يگران نسبت مى داد و خود در مقام خونخواهى او برمى آمد و امر را بر مردم مشتبه مى ساخت و آنان را مى فريفت و بدين وسيله نزد بيش تر مردم بر محبوبيت خود مى افزود.

از ايـن گـذشـتـه ميان موضعگيرى معاويه نسبت به امام و موضعگيرى يزيد نسبت به آن حضرت تفاوتى روشن است ؛ و آن اين است كه معاويه هر چند ـ طبق آنچه در برخى روايات آمده است ـ اين توهم را در مردم پديد آورد كه امام حسين (ع) نيز مانند ديگران بيعت كرده است ، ولى در گرفتن بـيـعـت بـراى يزيد بر آن حضرت سخت نگرفت . اما يزيد به امام (ع) اجازه بيعت نكردن نداد، بـلكـه او را در انـتـخـاب يـكـى از دو كـار يـعـنـى بـيـعـت يـا قتل ، آزاد گذاشت .يـزيـد از لاك نـفـاق بـيرون آمد و كفر و دشمنى فزاينده اش را نسبت به پيامبر(ص) به اشكار سـاخـت . او از انـتـساب به پيشينيان جاهل خود و وابسته بودن به جريان نفاق افتخار مى كرد و هـنـگـامـى كـه سر امام حسين (ع) را در برابرش گذاشتند، براى تَشَفّى خاطر به اشعار ابن زبعرى مثل زد كه مطلع آن چنين است :

ليت اشياخى ببدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الاسل

كاش نياكانم در (بدر) حاضر بودند و بى تابى خزرجيان از ضرب هاى نيزه را مى ديدند.

گفته شده است كه يزيد ابيات زير را هم از خودش برآن افزود:

لاَهلوا واستهلوا فرحا

ثم قالوا يا يزيد لا تشل

لست من عتبة ان لم اءنتقم

من بنى احمد ما كان فعل

لعبت هاشم بالملك فلا

خبرٌ جاء ولا وحى نزل (516)

هلهله و شادى كنان مى گفتند: اى يزيد، دست مريزاد

از بنى عتبه نباشم اگر از خاندان (احمد) انتقام كارهايشان را نگيرم

[آرى ] بنى هاشم با حكومت [چونان گوى ] بازى كردند؛ و هيچ خبر و وحى يى نيامده است .

ايـن خـود حـاكـى از شـخـصيت تك بعدى يزيد است كه از هوش معمولى هم برخوردار نبود تا چه رسد به زيركى پدرش .

گـويـى كه يزيد با كشتن سيد الشهدا(ع)، به آرزوى بزرگش دست يافته است كه سرمستى پـيـروزى و انـتـقـام زودگـذر، شـخـصـيـت او را در خـود فـرو بـرد. پـس از قـتـل حـسـين (ع)، روزى به مجلس شراب نشست ؛ و ابن زياد نيز در سمت راست او نشسته بود. آن گاه رو به ساقى خويش كرد و گفت :

اسقنى شربة تروى مشاشى

ثم مل فَاسْقِ مِثلَها ابن زياد

صاحب السر والامانة عندى

و لتسديد مغنمى و جهادى

پياله اى كه تشنگى ام را فرو نشاند مرا بده ، سپس همانند آن را به ابن زياد بنوشان همو كه رازدار امين و همه كاره من است .

سپس به آوازه خوانان فرمان داد تا اين سرود را بخوانند.(517)

فـسـق و فجور يزيد بر ياران وى نيز چيره گشته بود. در دوران وى ، موسيقى در مكّه و مدينه آشكار گشت . لهو و لعب رواج يافت و مردم آشكارا شراب مى نوشيدند.

روى هـم رفـتـه ، وى بـه لهـو و شكار و شراب و زن و سگ هاى شكارى تمايلى فراوان داشت . به طورى كه بر سگ ها زيور طلا مى آويخت و بر آن ها پارچه هاى زربفت مى پوشانيد؛ و به هـر سـگـى يـك غـلام مـى بخشيد كه او را خدمت كند؛ و دولت را با سياستى مبتنى بر شهوت هاى نـفـسـانـى اداره مـى كـرد. دوران زمـامـداريـش سـه سـال و شـش ‍ مـاه بـود. در سال نخست حسين بن على (ع) را كشت . در سال دوم به مدينه حمله كرد و مدت سه روز آن را مباح شـمـرد؛ و شـشصد تن از مهاجران و انصار در اين حمله كشته شدند و پس از آن از بدريّون كسى بـاقـى نـمـانـد و ده هزار تن از موالى ، اعراب و تابعان كشته شدند و دامان هزار دوشيزه آلوده شد.(518)

خبر در مدينه

كـيـفـيـت رسـيدن خبر مرگ معاويه به مدينه با ديگر شهرهاى اسلامى تفاوت داشت . اين خبر با نـقـشـه خـاصـى كه يزيد در شام طراحى كرده بود به آن شهر رسيد. زيرا ـ طبق آنچه در بيش تـر تـاريـخ ‌ها آمده است (519) ـ از والى خود در مدينه ، يعنى وليد بن عتبة بن ابى سـفيان ، خواست كه پيش از رسيدن خبر مرگ معاويه به مردم مدينه ، نخست از حسين بن على (ع) و پس از آن از عبدالله بن زبير بيعت بگيرد.

