 نداده اند. اگر درباره مروان خطا نكنم ، اجازه چنين كارى را نخواهند يافت او مى گفت : آفرين بر تو مروان ، در برابرشان خوب ايستادى !(326)

بـه ايـن تـرتـيـب ، مـوضـع امويان در قضيه دفن امام حسن (ع) كه مروان بن حكم آن را به اجرا درآورد، در حـقـيـقـت پـيـام زودهـنـگـامـى بـه امـام حـسـيـن (ع) بـود، كـه حـد و مـرز مـجـاز و مـمـنـوع عـمـل امـام حـسـيـن (ع) را از طرف معاويه ترسيم مى كرد. گويى امويان قصد داشتند كه از همان آغـاز بـه ايـشـان بـگـويـند: هر طور دوست دارى مى توانى صحبت كنى ، اما كارى را كه ما نمى پسنديم نمى توانى انجام دهى ، وگرنه سر و كارت با شمشير است !

ديدگاه امام حسين (ع) درباره صلح برادرش با معاويه

امـامـان اهل بيت يك وظيفه كلى دارند كه على رغم تفاوت شرايط سياسى و اجتماعى كه در آن به سـر مـى بـرنـد، در تـلاش بـراى تـحـقـق آن مـشـتـركند، مانند مسؤ وليت نگهدارى امّت اسلامى و حـفـظـشـان در بـرابـر پـيـرايه هاى غير اسلامى كه با آن آميخته مى شود؛ تبيين احكام شرعى و حـقـايق قرآنى ، نجات بخشيدن دولت اسلامى از انواع تهديدهاى كفر؛ آشناساختن امّت نسبت به فـضـايـل اهل بيت (ع) و شايستگى آنان به امر حكومت ، تا آن جا كه فرصت اجازه مى داد و زمينه فراهم بود، و ديگر مصاديق وظايف عمومى و مشترك .

هـر كـدام از آن بـزرگواران يك وظيفه ويژه كه شرايط سياسى و اجتماعى اسلام ، امام و امّت در آن مى زيستند تعيين مى كرد. گاه برخى از اين وظايف ويژه به سبب تشابه ميان زمينه ها، با هم مـشـابـهت داشتند. مثل شرايطى كه امام باقر و امام صادق يا امام هادى و امام عسكرى (ع) در آن مى زيستند. گاه نيز اين وظايف به دلايل تفاوت زمينه ها با يكديگر متفاوت بودند، مانند صلح امام حسن با معاويه و انقلابى كه امام حسين (ع) عليه يزيد بن معاويه برپا كرد.

از وظـايـف مـشـتـرك ائمه (ع) اصل ايستادگى در برابر حاكم ستمگر در هنگام فراهم بودن همه زمـيـنـه هـا و امـكـانـات لازم ـ و نه تنها نيروى انسانى ـ مى باشد. اين حقيقت يا هدف (از هدف هاى عمومى ) از مجموعه روايت هاى نقل شده از آن بزرگواران استفاده مى شود. چنان كه اميرالمؤ منين ، عـلى (ع) پس از سقيفه ، مهاجران و انصار شركت جسته در جنگ بدر را به قيام و انقلاب تشويق مـى كـرد و بـه خـانـه يـكـايـك آن هـا رفـت و حق خويش را يادآور گشت و آنان را به يارى خويش فـراخـوانـد. امـا جـز 44 تن دعوت وى را اجابت نكردند. حضرت به آنان فرمود تا بامدادان با سـر تـراشيده و سلاح بر دوش بيايند تا پيمان مرگ ببندند، ولى فرداى آن روز جز چهارتن نـيـامـدنـد. شـب بـعـد رفـت و آنـان را فـراخواند؛ گفتند بامدادان مى آييم ، ولى جز همان چهارتن نـيامدند، روز بعد نيز نتيجه همين بود؛ و حضرت نيز پس از مشاهده خيانت و بى وفايى مردم در خانه نشست .(327)

امـيـرالمؤ منين (ع) سخن مشهور (به خدا سوگند، مادامى كه كار مسلمانان به سامان باشد و جز مـن بـه ديـگـرى سـتمى نرسد، گردن مى نهم ...)(328) را هنگامى فرمود كه نتيجه تـوطـئه شـورا آشـكـار گرديد و ديد كه براى بار سوم نيز خلافت از او گرفته و به عثمان سپرده شد، و امّت در حال كشمكش نسبت به حق غصب شده ايشان به خوابى عميق فرو رفته است . بـنـابـر اين سبب شكيبايى فراوان ايشان در رويدادهاى پيش آمده اين بود كه حتى پس از شورا، نيروى لازم براى قيام را در اختيار نداشت .(329)

ايـن اصـل ، از داسـتـان سـديـر صـيـرفـى و امـام صـادق نـيـز قـابل استفاده است كه امام در پايان به وى فرمود: اى سدير، به خدا سوگند، اگر به شمار اين بزغاله ها يارانى مى داشتم ، آرام نمى گرفتم !)(330)؛ و شمار بزغاله ها هفده بود!

