ـى و دوگـانگى درونى آزاد ساخت . او رفت و با پشت سر نهادن همه وابـسـتـگـى هـاى بـاطـل ، بـه حـق پـيـوسـت . يـك لحـظـه تـاريـخـى بى نظير و موضعى جـوانـمـردانـه و بـى مـانـنـد، نـام حـرّ را بـراى هـمـيـشـه روزگـار سمبل آزادگان عاشق حقيقت و آزدى ساخت .
حـرّ همان گونه كه مهاجر بن اوس توصيفش كرده است ـ از شجاع ترين مردم كوفه بود. نـقـل شـده اسـت كـه چـون حـرّ به حسين (ع ) پيوست ، مردى از بنى تميم به نام يزيد بن سـفـيـان گـفت : به خدا سوگند، اگر به او مى رسيدم ، با نيزه به او مى زدم . در حالى كـه حـرّ مـى جـنگيد و از سر و صورت اسب وى خون جارى بود. حصين گفت : اى يزيد، اين هـمـان حـرّ اسـت كه آرزوى او را داشتى ! گفت : آرى ؛ و به سوى حرّ رفت . اندكى نگذشت كه حرّ او و چهل سوار و پياده را كشت .(518)
او پيوسته مى جنگيد تا آن كه اسبش را پى كردند و او پياده ماند و مى گفت :
انى انا الحرُّ و نجل الحرّ
اءشجع من ذى لبد هزبر
و لست بالجبان عند الكرّ
لكنّنى الوقّاف عند الفرّ(519)
من آزاده اى [حر] از نسل آزادگانم و از شير ژيان شجاع ترم ؛
هنگام حمله ترسو نيستم و هنگام فرار [لشكريان ] نيز مى ايستم .
نـيـز نـقـل شـده اسـت كـه حـرّ بـه امـام (ع ) گـفـت : اى فـرزنـد رسـول خـدا(ص ) من نخستين كسى بودم كه رودرروى تو ايستادم . اجازه فرماى تا نخستين كـسـى بـاشـم كه در پيشگاه تو كشته مى شود و نخستين كس باشم كه فردا (به محضر جدت شرفياب مى شوم ) و با وى مصافحه مى كنم !
مـقصود وى از نخستين كشته ، نخستين فرد از مبارزه طلبان است وگرنه در حمله نخست چنان كـه گـفـتـه انـد، چـنـدين تن كشته شده بودند ـ او نخستين كسى بود كه به جنگ سپاه عمر سعد رفت و اين سرود را مى خواند:
اِنّى اءَنَا الْحُرُّ وَ مَاءوَى الضيفِ
اءَضْرِبُ فى اَعْن اقِكُم بِالسيْفِ
عَنْ خَيْر مَن حَلَّ بِاَرْضِ الخَيف
اَضْرِبُكُم وَ لا اءرى من حَيفِ
من حر هستم كه به ميهمان پناه مى دهم ، با شمشير بر گردن هايتان مى زنم
در دفاع بهترين كسى كه در سرزمين خيف فرود آمد، شما را مى زنم و افسوس نمى خورم
نقل شده است كه چون حر كشته شد، ياران حسين (ع ) او را بردند و در برابر وى نهادند. او هـنـوز اندك رمقى در بدن داشت . امام (ع ) دست بر سر و رويش مى كشيد و مى گفت : تو آزادى همان طور كه مادرت تو را آزاد نام نهاد. تو در دنيا آزادى ، تو در آخرت آزادى !
يكى از ياران حسين (ع ) و به قول على بن الحسين (ع ) در رثاى وى چنين گفت :
لَنِعمَ الحُرُّ حرُّ بنى ري احِ
صَبورٌ عِندَ مختلف الرماحِ
وَ نعم الحُرُّ اِذ فاوى حسيناً
و جاد بنفسه عند الصباحِ
فَيارب اضفه فى جنان
و زَوّجُهُ مع الحور الملاحِ
بهترين آزاده ، آزاده [حر] بنى رياح است كه هنگام فرود آمدن نيزه ها شكيبا است
بهترين آزاده است كه بامدادان در راه حسين جان خويش فداى او كرد و بر او بخشيد
بار پروردگارا او را در بهشت ميهمان كن و با حوريان نمكين همسر گردان
حرّ در روز عاشورا طى خطابه اى چنين گفت : اى مردم كوفه ، مادر به سوگتان بنشيند و بـگـريـد! آيـا ايـن بـنـده صـالح خـدا را دعوت كرديد تا هنگامى كه آمد او را واگذاريد و پنداشتيد كه در راه او با جان و دل مى جنگيد. اما اينك در صدد كشتن و دشمنى با او برآمده ايد. جان او را گرفته و راه نفس را بر او بستيد. او را از هر سوى در محاصره گرفتيد و از رفتن به سرزمين هاى پهناور خدا جلوگيرى كرديد. او اينك چونان اسيرى در دست شما اسـت و چـاره اى نـدارد. او و زنـان و كـودكـان و خـانـدانش را از آب جارى فرات كه يهود و نصارا و مجوس از آن مى نوشند و خوكان و سگان عراق در آن مى غلتند، محروم ساخته ايد! ايـنـك تـشـنـگـى آنـان را هـلاك كرده است . پس از محمد(ص )، با خاندانش بسيار بد رفتار كرديد. خداوند در روز تشنگى شما را سيراب نگرداند.))(520)
درود بر سمبل تـحـول آگـاهـانـه سـريـع و شـجـاعـانـه ؛ آن كـسـى كـه خـود را از ظـلمـات باطل به سوى نور حق كشاند. سلام بر حرّ رياحى ، روزى كه زاده شد و روزى كه شهيد شد و روزى كه زنده برانگيخته مى شود.
