تى را خداوند در تربت زمين كربلا قرار داده باشد.
حميد: زمين مكّه كه همواره از زمان آدم عليه السلام تا كنون ، جايگاه كعبه است ، و زمين مدينه كه جسد مطهّر پيامبر صلى الله عليه و آله را در بر گرفته است ، آيا مقامى كمتر از مقام زمين كربلا دارند؟ اين عجيب است ، آيا حسين عليه السلام بهتر از جدّش پيامبر صلى الله عليه و آله است ؟
محمد مرعى : نه ، هرگز؛ بلكه عظمت و شرافت حسين عليه السلام به خاطر عظمت مقام و شرافت رسول خدا صلى الله عليه و آله است ، ولى راز اين كه خاك كربلا برترى يافته اين است كه امام حسين عليه السلام در آن سرزمين در راه دين جدّش به شهادت رسيده است ، مقام حسين عليه السلام جزئى از مقام رسالت است ، ولى نظر به اينكه آن حضرت و بستگان و يارانش ، در راه خدا و برپا دارى اسلام ، و استوارى اركان دين ، و حفظ آن از بازيچه هوسبازان ، جانبازى كرده و به شهادت رسيده اند، خداوند متعال به خاطر آن ، سه ويژگى به امام حسين عليه السلام داده است :
1 - دعا در زير قبّه مرقد شريفش به استجابت مى رسد.
2 - امامان ، از نسل او هستند.
3 - و در تربت او، شفا هست .
آيا اعطاى چنين خصوصيتى به تربت حسين عليه السلام اشكالى دارد؟ و آيا معنى اينكه بگوييم زمين كربلا از زمين مدينه برترى دارد، اين است كه بگوييم امام حسين عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله برترى دارد، تا شما به ما اشكال كنيد؟!
بلكه مطلب به عكس است ، بنابراين ، احترام به تربت امام حسين عليه السلام احترام به حسين عليه السلام است و احترام به او، احترام به خدا، و جدّ امام حسين عليه السلام يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله است .
وقتى كه سخن به اينجا رسيد، يكى از حاضران كه قانع شده بود، در حالى كه شادمان بود برخاست و بسيار سخن مرا ستود و از من تمجيد كرد و كتابهاى شيعه را از من درخواست نمود و به من گفت : گفتار تو بسيار بجا و شايسته است ، من خيال مى كردم كه شيعيان ، حسين عليه السلام را برتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى دانند، اكنون حقيقت را دريافتم ، و از بيانات زيبا و گوياى شما سپاسگزارم ، از اين پس خودم مهرى از تربت كربلا را همراه خود بر مى دارم و بر آن نماز مى خوانم .(7)
مشتى از خاك كربلا در دست على عليه السلام
حرثمه مى گويد:
چون از جنگ صفين همراه على عليه السلام برگشتيم ، آن حضرت وارد كربلا شد. و در آن سرزمين نماز خواند. آن گاه مشتى از خاك كربلا برداشت و آنرا بوئيد سپس فرمود:
واها لك يا تربة ليحشرنَّ منك قوم يدخلون الجنّة بغير حساب
آه اى خاك ! حقّا كه از تو مردمانى برانگيخته شوند كه بدون حساب داخل بهشت گردند.
وقتى حرثمه به نزد همسرش كه از شيعيان على عليه السلام بود بازگشت ماجرائى را كه در كربلا پيش آمده بود براى وى نقل كرد، و با تعجب پرسيد: اين قضّيه را على عليه السلام از كجا و چگونه مى داند؟
حرثمه مى گويد: مدتى از ماجرا گذشت . آنروز كه عبيدالله بن زياد لشگر بجنگ امام حسين عليه السلام فرستاد، من هم در آن لشگر بودم .
هنگامى كه به سرزمين كربلا رسيدم ناگهان همان مكانى را كه على عليه السلام در آنجا نماز خواند و از خاك آن برداشت و بوييد ديدم ، و شناختم و سخنان على عليه السلام به يادم افتاد.
لذا از آمدنم پشيمان شده ، اسب خود را سوار شدم و به محضر امام حسين عليه السلام رسيدم ، و بر آن حضرت سلام كردم و آنچه راكه در آن محل از پدرش على عليه السلام شنيده بودم ، برايش نقل كردم امام حسين عليه السلام فرمود:
آيا به كمك ما آمده اى يا به جنگ ما؟
گفتم : اى فرزند رسول خدا! من به يارى شما آمده ام نه به جنگ شما!
