قت شود، روشن مى گردد كه وى از همان آغاز به شـدّت بـه جـريـان نـفـاق كه حزب سلطه آن را رهبرى مى كرد وابسته بود؛ و پيوسته ، حـتـى در دوران رهـبرى معاويه و يزيد، نيز در خدمت اين حزب بود. حقيقت ابن عمر اين است ، حال ممكن است در ظاهر روابط حسنه اى هم با سران مبارزه به طور عام و امام حسين (ع ) به طـور خـاصّ، بـه تـكلّف داشته باشد. معاويه در يك وصيت بى پرده به يزيد حقيقت ابن عـمـر را آشـكـار مى كند و مى گويد: ((امّا ابن عمر با تو است ، پس ‍ ملازم او باش و او را وامگذار.))(387)
در اين ديدار نيز ديده مى شود كه ابن عمر، به طور غير مستقيم از زبان امويان صحبت مى كند. معاويه كه بانى اشاعه تفكر جبرگرايى بود به مردم چنين القا كرد كه حكومت وى بـر مـردم و رفـتـارش بـا آنها قضاى غير قابل تغيير خداوند است و مردم به ناچار بايد تابع اين اراده خداوندى باشند. او همچنين از طريق وُعّاظ السّلاطين ـ مانند ابن عمر ـ در ميان مردم پخش كرد كه خداوند براى خاندان پيامبر(ص ) آخرت را مى خواهد نه دنيا را. به اين مـعـنـا كـه خـداونـد نخواسته است اين برگزيدگان حكومت كنند. از اين رو به خاطر چيزى بهتر، حكومت را از آنان گرفته است .
شگفت اينجا است كه ابن عمر در رواج تلاش خود ـ در راستاى اجراى فرمان امويان ـ براى جـلوگـيـرى امام از ادامه سفر به سوى عراق ، خود را فراموش كرده از ياد مى برد كه او بـا يـكـى از افـراد خـانـدان پاك پيامبر صحبت مى كند ـ كسانى كه آنان با قرآن هستند و قـرآن نـيـز بـا آن هـا اسـت و از آنـهـا جـدا نـمـى شود و از همه مردم به خواست خداوندى در تـشـريـع و تـكـويـن آگاه ترند ـ و به امام (ع ) مى گويد: به خدا سوگند، هيچ كدام از شـمـا هـرگـز به حكومت نخواهيد رسيد، وى با اين سخن خود با صريح آيه هاى قرآنى و احـاديـث مـتـواتـر نبوى مخالفت مى ورزد. زيرا دست كم همه امت اسلامى بر اساس فرمايش رسول گرامى (ص ) بر اين نكته متفق اند كه حضرت مهدى (ع )، از فرزندان فاطمه و از فـرزنـدان حـسـيـن (ع )، زمـيـن را پـس از آن كـه از ظـلم و سـتـم پـر شـده بـاشـد، از عدل و داد پر مى سازد!
خـواسـت نـهـايـى ابـن عـمـر ـ امـوى گـرا ـ ايـن اسـت كـه امـام را از اصـل قـيام و نهضت باز دارد، نه فقط سفر عراق . از اين رو مى بينيم كه پس از شكست در ايـن هـدف نـومـيـدانه ، مى گويد: حسين بن على ؛ بيرون شدن بر ما غلبه كرد. به جانم سـوگند پدر و برادرش ‍ براى وى عبرت بودند و ديد كه مردم فتنه انگيزاند و آنان را رهـا كـردنـد و شـايسته بود كه تا زنده است تحرّكى نكند؛ و با مردم همگام باشد، زيرا كه جماعت بهتر است ...))(388)
بـهـتـريـن پاسخ به ابن عمر همان پاسخ خود امام (ع ) بود كه در گفت وگوى با وى در مكّه گفت : ((اف بر اين سخن تا آنگاه كه آسمان و زمين برپا است !))(389)

3 ـ صفاح
((صفاح جايى است ميان حنين و نشانه هاى پيرامون حرم ، سمت چپ راه كسى كه ازمشاش وارد مـكّه مى شود.)) در اينجا بود كه حسين بن على (ع ) هنگام رفتن به عراق با فرزدق ديدار كرد. فرزدق گويد:
لقيت الحسين باءرض الصفاح
عليه اليلامق و الدرق (390)
در سرزمين صفاح حسين را ديدار كردم كه قبا به تن داشت و سپر به دوش افكنده بود.
بـلاذرى نـيز نقل كرده است : ((چون حسين (ع ) به سوى صفاح حركت كرد، فرزدق شاعر، پـس غـالب ، بـا آن حـضـرت ديـدار كـرد. امـام از كـار مـردمـى كـه پشت سر گذاشته بود پـرسـيـد و فـرزدق گـفـت : از فـردى آگـاه پـرسـيـدى . دل هـاى مـردم با تو و شمشيرهاشان با بنى اميه است و قضا و تقدير از آسمان فرود مى آيد و خداوند هرچه بخواهد مى كند. حسين گفت : راست گفتى .))(391)
هـمـچـنين دينورى نقل كرده است كه فرزدق در صفاح با امام (ع ) ديدار كرد.(392) همين طور ابن اثير(393)، طبرى (394) و ابن مسكويه (395) اين داستان را نقل كرده اند.
