم كه حسين بن على در سرزمين طفّ كشته مى شود.(306)

عبدالله بن شريك عامرى گويد: مدت ها پيش از كشته شدن حسين (ع) من از ياران على مى شنيدم كـه هـنـگـام ورود عـمـر بـن سـعـد بـه مـسـجـد مـى گـفـتـنـد: (ايـن قاتل حسين بن على (ع) است )(307)

سـالم بـن ابـى حـفـصـه روايـت مـى كـنـد: روزى عـمـر سعد به حسين (ع) گفت : يا اباعبدالله ، گـروهـى از مـردمـان نـابـخـرد مى پندارند كه من كشنده توام . حسين (ع) فرمود: (آنان نابخرد نـيـسـتـنـد، بـلكـه بردبارند. آگاه باش ، چشم من به اين روشن است كه پس از من جز اندكى از گندم عراق نخواهى خورد.)(308)

وقـتـى ابن عباس را به خاطر رها كردن حسين سرزنش كردند گفت : (از ياران حسين نه مردى كم شد و نه زياد، ما پيش از ديدنشان آن ها را به نام مى شناختيم !)(309)

مـحـمـد بـن حـنـفـيـه گـفـتـه اسـت : (يـاران حـسـيـن (ع) نـزد ما به نام و نام پدرشان ضبط شده اند!)(310)

خـبـرهـاى مـلاحـم وفـِتـنِ، نـقـل شـده از اهـل بـيـت عـصـمـت (ع) بـه طـور عـمـوم و از رسـول خـدا(ص) بـه ويژه ، جداى از آن كه بر علم لدُنّى و ربانى اين برگزيدگان گواهى مـى دهـد، و كاشف از منزلت ويژه الهى و تاءييد شده از جانب خداوند نيز مى باشد. همچنين ميزان حساسيت شان را در نگهدارى امّت و نجات آنان از افتادن در گرداب آشوب هاى تيره و تارى كه از روز سقيفه آنان را در خود فرو برده بود نشان مى دهد.

رسـول خـدا (ص) بـه ميزان انحرافى كه پس از وى ، امتش بدان دچار خواهند شد آگاهى داشت . انـحـرافـى كـه چـنـان سـرگـردانـشـان كـرد كـه جز شمار اندكى از صاحبان بصيرت ، قدرت ديـدشـان را از دسـت دادند. تشخيص حق و باطل ، جز بر كسانى كه به ريسمان ثقلين چنگ زدند دشوار گرديد. آن حضرت از خطر فزاينده ضعف روحى و دوگانگى شخصيت كه پس از وى دامن امّت را چنان خواهد گرفت كه جز شمارى اندك از آن رهايى نخواهند يافت ، آگاه بود. از اين رو در بـيـان طـريـق حـفاظت و راه رهايى از اين مهلكه ها از هيچ كوششى دريغ نورزيد و همه فتنه و آشوب هايى را كه امّت اسلامى تا روز قيامت بدان دچار خواهند گشت خبر داد. آن حضرت پرده از همه فتنه ها و آشوب ها برداشت ، و لغزشگاه هاى راه را تا پايان دنيا روشن فرمود. حذيفة بن يـمـان گـويد: به خدا سوگند رسول خدا(ص) پيشواى هيچ فتنه اى را كه شمار همراهانش به سـيـصـد و يا بيش تر از آن برسد واننهاد مگر كه نام او و پدر و قبيله اش را براى ما بازگفت .(311)

قـصـد حـضرت اين بود كه كار بر امّت مشتبه نشود و در ورطه خطا و واژگونه شدن ديد نيفتد كـه در آن صـورت مـنـكـر را مـعـروف و مـعـروف را منكر خواهد ديد. سبب بيان فتنه ها و آشوب ها بـراى امـّت ، دعـوت بـه شـنـاخـت صـف حـق و رهـا كـردن صـف باطل نيز بود.

اخبار رسيده از امامان درباره فتنه و آشوب ها نيز با همين روش و به همين هدف بود.

شهادت امام حسين (ع)، به دلايل زير، در اخبار رسيده از پيامبر(ص) و اميرالمؤ منين (ع) بهره و تاءكيد بيش ترى را به خود اختصاص داده است :

1. بـزرگـداشـت مـنـزلت امـام حـسـيـن (ع) و فـاجـعـه آمـيـز بـودن قتل او و ياران باوفايش .

2. شدت مصيبت آن بزرگواران در اين رويداد عظيم و اندوهبار.

3. اهـمـيـت عـاشـورا، بـا تـوجـّه بـه آثـار مـتـرتـب بـر آن مثل حفظ و بقاى اسلام .