امّا زن و بچّه ام را گذارده ام و ازجانب ابن زياد برايشان بيمناكم . امام حسين عليه السلام اين سخن را كه شنيد فرمود:
حال كه چنين است از اين سرزمين بگريز كه قتلگاه ما را نبينى و صداى ما را نشنوى . بخدا سوگند! هر كس امروز صداى مظلوميّت ما را بشنود و به يارى ما نشتابد، داخل آتش جهنّم خواهد شد.(8)كـوشـش والى مكّه ، عمرو بن سعى اشدق ، براى به زور بازگرداندن امام حسين (ع ) به مكّه ناكام ماند. امام از بازگشتن خوددارى ورزيد. لذا دو گروه (مردان كاروان حسينى و سپاه اشـدق ) بـه دفـاع از خود برخاستند و دست به تازيانه بردند. سرانجام اشدق از بيم وخيم شدن اوضاع حكم بازگشت امام (ع ) را لغو كرد.
كاروان حسينى در راه عراق با جديّت پيش مى رفت و در راه خود از مكّه تا كربلا از جايگاه ها و منزلگاه هاى چندى گذر كرد. امام (ع ) در برخى از آنها يك شبانه روز، در برخى يك روز و در برخى ديگر مدتى بسيار كوتاه درنگ كرد. در برخى جاها تنها براى اداى نماز توقف كرد و از برخى جاها بدون هيچ توقفى گذشت .
مهم ترين منزلگاه هاى ميان را، به ترتيب اينها است :

1 ـ بستان بنى عامر (يا ابن عامر)(364)
نـقـل شـده اسـت كه فرزدق (365)، شاعر مشهور، امام (ع ) را پيش از خروج از حرم بـه سـوى سـرزمـيـن حـلّ (بـيـرون از حـرم ) در آنـجـا ديـدار كـرد. از زبـان فـرزدق نقل شده است كه گفت : در سال شصت همراه مادرم به حج رفتم . در حالى كه مهار شترش ‍ را داشـتـم و وارد حـرم گـشتم . حسين بن على را در بيرون از مكّه ، مسلّح به شمشير و سپر ديـدم و گـفـتم : اين كاروان از كيست ؟ گفتند: از حسين بن على (ع )، نزد آن حضرت رفتم و پـس از سـلام گـفتم : خداوند هرچه مى خواهى به تو عطا كند. و همه آرزوهايت را برآورده سـازد. پـدر و مـادرم فـدايـت باد اى فرزند رسول خدا، چرا با اين شتاب حجّ را ترك مى گويى ؟!
فـرمـود: اگر شتاب نمى كردم گرفتار مى شدم .(366) سپس به من فرمود: تو كـيـسـتى ؟ گفتم : مردى از عرب ؛ به خدا سوگند بيش از اين از من نپرسيد...! سپس به من فرمود: از مردمى كه پشت سر نهاده اى برايم بگو.
گـفـتـم : از فـردى آگـاه پرسيدى ؛ دل هاى مردم با تو است ولى شمشيرهايشان بر روى تـو كـشـيـده اسـت .(367) و قـضا از آسمان فرود مى آيد و خداوند هرچه خواهد مى كند!
فرمود: راست گفتى . فرمان خدا را است و او هر روزى در كارى است ! اگر قضاى الهى آن طـور كـه مـا دوسـت مـى داريـم و خـشـنـوديـم فرود آيد، خداوند را بر نعمت هايش سپاس مى گذاريم ؛ و او ما را براى انجام شكر خودش يارى دهد. اگر به دلخواه ما نشد، آن كس كه نيت او بر حق و پرهيزكار باشد، [از رحمت خدا] دور نگردد.
گـفـتـم : آرى ، خداوند تو را به آنچه دوست مى دارى برساند و از آنچه بيم دارى كفايت كـنـد. آنـگـاه پـرسش هايى درباره نذر و مناسك از او كردم كه به من پاسخ داد و اسبش را به حركت درآورد؛ و گفت : درود بر تو؛ و ما از يكديگر جدا شديم .))(368)
روشـن اسـت كـه ايـن ديـدار در بـسـتـان بـنـى عـامـر روى داده اسـت . سـبـط بـن جـوزى در نـقـل خبر ديدار فرزدق با امام (ع ) در اين باره چنين مى گويد: چون به بستان بنى عامر رسـيـد، فـرزدق شـاعـر را ديـد. روز تـرويـه بـود و فـرزدق گـفـت : اى پـسـر رسول خدا به كجا مى رويد؟ چرا با اين شتاب حجّ را ترك مى گوييد؟!
فـرمـود: اگـر شـتـاب نـكنم گرفتار مى شوم . اى فرزدق بگو از پشت سر خود چه خبر دارى ؟ گـفـت : مـردم عـراق را در 