من مرگ را چيزى جز شهادت و زندگى با ستمكاران را جز ذلت نمى بينم
طـبـرى بـه نـقـل از عـقـبـة بن ابى العيزار گويد: حسين در ذوحسم برخاست و پس از حمد و ثـنـاى الهـى گـفـت : فـرمان (حق ) چنان فرود آمده است كه ديده ايد. دنيا دگرگون و روى گردانده و خير آن پشت كرده است .
و از آن چـيـزى جـز تـه مـانـده اى مـانـند ته مانده ظرفى و معاثى چون چراگاهى كم مايه نـمـانـده اسـت ! آيـا نـمـى بـيـنـيـد كـه بـه حـق عـمـل نـمـى شـود و از بـاطـل اجـتـنـاب نـمـى شود. در اين شرايط مؤ من در حالى كه برحق است بايد شوق ديدار پروردگارش را داشته باشد. من مرگ را جز شهادت در راه خدا و زندگى با ستمكاران را جز زجر نمى بينم .(521)
آنـگـاه زهـيـر بـن قـيـن بـجلى برخاست و به يارانش گفت : آيا شما سخن مى گوييد يا من بگويم ؟
گفتند: نه ، تو بگو.
او پـس از حـمـد و ثـنـاى الهـى گـفـت : اى فـرزنـد رسـول خـدا، خـدايـت هـدايـت كـنـد، گـفتارت را شنيديم و به خدا سوگند، اگر دنيا سراى بـاقـى بـود و مـا درآن جـاودانه مى بوديم ، و جدايى از دينا به سبب كمك و يارى تو مى بود، بيرون رفتن با تو را بر ماندن دنيا بر مى گزيديم .(522)
گفت : حسين برايش دعا كرد و با وى سخنان نيكو گفت ...))(523)
ولى سـيـدبـن طاووس نوشته است كه امام (ع ) اين خطبه را در ميان يارانش خواند و پس از ذكـر خـطـبـه و نـيـز سـخـنـان زهـيـربـن قـيـن ، مـى نـويـسـد:((... هـلال بـن نـافـع بـجـلى بـرخـاسـت و گـفـت : به خدا سوگند، ما از ديدار پروردگارمان نـاخـوشـنـود نيستيم ! و بر نيّت و بصيرت خويش باقى هستيم . با دوستان تو دوستى و با دشمنانت دشمنى مى كنيم .
آنـگـاه بـريـربـن حـضـيـر بـرخـاسـت و گـفـت : بـه خـدا سـوگـنـد، اى فـرزنـد رسـول خـدا (ص ) خداوند بر ما منّت نهاده است كه در ركاب شما بجنگيم و اعضاى بدن ما پاره پاره شود؛ و آنگاه در روز قيامت جدّ تو از ما شفاعت كند!))(524)
درنگ و نگرش
1 ـ تاءمل در اين خطبه كوتاه و پرمعنا و كامل امام نشان مى دهد كه امام (ع ) كه هميشه ياران را مى آزمود اين بار يارانش را با دگرگونى امور و روى برگرداندن دنيا و پشت كردن نيكى هاى آن و اين كه روند آتى حوادث براى آنان چيزى جز سختى ندارد، مى آزمايد.
ولى نكته قابل تـوجـّه در اينجا اين است كه امام (ع ) ضمن انگيزش و تشويق ياران خود براين كه دست از يـارى او بـرنـدارنـد، يـادآور وى شـود كه دنيا جز اندك آبى در ته ظرفى كوچك باقى نـمـانـده اسـت ! روزهـاى بـاقـى مـانـده از عـمـر در زيـر سـايه طاغوت ، دوران ذلّت است ، زنـدگـانـى آن پـسـت اسـت مـانـنـد چـراگـاهـى كـم مـايـه ! در دنـيـايـى كـه درآن بـه حـق عمل نمى شود و از باطل اجتناب نمى گردد، سزاوار است كه مؤ من اين زندگانى ذلت بار و نـاگـوار را رهـاكـند و زير پرچم برپاى دارنده حق ، شوق ديدار پروردگار را داشته باشد. برترين مرگ ها كشته شدن در راه خدا و شهادت و سعادت است . بدترين زندگى ها زندگانى 