رستاخير و عذاب دردناك .
شمر گفت : هم اكنون خداوند تو و رئيست را مى كشد.
زهـيـر گـفـت : آيـا مـرا از مـرگ مى ترسانى !؟ به خدا سوگند، مرگ با او را از جاويدان بودن با شما خوش مى دارم !
آنگاه رو به مردم كرد و با صداى بلند گفت : اى بندگان خدا، اين بى ادب ستم پيشه و امـثـال او، شـمـا را در ديـنـتان نفريبند، به خدا سوگند مردمى كه خون فرزندان و خاندان محمد(ص ) رابريزند و ياران و مدافعان حريمش را بكشند، به شفاعت او نخواهند رسيد!
كـسـى از پـشـت سـر ندا داد، اى زهير، اباعبداللّه مى گويد: بازگرد، به جانم سوگند، اگـر مـؤ مـن آل فـرعـون قـوم خـويـش را انـدرز گـفـت و دعـوت را بـه كـمـال بـرد، تـو نـيـز ايـن قـوم را انـدرز گـفـتـى و بـه كمال بردى ، اگر اندرز و ابلاغ سودمند افتد.))(450)
زهـيـر پـس از چـنـديـن حـمـله در مـيـدان نـبـرد، خـدمـت ابـاعـبـداللّه (ع ) بـازگـشـت و در حال خداحافظى با آن حضرت چنين سرود!
فرتك نفسى هاديا مهديا اليوم اءلقى جَدّك النبيا
و حسناً و المرتضى عليّا و ذالجناحى الشهيد الحيا(451)
اى هـدايـت گـر هـدايـت شـده جـانـم بـه فدايت ، امروز جدّت پيامبر و حسن و على مرتضى و صاحب دوبال ، آن شهيد زنده را ديدار مى كنم .
آيا زهير بن قين عثمانى بود؟
مـشـهـور اسـت كـه زهير بن قين پيش از پيوستن به كاروان حسينى عثمانى بود. عثمانى يا مـتـمـايـل گـرديـده به عثمان در آن روزگار اصطلاحى سياسى بود. معناى اين اصطلاح ، حـداقـل تـايـيد كامل بنى اميه در ادعاى مظلوميت عثمان بن عفان و دشمنى با على به اين سبب بـود، و مـرتبه بالاتر شركت در يك يا چند جنگ بر ضدّ على (ع ) زير پرچم خونخواهى عثمان بود، مثل جنگ جمل و صفين .
گـويـا كـهن ترين منابع تاريخى كه به عثمانى بودن زهير بن قين اشاره دارد، تاريخ طـبـرى و انـسـاب الاشـراف بـلاذرى اسـت . طـبـرى بـه نـقـل از ابـى مـخـنـف ، از حـارث بـن حـصيره ، از عبداللّه بن شريك عامرى ، درباره برخى وقـايـع عـصـر تـاسـوعـا چـنـيـن گـويـد: چـگـونـه شـمـر امـان عـبيداللّه بن زياد را براى ابـوالفـضـل العباس و برادران مادرى اش آورد؟ و چگونه عباس و برادرانش اين امان را ردّ كـردنـد و شـمـر را لعنت نمودند؟ سپس چگونه عمربن سعد به لشكريانش فرمان داد به لشكرگاه ابى عبداللّه ، پس از نماز عصر آن روز، يورش بردند، آنگاه چگونه امام حسين (ع ) بـرادرش عـبـاس را فرمان داد كه نزد آنان برود و از آنان بپرسد كه براى چه آمده اند، عباس در راءس بيست سوار، از جمله زهيربن قين و حبيب بن مظاهر نزد آنان رفت و گفت : چه انديشه اى داريد و چه مى خواهيد؟
گفت : از امير فرمان رسيده است كه به شما پيشنهاد دهيم به فرمان او درآييد يا با شما بجنگيم !
گفت شتاب مكنيد تا نزد اباعبداللّه بروم و آنچه را گفتيد به عرض او برسانم .
گـويـد: آنـهـا ايـسـتـادنـد و گـفـتند نزد او برو و مطلب را به اطلاعش برسان ، آنگاه با پاسخش نزد ما بيا.
عـبـاس ركـاب كـشـيد و آمد تا موضوع را به اطلاع امام حسين (ع ) برساند؛ و يارانش آنجا ايـسـتـادنـد و با آنان گفت وگو مى كردند. حبيب بن مظاهر به زهير بن قين گفت : اگر مى خـواهـى تـو بـا ايـن مردم سخن بگوى و يا آن كه من صحبت كنم . زهير گفت تو اين را آغاز كردى تو سخن بگو.))
حبيب بن مظاهر گفت : به خدا سوگند بدترين مردمى كه در روز قيامت نزد خداوند مى آيند، آنـهـايـى هـسـتـند كه فرزندان و خانواده و خاندان پيامبر(ص ) و بندگان سحرخيز و ذكر گوى اين شهر را كشته باشند.
