د. من در روز سه شنبه هشت روز گذشته از ذى حجّه ، روز ترويه ، از مكّه به سوى شما حركت كردم . چون پيك من نزد شما آمد، آستين ها را بالا زده جديّت به خرج دهيد. من همين چند روزه به سوى شما خواهم آمد. والسلام عليكم و رحمد اللّه و بركاته
قـيـس بـن مـسهّر نامه امام حسين (ع ) را به كوفه برد و چون به قادسيه رسيد، حصين بن نمير او را دستگير كرد و نزد عبيداللّه بن زياد فرستاد. عبيداللّه گفت : بالاى قصر برو و دروغگوى پسر دروغگو را دشنام ده !
قيس بالا رفت و گفت : اى مردم حسين بن على بهترين آفريدگان خدا و پسر فاطمه ، دختر رسـول خدا(ص ) است . او مرا نزد شما فرستاده است . من در حاجر از او جدا شدم . بياييد و او را اجابت كنيد. سپس عبيداللّه بن زياد و پدرش را لعنت كرد و براى على بن ابى طالب طلب مغفرت كرد.
عـبـيـداللّه فـرمـان داد او را از بـالاى قـصـر پايين افكندند. چنين كردند، پاره پاره شد و مرد.))(417)
سـيـد بـن طـاووس گـويـد:... حـسين (ع ) براى سليمان بن صرد خزاعى ، مسيب بن نجبه ، رفاعة بن شدا و گروهى از شيعيان كوفه نامه اى نوشت و آن را به وسيله قيس بن مسهّر صـيـداوى فـرسـتـاد. چـون در آسـتـانه ورود به كوفه قرار گرفت ، حصين بن نمير، از فـرمـانـدهـان عـبيداللّه ، او را بازداشت و بازجويى كرد. قيس نامه را بيرون آورد و پاره كرد. حصين او را نزد عبيداللّه برد، چون در برابر او قرار گرفت ، گفت : كه هستى ؟
گفت : مردى از شيعيان اميرالمؤ منين على بن ابى طالب و پسرش !
گفت : چرا نامه را پاره كردى ؟
گفت : براى اين كه تو ندانى در آن چيست .
گفت : نامه از چه كسى و براى چه كسى است ؟
گفت : از حسين (ع ) به گروهى از كويان كه من نامشان را نمى دانم !
ابـن زيـاد خـشـمـگين شد و گفت : به خدا سوگند از من جدا نمى شوى تا آن كه نام آنها را بـرايـم بـگـويـى . يـا از مـنـبر بالا روى و حسين بن على و پدر و برادرش را لعن كنى . وگرنه تو را تكّه تكّه مى كنم !
قيس گفت : نام آنان را به تو نخواهم گفت ، ولى حسين و پدر و برادرش را لعن مى كنم !
آنـگاه از منبر بالا رفت . خداى را حمد و ثنا گفت و بر پيامبر(ص ) درود فرستاد و براى على ، حسن و حسين (ع ) بسيار از خداوند طلب رحمت كرد. سپس عبيداللّه بن زياد و پدرش و سـتـمـگـران بـنى اميه را يكسره لعنت كرد! سپس گفت : اى مردم ، من فرستاده حسين به سو شما هستم و من او را در فلان جا ترك گفتم ، او را اجابت كنيد. چون اين خبر را به عبيداللّه زيـاد دادنـد، فـرمـان داد او را از قـصـر بـه زير افكندند. او را پايين انداختند و قيس جان سپرد.
چون اين خبر به حسين (ع ) رسيد گريست و فرمود:
پـروردگارا براى ما و شيعيان ما جايگاهى با كرامت قرار ده و ما و آنان را در سراى رحمت خويش جاى ده ، همانا تو بر هر كار توانايى .
نـيـز نـقـل شـده اسـت كـه امـام (ع ) ايـن نـامـه را از حـاجـر نـوشـت . جـاهـاى ديـگـر هم گفته اند.))(418)
قيس بن مسهّر يا عبداللّه بن يقطر؟
در مـيان قضاياى مبهم فراوان روند حوادث قيام حسين ، يكى اين قضيه است : آيا پيكى كه امـام حـسـيـن (ع ) پـس از خـروج از مـكـّه و در طـول راه به سوى عراق فرستاد و در قادسيه دستگير شد و سپس ابن زياد فرمان داد با شانه هاى بسته او را از بالاى قصر به زير افكندند، قيس بن مسهّر صيداوى بود يا عبداللّه بن يقطر؟
شيخ مفيد در اين باره گويد: ((گفته شده است كه برادر رضاعى خويش عبداللّه بن يقطر را به كوفه فرستاد...))(419)
يا آن كه امام (ع ) هر دوى آنها را در اثناى راه فرستاد و هر دو در قادسيه دستگير شدند و هر دو به فرمان ابن زياد از بالاى قصر به زير افكنده شده به شهادت رسيدند؟!
