هتر بود... .(340)

مـا مـعـتقديم موضعى كه امام مى گيرد در شرايط خودش بهترين موضع است . به اين معنا كه هم صـلح امـام حسن و هم قيام امام حسين (ع) در شرايط خودش بهترين كار بود، از اين رو مى توانيم به يقين بگوييم كه چنانچه امامت حسين (ع) پيش از امامت حسن (ع) بود او نيز مانند حسن (ع) بود او نيز در آن شرايط همانند امام حسين (ع) قيام مى كرد.

امـا در مجموعه اى ديگر از روايات آمده است كه امام حسين (ع) در اعتراض به برادرش ‍ هنگام آهنگ وى براى صلح گفت : (اى برادر، آيا خدا را در اين كار در نظر دارى ؟) يا اين كه گفت : (تو را بـه خـدا سـوگـنـد مـى دهـم از ايـن كـه ماجراى معاويه را تاءييد و ماجراى على را تكذيب كنى [بـپـرهيز])(341)؛ يا اين كه (تو را به خدا سوگند مى دهم از اين كه نخستين كسى بـاشـى كـه بـر پـدرت عيب گرفت و بر او طعن وارد ساخت و از فرمانش بيزارى جست !) و امام حسن (ع) پاسخ داد: (آنچه را كه مى گويى قبول ندارم ، به خدا سوگند چنانچه از من پيروى نـكـنـى تـو را در غـل و زنـجـيـر مـى كـنـم كـه در آن بـمـانـى تـا مـن از كـار خـويش فراغت يابم !)(342) يـا ايـن كـه امـام حـسـيـن (ع) گـفـت : (به خدا پناه ببر از اين كه على را در قبرش ‍ تكذيب و معاويه را تاءييد كنى ) و امام حسن (ع) به او پاسخ داد: (به خدا سوگند، من آهـنـگ هـيـچ كـارى نـكـردم مـگـر آن كـه تو با انجام كارى ديگر با من مخالفت ورزيدى ! به خدا سـوگـنـد، كـوشـيـدم كـه تـو را درون خـانـه اى بـيـنـدازم و درش را بـه روى تـو گل اندود كنم تا آن كه از كار خويش فراغت يابم !).(343)

ايـن روايـت هـا هـمـه از عامه و غير قابل پذيرش است . زيرا با اعتقاد راستين درباره امامت و حقايق مربوط به آن و ادب عالى اى كه اولياى خداوند نسبت به يكديگر رعايت مى كنند مخالف است . اين ها همه پرداخته خيال تسنن متاءثر از تبليغات گمراه كننده اموى است كه قصد دارد تصوير امـام حـسـن (ع) را در اذهـان زشـت جـلوه دهـد و او را مـظـهـر انسانى آرام و سازگار معرفى كند كه دوسـتـدار سـلامـت ، و آسايش ، زن و مال است و اراده و نيروى جنگ ندارد. همه اين ها براى اين است كـه در اذهـان مـردم او را بـراى خـلافـت نـاشـايـسـتـه مـعـرفـى كـنـنـد و بـا كـمـال تـاءسـف هـيـچ كـدام از كـتـاب هاى اهل تسنن را نمى يابى كه از اين گمراه سازى ظالمانه متاءثر نباشد.

امام (ع) و تداوم بر پايبندى به صلح

امـام حـسـين (ع) استمرار پايبندى بر صلح را برگزيد و در دوران امام حسن (ع) مى كوشيد تا خـشـم و تـوفندگى شيعه را فرو نشاند؛ و به آنان دستور داد تا سياست صبر و انتظار را در پـيش گيرند و توصيه كرد كه از ديد قدرت حاكم پنهان گردند و منتظر [وقت مناسب ] باشند، در دوران پـس از شـهـادت امـام حـسـن (ع) نـيـز هـمـيـن روش را ادامـه داد. بـلاذرى نـقل مى كند كه چون حسن بن على (ع) وفات يافت ، شيعيان ، در حالى كه بنوجعدة بن هبيرة بن اءبـى وهـب مـخـزومـى و امّ جعده و ام هانى دختر ابى طالب همراهشان بودند، در خانه سليمان بن صـرد گـرد آمـدنـد. آن گـاه نـامـه تـسـليت آميزى به امام حسين (ع) نوشتند و در آن نامه گفتند: خداوند تو را بزرگترين بازمانده گذشتگان قرار داده است و ما شيعيان در مصيبت تو عزاداريم ، با اندوه تو اندوهناكيم با شادى تو شادمانيم و منتظر فرمان توايم .