عزرة بن قيس گفت : خوب خود را پاك و پاكيزه جلوه مى دهى !
زهير گفت : اى عزره ، خدا وجود مرا پاكيزه و هدايت كرده است . اى عزره از خدا بترس كه من خيرخواه توام ، اى عزره تو را به خدا سوگند گمراهانى را كه جان هاى پاك را مى كشند يارى مكن !
گفت : اى زهير، نزد ما شيعه اهل بيت نبودى ، بلكه عثمانى بودى !
گـفـت : آيـا ايـنـك كه در ايجا هستم نشان آن نيست كه از آنهايم ؟ به خدا سوگند من هرگز بـراى او نـامـه اى نـنـوشـتـه ام و پـيـكـى نـفـرسـتـاده ام و بـه او وعـده يـارى نـداده ام .(452) ولى راه ، مـا را بـاهـم در يـكـجـا گـرد آورد. چـون اورا ديـدم رسـول خـدا(ص ) و مـنـزلت حسين (ع ) نزد او را به ياد آوردم و فهميدم كه از دشمنان او و حـزب شـمـا چـه بـرايـش پيش مى آيد، و چنين ديدم كه يارى اش كنم و در حزب او باشم و بـراى حـفظ حقوقى كه شما از خدا و رسول خدا(ص ) تباه كرده ايد، جانم را در راه او فدا كنم .))(453)
ولى بلاذرى گفته است :((گويند: زهيربن قين بجلى در مكّه طرفدار عثمان بود، آنگاه با شتاب از مكّه باز گشت ، راه ، او و حسين را به هم ملحق كرد...))(454)
طبرى نيز ـ همانطور كه آورديم ـ خوشنودى زهير رااز اين كه در راه با حسين (ع ) در يك جا فرود آيد روايت كرده است .(455)
روايت دينورى نيز تاءييد مى كند كه زهير از رفتن نزد امام (ع ) در زرود خوددارى ورزيد! و دوست نداشت كه با او ملاقات كند.(456)
ديدگاه ما در اين باره
1ـ روايـت مـنـزلگـاه هـاى راه ، كـه طـبـرى آن را از مـردى از بـنـى فـزاره نقل مى كند، گذشته از ضعف سند ـ به دليل ناشناخته بودن فزارى ـ محتواى آن با حقايق تـاريـخـى و جغرافيايى راست نمى آيد. زيرا زهيربن قين ، پس از انجام مراسم حج از مكّه باز مى گشت ، و اگر فرض كنيم كه او بلافاصله پس از پايان مراسم حركت كرده است ، تـاريـخ حـركـتش سيزدهم ذى حجّه بوده است . به اين ترتيب ميان زمان بيرون آمدن وى و امام حسين (ع ) حداقل پنج روز اختلاف است .اگر چنين باشد چگونه اين بخش از روايت ـ كه بـه حـسـب ظـاهـر حـاكـى از حـركـت آنـان هـمـراه امام حسين (ع ) است ـ مى تواند درست باشد: ((ماهمراه حسين (ع ) حركت مى كرديم !؟))(457)
امـا در عـدم اعتماد به روايت بلاذرى همين بس كه از يك بنگاه خبرى گرفته شده است چون از عبارت ((گويند)) استفاده مى كند.
چـنـانـچـه فـرض كـنـيـم كه زهير بن قين پس از انجام مراسم حج ـ طبق روايت بلاذرى ـ با شـتـاب از مـكـّه بـاز گشت و در حركت جدّيت نشان داد و به هيچ چيز توجّهى نداشت ، اختلاف زمانى ، بر اختلاف مكانى تاثيرى نمى كند، و همچنان به قوت خود باقى مى ماند. زيرا كـه امـام نـيـز ـ بـه حسب متون متعدد تاريخى ـ هنگام بيرون شدن از مكّه با شتاب حركت مى كرد و به چيزى توجهى نداشت !
از ايـن رو، بـه احـتـمـال قوى نخستين منزلگاهى كه امام (ع ) با زهير يك جا جمع شد، خود ((زرود)) بود. نه به اين دليل كه زهير از جمع شدن با امام (ع ) در منزلگاه هاى پيش از زرود خوددارى مى كرد، بلكه به اين دليل كه اين منزلگاه اولين جايى بود كه آن دو مى توانستند به هم برسند. يعنى زرود نخستين منزلگاهى بود كه زهير به سبب شتابى كه داشت ، مى توانست امام (ع ) را در آنجا بيابد!
2ـ بـه خلاف دينورى كه مى نويسد: ((زهير از ديدار با امام خوددارى مى كرد)) و بلاذرى كـه مـى گـويـد: هـمسرش ، ديلم بنت عمرو، به او گفت كه نزد امام برود ولى او خوددارى ورزيـد))؛ برخى از مورّخان داستان ديدار امام با زهير را بى آن كه به موضوع خوددارى وى از رفـتـن 