از روايـت مـاءمـون رقـى در داسـتـان امـام صـادق بـا سـهـل بـن حـسـن خـراسـانـى ، كـه از امتثال فرمان امام مبنى بر رفتن در تنور مشتعل پوزش خواست ، ولى هارون مكى درون تنور رفت نـيـز هـمين مطلب استفاده مى شود. امام (ع) به خراسانى گفت : (در خراسان چند تن مانند اين مى يـابـى ؟) گـفـت : به خدا سوگند، يك تن هم نيست . امام (ع) فرمود: آرى ، به خدا سوگند يك تـن هـم نـيست ، ولى ما در دورانى كه در آن پنج كمك كار نيابيم قيام نمى كنيم . ما [از ديگران ] وقت شناس تريم )(331)

رفتار امام حسن (ع) نيز بر پايه همين اصل بود. نخستين كار آن حضرت ، پس از اميرالمؤ منين (ع)بـسـيـج عـمـومى عليه معاويه براى انجام يك جنگ سرنوشت ساز بود. اگر آن خيانت بزرگ و بـى وفـايـى مـهـم و سـسـتـى فـراگـيـر در سـپـاه وى و ديـگـر علل مانند آن كه وى را مجبور به ترك جنگ كرد نمى بود، هرگز تسليم صلح معاويه نمى شد. آن حـضـرت پـيـش ‍ از صـلح ، اراده جـنـگـى مـردم را آزمـود و جـز ضـعف و سستى و عافيت طلبى و دنـيـادوسـتـى در وجـود آنان چيزى نيافت . آن حضرت طى سخنانى به مردم فرمود: آگاه باشيد معاويه مرا به كارى فراخوانده است كه نه در آن عزت است و نه عدالت . اگر شما حاضر به مـردن هـسـتـيـد، آن را نـمـى پـذيـريـم (و بـا لبه تيز شمشيرها قضاوت درباره او را به خداى عـزوجـل مـى گـذاريـم ) و اگـر خـواهـان زنـدگـى هـسـتـيد مى پذيريم و خشنودى شما را بر مى گزينيم .

در ايـن هـنـگـام مردم از هر سو فرياد برآوردند: ما خواهان زندگى هستيم (و چون حضرت را تنها گذاشتند صلح را پذيرفت ).(332)

هنگامى كه صحابى قهرمان ، حجر بن عدى ، در شكايت از تلخى روزگار خطاب به امام حسن (ع)گفت : ما از عدالت بيرون آمديم و به ستم درافتاديم و حقى را كه بر آن بوديم كنار نهاديم و بـه بـاطـلى كـه آن را نـكـوهش مى كرديم وارد شديم ، تن به پستى داديم و به فرومايگى خشنود شديم ، مردم چيزى را مى خواستند و ما چيزى را، آنان با به دست آوردن آنچه مى خواستند شـادمـان بـازگـشـتـنـد و مـا بـا آنـچه خوش نمى داشتيم اندوهناك بازگشتيم ، امام در پاسخ وى فـرمـود: اى حـجر. همه مردم آنچه را كه تو دوست مى دارى ، دوست نمى دارند، من مردم را آزمودم . اگر آنان نيز نيت و بصيرتى چون تو مى داشتند من نيز پيش مى رفتم .

راه هاى موجود فراروى امام حسن (ع)

مـوضـع امـام حـسـن (ع) در بـرابـر ايـن آزمـايـش سـخت ، همان موضع امام معصومى كه دررفتار و كـردارش اشـتباه راه نمى يابد بود. اين چيزى است كه اعتقاد حق ما نسبت به امامت مولاى ما امام حسن مـجـتـبـى بـه ما حكم مى كند. اما در مقام تحليل و بررسى گزينش هايى كه بر سر راه امام (ع) وجود داشت ، از نظر تاريخى اين گزينش ها را مى توان به صورت زير برشمرد:

1ـ بـاقـيماندن بر حالت موجود، يعنى حالت نه جنگ و نه صلح . امام (ع) مى دانست كه دوام اين وضعيت در آن شرايط ممكن نيست . زيرا سستى و بى وفايى مردم كوفه نسبت به ايشان رو به فزونى نهاده خيانت اطرافيانش بسيار گشته بود. معاويه نيز حالت متاركه را نمى پذيرفت ، زيـرا اصـرار داشـت كه همه سرزمين هاى اسلامى را، با زور يا با رضايت ، زير فرمان خويش درآورد. بنابر اين ناگزير بايد يا حالت جنگ مى بود و يا حالت صلح .

2ـ حالت جنگ و احتمال هاى آن ـ با وجود حالت روحى و رو