نـد گـفـت : هـان اى مـردم ، رسـول خـدا(ص ) فـرمـود: هـركـس فـرمـانـروايـى سـتـمـگـر را بـبـيند كه حرام هاى خدا را حـلال مـى شـمـرد، پـيـمـان خـدا را مـى شـكـنـد، بـا سـنـّت رسـول خدا(ع ) مخالفت مى ورزد و در ميان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار مى كند و او بـا كـردار و گـفـتـار خـود او را دگـرگـون نـسـازد، بر خدا است كه او را در جايگاه آن ستمگر درآورد.
بـدانـيـد كـه ايـنـان فرمانبردار شيطان گشته اند و اطاعت خداى رحمان را ترك گفته اند. فـسـاد را آشـكـار سـاخـتـه ، حـدود را تـعـطـيـل كـرده انـد. بـيـت المـال را بـه خـود اخـتـصـاص داده انـد. حـرام خـداونـد را حلال و حلال او را حرام ساخته اند و من از ديگران براى شوريدن بر اينان سزاوارترم . نامه هاتان به من رسيده است . فرستادگان شما آمدند و گفتند شما بيعت كرده ايد كه مرا وانـگـذاريـد و تـرك نـگـويـيـد. اگـر بـر بـيـعـت خـود بـمـانـيـد، رشـد و كـمـال يـافـتـه ايـد. مـن حـسـيـن بـن عـلى هـسـتـم . مـن پـسـر فـاطـمـه ، دخـتـر رسـول خـدا(ص ) هـستم . من خود با شمايم و خاندانم با خاندان شما است . من الگوى شما هـسـتـم . اگـر چـنـين نكرديد و پيمان خويش را شكستيد و بيعت مرا از گردن برداشتيد، به جـانـم سـوگـنـد، ايـن رفـتار از شما ناشناخته (و بعيد) نيست . شما اين كار را با پدرم ، بـرادرم و پـسرعمويم مسلم كرديد. فريب خورده كسى است كه فريب شما را بخورد! شما بـهـره خـود را نـشـنـاختيد و سهم خود را تباه ساختيد. هر كس پيمان بشكند، همانا به زيان خـويـش شـكـسـتـه اسـت و خـداونـد نـيـز مـرا از شـمـا بـى نـيـاز خـواهـد سـاخـت . والسـلام .(540)
اشاره
ايـن خـطـبه يكى از مشهورترين و پرمحتواترين خطبه هاى امام در منزلگاه هاى راه مكّه به كربلا است . اين خطبه محكم ترين دلايل را ارائه مى دهد مبنى بر اين كه بر همه مسلمانان واجـب اسـت در بـرابـر حـاكـم سـتـمـگـرى كـه حـرام خـدا را حـلال مـى شـمـرد، پـيـمـان خـدا را مـى شـكـنـد، بـا سـنـّت رسـول خدا(ص ) مخالفت مى ورزد و در ميان بندگان خدا با ستم و تجاوز رفتار مى كند، قـيـام كنند. امام از جدشان نقل مى كند كه فرمود: ((هر كس ديد))، بنابراين اين وضعيت به يك فرد خاص اختصاص ندارد.
آنـگـاه مـى فرمايد: ((و با گفتار و كردارش )) بر او نشورد، بر خداوند است كه او را در جايگاه همان ستمگر قرار دهد!)) اين سخن بس شگفت انگيز است و در اينجا انكار قلبى تنها ـ چـنـان كـه از ظـاهـر مـتـن بر مى آيد ـ صاحبش را از درافتادن به سرنوشت سلطان جائر، نجات نمى دهد.
نـيـز در ايـن خطبه مشاهده مى شود كه امام (ع ) به مسؤ وليت خاص خودش در ميان امت اشاره مى فرمايد: او فرزند رسول خدا(ص ) است . امامى است كه از سوى خداوند تعيين شده است . اطـاعـتـش واجـب اسـت . از اين رو براى ((شوريدن )) بر ضد حاكم ستمكار و قيام و نهضت براى سرنگونى او از ديگران سزاوارتر است . او در دوران خودش برپا دارنده حق است .
او حسين بن على و فرزند فاطمه دختر رسول خـدا(ص ) است . او همان طور كه خود فرمود: ((من الگوى شما هستم ))، براى همه مسلمانان الگو است . بنابراين همه مسلمانان به طور عام و به ويژه آنهايى كه ندايش را شنيدند، مـوظـفند به يارى اش ‍ برخيزند و براى سرنگونى طاغوت او را يارى دهند و به رشد و خير دنيا و آخرتشان دست بيابند.