بـنـوجـعـده به آن حضرت نامه نوشتند و خبر دادند كه مردم كوفه درباره وى حسن نظر دارند و دوسـتـدار آمـدنـش هستند و چشم به سوى او دوخته اند و از ياران و برادرانش ‍ كسانى را ديده اند كه روش پسنديده دارند و به گفتارشان مى توان اعتماد كرد و چالاكى و قدرتشان شناخته شده اسـت و دشـمـنـى و بـيـزارى خود نسبت به پسر ابى سفيان را باز گفته اند و خواستار آنند كه حضرت نظرش را براى آنان بنويسد.

امـام حـسـيـن (ع) در پـاسخ چنين نوشت : من اميدوارم كه نظر برادرم ـ خدايش رحمت كند ـ در آرامش و نـظـر مـن در جـهـاد با ستمگران موجب راهنمايى و پايدارى باشد، پس تا اين مرد [معاويه ] زنده اسـت بـه زمـيـن بـچسبيد و پنهان شويد و عقايدتان را كتمان كنيد و از آفتابى شدن بپرهيزيد. چـنـانچه براى او پيش آمدى رخ داد و من زنده بودم ، نظرم را به شما خواهم نوشت . ان شاءالله .(344)

هـمـچـنـيـن شـيـخ مـفـيـد (ره ) از كـلبـى ، مـدايـنـى و ديـگـر سـيـره نـويـسـان نـقـل مـى كـنـد كـه گـفـتـه انـد: (هـنگامى كه امام حسن (ع) از دنيا رفت شيعيان در عراق به جنبش درآمـدنـد و درباره خلع معاويه و بيعت با امام حسين (ع) مكاتبه كردند. ولى امام (ع) نپذيرفت و يـادآور شد كه ميان او و معاويه عهد و پيمانى است كه تا پايان يافتن مدتش ، شكستن آن براى او جايز نيست ؛ و پس از آن كه معاويه مرد، در اين موضوع خواهد نگريست .)(345)

موضع گيرى معاويه نسبت به امام حسين (ع)

ادعاى (خون مورد احترام در ميان بنى عبد مناف ) و حقيقت آن

ابن عساكر نقل مى كند كه وليد بن عتبه با امام حسين (ع) به درشتى سخن گفت ؛ و امام (ع) به او دشنام داد و عمامه اش را گرفت و از سرش كند.

وليد گفت : شيرى را (كنايه از ابوعبدالله ) به خشم آورديم .

در ايـن هـنـگـام مـروان يـا كـسـى ديـگـر از هـمـنـشـيـنـانـش گـفـت : او را بـه قتل برسان .

وليد گفت : هر آينه اين خون در ميان بنى عبد مناف محترم است .(346)

بدون شك وليد بن عتبه ، والى وقت مدينه ، نظر شخصى خود را ابراز نمى دارد، بلكه موضع رسمى امويان ، كه معاوية بن ابى سفيان آن هنگام در راءسش بود، سخن مى گويد.

خـون مـحـتـرم در ميان بنى عبد مناف به معناى خونى است كه ريختن آن دشوار است و جايز نيست . ولى آيا خون امام حسين (ع) در دوران معاويه همين حكم را داشت ؟ و اين ادعا تا چه اندازه حقيقت دارد؟

معاويه به سعيد بن عاص ، والى مدينه پيش از وليد بن عتبه ، درباره موضع گيرى نسبت به امـام حـسين (ع) چنين نوشت : مراقب حسين به ويژه باش ، نبايد كه به او بدى برسانى ، زيرا كه او خويشاوند [رسول خداست ] و حقى بزرگ دارد كه بر هيچ مرد و زن مسلمانى پوشيده نيست . او چـونان شير بيشه است و بر تو ايمن نيستم كه اگر با او مشورت كردى بر او چيره شوى [و راءى خود را بر او غالب كنى ]...(347)

بـنـابـر اين ، مشكل معاويه در موضع وى نسبت به امام حسين (ع)، خويشاوندى نزديك آن حضرت بـا رسـول خدا(ص) است . او پسر فاطمه زهرا(س ) است و اين ارتباط ويژه حقى بزرگ را بر هر مرد و زن مسلمانى واجب ساخته است و همه امّت با اين حق بزرگ آشنا بودند و آن را انكار نمى كردند.

از اين جا است كه هر گونه رويارويى آشكار ميان نظام اموى و امام (ع) به مصلحت اين نظام ـ كه بسيار تلاش دارد تا به ديندارى تظاهر كند ـ نيست .

امـا مـوضع امويان مبنى بر گزند نرساندن به امام (ع) محدود است و مطلق نيست ؛ و حكومت اموى تـا هـنـگـامى بدان پايبند است كه امام نيز عليه آنان قيامى نكند. هنگامى كه امام حسين (ع) وليد بـن عـتـبـه را به خاطر جلوگيرى از ديدار مردم عراق با آن حضرت به شدت مورد نكوهش قرار داد، وى محدوده موضع رسمى امويان نسبت به ايشان را به روشنى بيان