ها اجازه بازگشت داد، در زباله از امـام جـدا شـدنـد. ـ مـثـل آنـچـه در روايـت طـبـرى گـذشـت ـ خـوارزمـى نـيـز در مـقتل خويش مى نويسد: مردم بسيارى از ساكنان آب هايى كه حسين بر آنها مى گذشت ، با وى هـمـراه گشتند. پندار آنها اين بود كه كار به نفع امام (ع ) تنظيم شده است . چون به زبـاله رسـيـد خـطـاب بـه آنـان گـفـت : آگـاه بـاشـيـد، كـوفـيـان بـر مـسـلم بـن عـقـيـل ، و هـانى بن عروه يورش برده آنان را كشته اند. برادر رضاعى مرا نيز كشته اند. هركس از شما كه دوست دارد، بى هيچ منعى بازگردد، ما بر او پيمانى نداريم !
مردم از او جدا شدند و چپ و راست را در پيش گرفتند. تا آن كه فقط يارانى كه از مكّه با وى آمـده بـودنـد باقى ماندند. قصد امام (ع ) اين بود كه ماندن اشخاص از روى بصيرت باشد.))(495) يا آن كه دوست نداشت بدون هدف مشخّص او را همراهى كنند. او مى دانـست كه هرگاه براى آنان روشن شود، جز كسانى كه قصد يارى رساندن و مردن همراه وى را دارند، باقى نخواهند ماند.))(496)
آرى ، ايـن سـنـت و شـيوه قيام رهبران الهى است . آنان نيرو و ياور فراوان را دوست دارند، ولى نـه هـر يـارى و بـا هـر كيفيّتى ، بلكه ياران ربّانى (497) را مى خواهند. آنـهـايـى كـه بـه اجريا فرمان هاى الهى نخست پايبندند؛ آنان كه فرمان الهى را براى انـجـام وظـيـفـه اجـرا مى كنند، نه براى رسيدن به نتيجه ! قلب هاشان از همه تعلقات و وابستگى هاى دنيا پاك است و آن را براى اطاعت خداوند پاك كرده اند. تنها چيزى كه قلب هاشان را به خود مشغول داشته است كسب رضاى الهى است و بس .
چـنـيـن نـيـروهاى ربانى ، همان هايى هستند كه رهبران ربانى مى كوشند تا در قيام خويش بر شمار آنها بيفزايند.
از ديـگـر شـيوه هاى رهبران ربّانى اين است كه براى آزمايش پيروان خود از هر فرصتى اسـتـفـاده مـى كـنند تا از تعلقات دنيوى و طمع و دودلى پاك شوند و از آلايش هاى دروغين تـصـفـيـه گـردنـد و تـنها برگزيدگانى خالص (نيروى حقيقى ) باقى بمانند و رهبر ربّانى نوع رويارويى و شيوه پيكار با دشمن را بر پايه وجود آنها طرّاحى مى كند!
ايـن نـحـوه عـمـل ، يكى از مسائل مهم و اساسى در طراحى جنگى و بلكه در طرّاحى هر نوع رويـارويـى سـيـاسـى اسـت . زيـرا بـرنامه ريزى بر اساس نيروى نظامى و نه نيروى حقيقى ، نيروى نظامى يا حركت سياسى را در برابر رويدادى ، بزرگ تر از حجم واقعى آن قـرار مـى دهـد و چـنـانـچـه بـر ايـن نـيـرو يـا حـركـت ضـربـه اى كـوبـنـده يـا بـراى مـثال شكستى بزرگ وارد آيد، آن ضربه يا شكست بر سر نيروهاى واقعى وارد خواهد آمد و نـيـروهـاى اضـافـى كـه نـيـروى حـقـيـقـى را احـاطـه كـرده و هـمـراه آن نـيروى ظاهرى را تشكيل مى دهد، در هنگام سختى پراكنده و متلاشى خواهد شد. و چنان كه خصلت و طبيعت اشيا اسـت ، نـيـروى حقيقى را در برابر ضربه يا شكستى فوق توان قرار مى دهد. از اين رو نـيـروى حـقـيـقى پيش از دستيابى به اهداف موردنظر درهم كوبيده مى شود و يا به طور كامل از ميان مى رود.
اين در چارچوب تاءثير مادى و زمينى است ! اما در چارچوب تاءثير معنوى و آسمانى بايد گـفـت كـه امتحان مكرّر نيروهاى ظاهرى و خالص گردانيدن آنان به طورى كه تنها افراد با بصيرت با اراده هاى استوار باقى بمانند، موجب افزايش مراتب و منزلت اخروى آنان در نـزد خـداونـد مـتـعـال مـى گـردد. زيـرا سـرافـراز بـيرون آمدن از امتحان موجب پاداش و رسـتـگـارى و ارتقاى آنان است و خداوند رحمت خويش را به هر كس بخواهد اختصاص دهد و خداوند توانگر و داناست .