اگـر چـنين نكردند و پيمان را شكستند و بيعت را از گردن برداشتند، اين كار براى امام و پـدر و بـرادرش ، نـاشناخته نيست . او از رفتارشان نسبت به پدر، برادر و پسرعمويش آگـاه اسـت ... و آنـان بـا ايـن كـار خـويـشـتـن را از فـرصتى كه براى جهاد در راه خداوند نـصـيـبـشـان گـشـتـه ، آن هـم در ركـاب امـامـى كه اطاعتش واجب است ، محروم ساختند. به هر حـال امـام از پـيـمـان شـكنان بى نياز است . او شهيد پيروزى است كه اى كاش مى دانستند، پيروزى تنها به دست او حاصل شدنى هست و بس !

15 ـ عذيب (541) هجانات
طـبـرى در ادامـه روايـت ابـن ابـى عيزار، كه خطبه امام خطاب به اصحاب را در ذى حصم و پـاسـخ زهـير بن قين از زبان همه انصار را نقل كرده است ، مى نويسد: ((حرّ همگام با امام حركت مى كرد و مى گفت : اى حسين تو را به خدا خودت را به كشتن مده ، من گواهى مى دهم كه اگر بجنگى تو را مى كشند و اگر با تو بجنگند به اعتقاد من كشته مى شوى !
حـسـيـن (ع ) فرمود: آيا مرا از مرگ مى ترسانى ؟ مگر بالاتر از اين كه مرا بكشيد چيزى هـسـت ؟ نمى دانم با تو چه بگويم ولى شعر همان برادر اولى را به تو مى گويم كه وقـتـى براى يارى رسول خدا(ص ) مى رفت ، پسرعمويش او را ديد و گفت : كجا مى روى كه كشته مى شوى ؟ و او پاسخ داد:
ساءمضى و ما بالموت عار على الفتى
اذا ما نوى حقاً و جاهد مسلماً
و آسى رجال الصالحين بنفسه
و فارق مثبوراً يغش و يرغما(542)
مى روم كه مرگ براى مرد
اگر نيت پاك دارد
و مسلمان است و پيكار مى كند
و به جان از مردان پارسا پشتيبانى مى كند
عار نيست
گـفـت : حـرّ با شنيدن اين سخنان از او كناره گرفت . وى با يارانش از يك منطقه و حسين و يارانش از منطقه ديگرى مى رفتند. تا آن كه به عذيب هجانات ـ كه گله هاى نعمان در آنجا چـرا مـى كـردنـد ـ رسيدند. در اين هنگام چهار تن را ديدند كه از كوفه مى آمدند. آنان بر مـركـب هـاشـان سـوار بـودنـد و اسـب نـافـع بـن هـلال بـه نـام كامل را يدك مى كشيدند. راهنمايشان طرماح بن عدىّ بود كه سوار بر اسب خويش اين شعر را مى خواند:
يا ناقتى لا تذعرى من زجرى
و شمرى قبل طلاع الفجر
بخير ركبان و خير سفر
حتّى تحلّى بكريم النجر
الماجد الحرّ رحيب الصدر
اءتى به اللّه لخير امر
ثمت ابقاء بقاء الدّهر(543)
اى شتر من ، از اين كه تند مى رانمت بيم مكن و شتاب كن كه پيش از سحرگاهان
با بهترين سواران و بهترين مسافران به مردى والا نسب برسى ؛
بزرگوار آزاده گشاده دل ، كه خدايش براى بهترين كار به آنجا آورد
و خداوند او را همانند روزگار باقى بدارد.
گفت : چون به حسين رسيدند اين اشعار را برايش خواندند. امام (ع ) فرمود:
((بـدانـيـد به خدا سوگند من اميدوارم آنچه خداوند براى ما بخواهد خير باشد. خواه كشته شويم يا پيروز گرديم !
حرّ بن يزيد پيش رفت و گفت : اينها كه از كوفه آمده اند در زمره همراهان تو نيستند و من يا آنها را زندانى مى كنم و يا باز مى گردانم !
حسين (ع ) گفت : از آنها همانند خويش دفاع مى كنم ! اينان يار و پشتيبان من هستند. تو به من قول دادى كه تا رسيدن نامه ابن زياد متعرض من نشوى !
گفت : بله ، ولى اينها با تو نيامده اند!
فـرمود: آنها ياران من و به منزله كسانى هستند كه با من آمده اند. يا به پسمانى كه ميان من و تو بود عمل مى كنى و يا آن كه با تو پيكار مى كنم !
و حرّ دست از آنان برداشت .
خبر قتل قيس بن مسهّر صيداوى
آنگاه حسين (ع ) گفت : با من از خبر مردى كه پشت سر نهاده ايد، بگوييد. مجمع بن عبداللّه عائذى ـ يكى از ان چهار تنى كه آمده بودند ـ گفت : بزرگان قوم را رشوه هاى كلان داده انـد و جـوال هـاشـان را پـر كـرده انـد. دوسـتـى آنـان را بـه خـو