جاى دقيق ديدار فرزدق با امام (ع ) كجا بود؟
از رويـدادهـايـى كـه روايـت هـاى تـاريـخـى درباره اش بسيار اختلاف دارند، واقعه ديدار فرزدق با امام (ع ) است . به ويژه اختلاف درباره تعيين مكان ديدار آن دو.
بـرخـى مـورخـان از قـديـم و جديد، منزلگاه را ذكر نكرده اند مانند اربلى كه مى گويد: ((فـرزدق گـفـت : هـنـگـامـى كـه از كـوفـه بـاز مـى گـشـتـم ، حـسـيـن بـا مـن ديـدار كـرد...))(396) بـرخى گفته اند كه اين ديدار در سرزمين حرم ، بيرون مكّه انجام شـد؛ آن طـور كه در روايت شيخ مفيد و طبرى (397) گذشت . برخى جاى ديدار را در سـرزمـيـن حـرم تـعـيـيـن كـرده اند مانند سبط بن جوزى ، آنجا كه مى گويد: ((چون به بستان بنى عامر رسيد با فرزدق شاعر ديدار كرد...))(398) برخى نوشته اند كـه آن دو در ذات عـراق بـا هـم ديـدار كـردنـد، مثل ابن عساكر و بلاذرى .(399) و بـرخـى مـثـل ابـن شـهـر آشـوب و اربـلى (در قـول دوّمـش ) گـفـتـه انـد كـه در الشـقـوق .(400) بـرخـى گـفـتـه انـد در صـفـاح ، مثل بلاذرى ، ابن اثير، طبرى ، ابن مسكويه حموى و دينورى .(401) برخى گفته اند كه آن دو پس از خروج امام (ع ) از منطقه زباله با يكديگر ديدار كردند. مانند سيد بن طـاووس آنـجـا كه مى گويد: آنگاه حسين از زباله به سوى وعدگاه الهى حركت كرد، پس به فرزدق شاعر برخورد...))(402)
گـفـتـار سـيـد بـن طـاووس ـ بـر فـرض ايـن كـه فرزدق در راه خود مكّه بود ـ بعيدترين اقـوال اسـت ؛ و قـابـل پذيرش نيست . زيرا اگر فرزدق با امام (ع ) ـ كه روز ترويه از مـكـّه بـيـرون آمـد ـ پـيـش از زبـاله از سوى كوفه ديدار كرده باشد، به مراسم حج نمى رسـيـده اسـت . زيـرا فـاصـله ميان زباله و مكّه مكرّمه چندين روز راه است . مطابق اين گفته ايّام حجّ به پايان رسيده و فرزدق در زباله هنوز به مكّه نرسيده است !
امـا قـابـل پـذيـرش تـريـن اقـوال و قـوى تـريـن آنـهـا نـقـل شـيخ مفيد، طبرى و ابن جوزى است كه معتقدند اين ديدار در سرزمين حرم ، اطراف شهر مـكـّه و طـبـق نـقـل سـبـط بـن جـوزى در بـستان بنى عامر بوده است . زيرا اين ديدار در روز تـرويه انجام شد و به ناچار بايد مكان آن نزديك ـ و بسيار نزديك ـ مكّه بوده باشد تا بتواند همراه مادرش به مراسم حج برسد.
آرى ، اين مكان وجود دارد كه مطابق قول سيد بن طاووس ، بعد از زباله با امام ديدار كرده بـاشـد، آن هم در صورتى كه اين ديدار، دومين ديدار ميان آن دو ـ پس از بازگشت فرزدق از مـراسم حج ـ باشد. ولى اين احتمال بسيار بعيد است . چرا كه مسافت ميان مكّه و زباله ، نـزديـك قـادسـيـه ، زيـاد اسـت . آرى ، پـذيـرش ايـن قول در يك حالت ممكن است و آن در صورتى است كه فرزدق بلافاصله پس از مراسم حج مـكـّه را تـرك گـفـتـه بـاشـد و بـا جـدّيـت تـمـام بـه دنـبـال امـام (ع ) راه افـتـاده ، بـدون تـوجه به هيچ چيز پس از زباله خود را به امام (ع ) رسانده باشد. ولى هيچ يك از منابع تاريخى چنين موضوعى را تاءييد نمى كند.
اگـر درسـت بـاشـد ـ كـه طـبـق روايـت سـيـد بن طاووس ـ اين دومين ديدار ميان آن دو، پس از بـازگـشـت فـرزدق از حـج بـوده اسـت ، در ايـن صـورت نـقـل سـيد بن طاووس قابل پذيرش است كه مى گويد فر