4. بـزرگ بـودن ثـواب يـارى حـسـيـن ؛ و گـرفـتار شدن قاتلان و رها كنندگان وى به لعنت هميشگى و نيز ديدن كيفرهاى سنگين .

شـايـد نـزديـكـى عـاشـورا بـه روزگـار پـيـامـبـر(ص) و عـلى (ع) نـيـز يـكـى ديـگـر از عوامل اين تاءكيد بوده باشد. رسول خدا(ص) و جانشين وى كه مى دانستند تنها شمارى اندك از صـحابه و تابعان موفق به درك عاشورا خواهند شد، تاءكيد داشتند كه از كشتن حسين (ع) خبر دهـنـد و دربـاره يـارى حسين و پرهيز از پيوستن به صف دشمنانش به طور مستقيم با آن ها سخن بگويند. اين كار در عين حال كه يك اتمام حجت بود. بسيار هم مؤ ثر افتاد.

پـيـامـبـر (ص) كـسانى را كه هنگام گريه بر حسين وى را همراهى كردند، به طور مستقيم مورد خـطـاب قـرار مـى داد و مـى فـرمـود: (اى مـردم ، آيـا بـر او مـى گـريـيـد ولى يـاريـش ‍ نـمـى كنيد؟)(312)

على (ع) براء بن عاذب را مخاطب قرار داد و فرمود: (اى براء، پسرم حسين كشته مى شود و تو در آن هنگام زنده اى ولى ياريش نمى كنى .) پس از شهادت حسين (ع) براء مى گفت : (به خدا سـوگـنـد، عـلى بن ابى طالب راست گفت ، حسين كشته شد و من ياريش ‍ نكردم )؛ و بر اين كار اظهار حسرت و پشيمانى مى كرد.(313)

در مـقـابـل ، شـمـارى از صـحـابه و تابعان راستين و با اخلاص از اين گزارش ها بهره جستند. صـحـابـى بـزرگـوار انـس بـن حـارث از رسـول خـدا(ص) نقل مى كند كه فرمود: اين فرزندم ـ اشاره به حسين (ع) ـ در سرزمينى به نام كربلا كشته مى شود، هر كس از شما كه تا آن روز زنده ماند بايد او را يارى كند.

هـنگامى كه حسين (ع) به كربلا رفت ، صحابى بزرگوار، انس بن حارث نيز با ايشان همراه شد و در ركاب آن حضرت به شهادت رسيد.(314)

شـايـد راز پـيـدايـش تـحـول در موضع گيرى زهير بن قين ، اخبارى بود كه از سلمان فارسى دربـاره بـشـارت بـه يـارى حـسـيـن ، بـه يـاد داشـت . زهـيـر گـويـد: حـديـثـى بـراى شـمـا نقل مى كنم ، ما در دريا به جنگ رفتيم و خداوند ما را پيروز ساخت و غنايمى به دست آورديم . در ايـن هـنـگـام سـلمان فارسى گفت : آيا از پيروزى اى كه خداوند نصيبتان كرده و غنايمى كه به دسـت آورده ايـد خـوشـحـاليـد. گـفـتـيـم : آرى . گـفـت : هـنـگـامـى كـه سـرور جـوانـان آل مـحـمـد را يـافتيد، از جنگ در ركاب او بيش تر از غنايمى كه امروز به دست آورده ايد شادمان باشيد.(315)عريان بن هيثم گفته است : پدرم به صحرا مى رفت و در نزديكى آوردگاه حسين (ع) سكنى مى گزيد. هرگاه كه به آن جا مى رفتيم مردى از بنى اسد را نيز مى ديديم .

پدرم به او گفت : تو را پيوسته در اين مكان مى بينم ؟!

گـفت : شنيده ام كه حسين (ع) در اين جا كشته مى شود و من هر روز به اين جا مى آيم ، شايد به او برخورم و همراهش كشته شوم .

ابن هيثم گويد: پس از قتل حسين (ع)، پدرم گفت : بياييد برويم ببينيم آيا آن مرد اسدى ، ميان كـشـتـه شـدگـان بـا حـسين است ؟ به ميدان نبرد آمديم و گشتيم و به ناگاه مرد اسدى را كشته ديديم !)(316)

غائله روز نخست

مـعـاويـه از هـمـان نـخـستين روزهاى صلح و بلكه از هنگامى كه به فكر صلح افتاد، نيّتى جز خيانت و پيمان شكنى نداشت . او در نخستين روزهاى پس از صلح مكر و خيانتش را آشكار ساخت ؛ و هيچ چيز روشن تر از سخنرانى او پس از صلح نيست كه طى آن گفت : (آگاه باشيد، من هرآنچه را كـه بـه حـسـن بـن عـ