11 ـ بطن عقبه (498)
ديدار امام با عمرو بن لوذان
طـبـرى گـويـد: ((آنگاه رفت تا به بطن عقبه رسيد و در آنجا فرود آمد. ابو مخنف گويد: لوذان ، يكى از بى عكرمه برايم گفت كه يكى از عموهايش از حسين (ع ) پرسيد: به كجا مـى روى ؟ و حـضـرت پـاسخ داد. گفت : تو را به خدا سوگند، بازگرد. به خدا كه جز بـه سـوى پـيـكـان نـيـزه هـا و لبـه تـيـز شـمـشيرها نمى روى ! آنهايى كه در پى شما فـرسـتـاده اند، چنانچه رنج جنگ را از شما بر مى داشتند و زمينه را براى شما فراهم مى كردند و آنگاه نزد آنها مى رفتى . اين يك نظرى بود. اما با وضعيتى كه شما مى گويى ، به نظر من نبايد چنين كنى ! حضرت فرمود: اين بنده خدا نظر تو بر من پوشيده نيست ! ليكن خداوند مغلوب فرمان خويش ‍ نگردد! و سپس از آنجا كوچيد.))(499)
در روايت الارشاد آمده است كه اين پير، منسوب به بنى عكرمه عمرو بن لوذان بود. نيز در آنـجـا آمـده است كه امام (ع ) فرمود: اى بنده خدا اين نظر بر من پوشيده نيست ليكن خداوند مـغلوب فرمان خويش نگردد! سپس فرمود: به خدا سوگند تا خونم را نريزند از من دست بـر نمى دارند! و چون چنين كردند، خداوند كسى را برايتان چيره سازد كه آنان را زبون كند، تا آنجا كه پست ترين امت ها باشند!(500)
ديـنـورى داسـتـان ايـن رويـداد را چـنـيـن نـقل مى كند: ((آنگاه رفت تا آن كه به بطن العقيق رسـيد.(501) در آنجا مردى از بنى عكرمه با او ديدار كرد و خبر داد كه ابن زياد در كـمـيـن او مـيـان قـادسـيـه تا عذيب (502) را لشكر چيده است . سپس گفت : جانم فـدايـت بـازگـرد، بـه خـدا سوگند كه جز به سوى نيزه ها و شمشيرها نمى روى . به آنـهـايـى كـه نـامـه نوشته اند اعتماد مكن . زيرا آنها نخستين كسانى هستند كه به جنگ تو خـواهـند شتافت . حسين (ع ) گفت : به كمال ، خيرخواهى كردى و پاداش نيك بگيرى ! سپس بر او درود فرستاد و رفت ...))(503)
اشاره
مـشـورت يـا پـيشنهادى كه عمرو بن لوذان در اينجا به امام (ع ) داد، شبيه به پيشنهادهاى عـبداللّه بن عبّاس (504) و عمر بن عبدالرّحمن مخزومى در مكّه است .(505) ديـديـم كه امام آن نظرات و پيشنهادها را خطا ندانست ، بلكه در پاسخ آنها عنوان كرد كه از سر خيرخواهى و عقل و نظر است .
ولى بـا وجـود تـاءيـيد درستى آنها، با هر كدام از اشخاص به شيوه اى متناسب با مخاطب تـاءكـيـد مـى فرمود كه از پذيرش آنها معذور است . زيرا منطق اينان هرچند كه بر اساس موازين ظاهرى درست بود، ولى از انديشه سلامت خواهى و سود شخصى و پيروزى ظاهرى فـراتـر نـمـى رفـت . ايـن در حـالى بـود كـه اسـلام در آن دوران در حـال گـذر از نقطه عطفى بس سرنوشت ساز بود، در اين كه بماند يا نماند. امام (ع ) از اين حالت دشوار اسلام در برابر مروان حكم اين گونه تعبير فرمود:
((آنـگـاه كـه فـردى چـون يـزيـد بـر امـت حـكـم بـرانـد، بـايـد فـاتـحـه اسـلام را خواند.))(506)
حـقـيقت امر اين است كه اسلام ناب محمّدى بر همه مشتبه شده بود. تلاش هاى جريان نفاق و بـه ويـژه حـزب اموى ، آن چنان دين را با تحريف درآميخته بود كه تمييز ميان اسلام ناب مـحـمدى از اسلام اموى ، ممكن نبود. مگر آن كه امويان آن جنايت بزرگ را مرتكب مى شدند و خـون مـقـدّس فرزند رسول خدا(ص ) را مى ريختند. اگر جز اين بود، كار تحريف تا به آنجا ادامه مى يافت كه امت ، اسلامى جز اسلام اموى چيزى نمى شناخت و از اسلام محمدى جز نامى باقى نمى ماند.
حـال اسـلام در آن روز، حـال بـيـما