يا اين كه اين داستان اين دو شهيد بزرگوار متفاوت است ؟
بـراى كـشـف حـقيقت و برداشتن ابهام از اين موضوع ملاحظات زير به خواننده عزيز ارائه مى گردد:
1 ـ مـنـابـع تـاريخى تاءكيد دارند كه اين هر دو شهيد پيك امام (ع ) به كوفه بوده اند. ولى مكان اعزام قيس بن مسهّر به كوفه حاجر از بطن الرمه ذكر گرديده است . ولى مكان و زمـانـى كـه امـام (ع ) عـبـداللّه بـن يـقـطـر را اعـزام داشـت ، روشـن نـيـسـت . بـراى مثال مورّخان گويند: حسين (ع ) پس از رسيدن به الحاجر از بطن رمّه نامه اى براى مسلم و شـيعيان كوفه نوشت و همراه قيس ‍ فرستاد...))(420) ليكن درباره ابن يقطر مى گـويـنـد: ((امـام (ع ) او را از مـيـان راه سـوى مـسـلم بـن عقيل فرستاد و اين در حالى بود كه از گرفتارى مسلم اطلاع نداشت .))(421)
آرى ، شيخ سماوى در اينجا به يك نكته مهم اشاره مى كند و مى گويد: ((ابن قيتبه و ابن مسكويه گفته اند: كسى كه حسين (ع ) او را فرستاد قيس بن مسهّر بود... و عبداللّه يقطر را بـا مـسـلم فـرستاد. او نيز پس از مشاهده بى وفايى كوفيان ، پيش از آن كه گرفتار شـود، عـبـداللّه را نـزد حـسين فرستاد تا موضوع را به او گزارش دهد.))(422) اگـر ايـن سـخـن درسـت بـاشـد، پـيـك امـام بـه كـوفـه در طول راه قيس بن مسهّر بوده است ، نه كس ديگر.
2 ـ بـر فـرض ايـن كه عبداللّه بن يقطر نيز پس از خروج امام (ع ) از مكّه از سوى ايشان بـه كـوفـه فـرسـتـاده شـده باشد، اعزام وى به آن شهر از نظر زمانى پيش از قيس بن مـسـهـّر و از نـظـر مـكـانـى ، پـيـش از مـنـطـقـه حاجر از بطن الرمّه بوده است . زيرا كه وى حـداقـل انـدكـى پيش تر از رسيدن قيس بن مسهر ـ كه پيش از مسلم كشته شد ـ به قادسيه رسـيـد و دسـتـگـيـر و از بـالاى قـصـر بـه زيـر افـكـنـده شـد و بـه قـتـل رسـيـد. بـه ايـن دليـل كـه خـبـر قـتـل عـبـداللّه بـن يـقـطـر، انـدكـى پـس از خـقـر قـتـل مـسـلم و هـانـى بـن عـروه در زبـاله بـه امـام (ع ) رسـيـد و حـضـرت از قـتـل آنـان ايـن گـونـه خـبـر داد: امـا بـعـد، خـبـرى دردنـاك بـه مـا رسـيـده اسـت ! مـسلم بن عـقـيـل ، هـانـى بـن عـروه و عـبـداللّه بـن يـقـطر كشته شده اند...))(423) ولى خبر قتل قيس اندكى پس از آن و در عذيب المجانات به امام (ع ) رس +++يد.++(424)
بـنـابـرايـن هـيـچ منعى وجود ندارد كه هر دوى آنها پس از خروج امام (ع ) از مكّه به كوفه اعـزام شـده بـاشـنـد، ولى عبداللّه بن يقطر اندكى پيش از قيس رفته باشد. هر دوى آنها نـيز با افكنده شدن از بالاى قصر كشته شده باشند، ولى ابن يقطر اندكى پيش از ابن مسهّر كشته شده باشد.
3 ـ بـرخـى از مـنـابع تاريخى نوشته اند كه عبداللّه بن يقطر پيك مسلم بود. او پس از بـيرون آمدن از كوفه در اطراف آن شهر و در نزديكى قادسيه دستگير شد و پيش از مسلم بـن عـقـيـل بـه شـهـادت رسيد. در روايت ابن شهر آشوب آمده است كه عبيداللّه زياد پس از ديدار با شريك ابن اعور حادثى در بستر بيمارى (در خانه هانى بن عروه ) و اجرا نشدن نـقـشـه شـريـك بـراى قـتـل عبيداللّه ، ترسيد و بيرون آمد. چون وارد قصر شد، مالك بن يـربـوع تميمى نامه اى را كه از دست عبداللّه بن يقطر گرفته بود، آورد. در نامه چنين نـوشته بود: ((به حسين بن على (ع )، اما بعد، به اطلاع شما مى رسانم كه اين شمار از كـوفـيـان بـا شما بيعت كرده اند. چون نامه ام به شما رسيد، بشتاب بشتاب كه مرد