اين مطلب از نامه كوچكى به اندازه گوش موش ـ كه يزيد همراه سوگنامه اى بلند بالا براى كـارگـزار خـويـش ، وليـد بـن عـتـبـه ، فـرسـتـاد استفاده مى شود. متن اين نامه كوچك به روايت يعقوبى چنين بود:

چـون ايـن نـامـه ام را بـرايـت آوردنـد، حـسـين بن على و عبدالله بن زبير را احضار كن و از آن دو برايم بيعت بگير. چنانچه خوددارى كردند گردنشان را بزن و سرهاشان را برايم بفرست و از مردم بيعت بگير و هر كس خوددارى ورزيد حكم را درباره او و حسين بن على و عبدالله بن زبير اجرا كن . والسلام .(520)

ايـن مـوضـوع هـمچنين از گفتار مروان حكم ، در هنگام مشورت والى مدينه با وى درباره چگونگى گرفتن بيعت از اين افراد نيز استفاده مى شود؛ كه در پاسخ گفت :

هم اكنون در پى اين چند تن بفرست و بيعتشان را بگير، چرا كه اگر اينان بيعت كنند هيچ كس از مـسـلمـانان بر بيعت با يزيد اختلاف نخواهد كرد، بنابراين پيش از اين كه خبر فاش ‍ گردد و اينان خوددارى ورزند، بشتاب .(521)

در نقل الفتوح آمده است :

پس مروان گفت : هم اكنون پى آنان بفرست و آن ها را به بيعت و درآمدن به فرمان يزيد دعوت كـن ، اگـر چـنـيـن كـردنـد، از آنـان بپذير؛ و اگر نپذيرفتند برو و پيش از آن كه از خبر مرگ معاويه آگاه شوند، گردنشان را بزن . زيرا اگر اين را بدانند، اين هر سه بى درنگ مخالفت مى كنند و مردم را به سوى خود مى خوانند.(522)

بنابر اين نقشه اين بود كه از امام حسين و عبدالله زبير و عبدالله بن عمر ـ طبق آنچه در برخى روايت ها آمده است ـ پيش از افشاى خبر مرگ معاويه ميان مردم مدينه ، بيعت گرفته شود.

مطلب زير نيز تاءييدگر اين موضوع است :

هـنـگـامـى كه پيك وليد نزد امام حسين (ع) و عبدالله بن زبير آمد و از آنان خواست كه نزد وليد بـرونـد؛ و آنان را در مسجد يافت و خبر فراخوانى را به آنان رساند، عبدالله بن زبير از امام (ع) مـى پـرسـد: اى ابـاعـبـدالله ، ايـن ساعتى نيست كه وليد بن عتبه در آن با مردم به مجلس بنشيند. من اين موضوع و فرستادن دنبال ما در اين ساعت و فراخوانى ما را ناخوشايند مى بينم ، شما فكر مى كنيد براى چه كارى دنبال ما فرستاده است !؟

امـام حـسين (ع) فرمود: اينك آگاهت مى كنم ، اى ابابكر، من گمان دارم كه معاويه مرده است ، چون ديروز به خواب ديدم كه گويى منبر معاويه وارونه است و از خانه اش شعله آتش بلند است و اين را پيش خودم به مرگ او تعبير كردم .(523)

چنانچه آن هنگام خبر مرگ معاويه در مدينه منتشر شده بود، ابن زبير نيز مانند ديگر مردم از آن باخبر بود.

چـنـيـن بـه نـظـر مى رسد كه خبر مرگ معاويه تا پس از خروج امام حسين (ع) از مدينه ، از عموم مـردم مـديـنـه پـنـهان نگاه داشته شده بود؛ و جز در سطح محدودى منتشر نگشته بود و جز شمار انـدكـى از خـواص شـهـر مـانـنـد بـنـى امـيـه اى كـه اطـراف والى بـودنـد و بـرخـى از رجـال حـكـومـت و بـنـى هـاشمى كه پيرامون امام حسين (ع) بودند و برخى از شيعيانش و عبدالله زبـيـر و بـرادرانـش و اطـرافـيـان ايـنـان و عـبـدالله بن عمرو خاصانش ، دراين باره چيزى نمى دانستند.

شايد اين چيزى بود كه خود حكوم