 جلب مى كنند و به صف خودشان مى برند. آنان بر ضد تو همدستند!
ديـگر مردم ، دل هاشان به تو مايل است ولى ، فردا شمشيرهاشان بر روى تو كشيده مى شود!
فرمود: بگوييد از پيكى كه نزدتان فرستاده ام چه خبر داريد؟
گفتند: او كه بود؟
فرمود: قيس بن مسهّر صيداوى
گـفـتـنـد: بـله ، حـصـيـن بـن نـمير او را دستگير كرد و نزد ابن زياد برد، ابن زياد به او فـرمـان داد كـه تـو را و پدرت را لعنت كند. ولى او بر تو و پدرت درود فرستاد و ابن زياد و پدرش را لعنت كرد و مردم را به يارى تو خواند و از آمدنت به آنان خبر داد. سپس به فرمان ابن زياد او را از بالاى قصر به زير افكندند.
اشـك در چشمان حسين (ع ) جارى شد و نمى توانست خوددارى كند. سپس گفت : ((... فهنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر)) (احزاب / 23)؛ برخى از ايشان مردند و برخى در انتظارند و هيچ تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود نداده اند. خداوندا ما و آنان را در بهشت جاى ده و در جـايـگـاه رحـمـت خـويـش و در كـنـار آنـچـه بـراى نـيـكـان ذخـيـره كـرده اى ، گـرد آور.))(544)
مجموعه مجاهدانى كه در عذيب هجانات به امام پيوستند
كـسـانـى كـه در عـذيـب هـجـانـات بـه امـام پيوستند، آن طور كه طبرى مى گويد چهار تن نـبـودنـد، بلكه شش تن بودند، به اين نام : عمرو بن خالد اسدى صيداوى و غلامش سعد، مـجـمـع بن عبداللّه عائذى و پسرش عائذ، جنادة بن حرث سلمانى ، واضح ترك غلام حرث سـلمـانـى .(545) بـا ايـنـان دو تـن ديـگـر نـيـز بـودنـد. يـكـى غـلام نـافـع بن هـلال كـه اسـبـش بـه نـام كـامـل (546) را مى آورد و ديگرى ، آن طور كه از روايت طبرى بر مى آيد، طرماح بن عدى بود.
عمرو بن خالد اسدى صيداوى
عـمـرو از بزرگان كوفه و از دوستان اهل بيت بود. او همراه مسلم قيام كرد و پس از آن كه كوفيان به او خيانت كردند، عمرو چاره اى جز پنهان شدن نداشت . پس از شنيدن خبر قيس بـن مـسـهـّر صيداوى و آگاهى بر اين كه حسين به حاجر رسيده است ، (همراه ديگر كسانى كـه گـفـتـيـم ) بـه سـوى آن حـضرت رفت . آنان طرّماح بن عدى را كه براى تهيه آذوقه خـانـواده اش بـه كـوفـه آمـده بـود، راهـنماى خود قرار دادند. طرمّاح نيز آنان را به راهى دشوار برد و از بيم بسته بودن راه ، حركتشان به سختى انجام شد.(547)
داستان ديدار امام را با اين گروه ـ مطابق روايت طبرى ـ آورديم ، و گفتيم كه ميان امام (ع ) و حـرّ ريـاحـى بـه خـاطـر آنها چه گذشت . نيز گفتيم كه چگونه امام (ع ) از آنان درباره قيس بن مسهّر صيداوى پرسيد و آنها چگونه پاسخ دادند.
نقل شده است كه هنگام برپا شدن جنگ در روز عاشورا، اينان شمشير كشيدند و در آغاز جنگ بر دشمن حمله بردند. چون خود را به قلب لشكر زدند، دشمن به آنها روى آورده آنان را در مـحـاصره گرفته از يارانشان جدا ساخت . حسين (ع ) با ديدن اين منظره برادرش عباس (ع ) را بـه يـارى آنـان فـرستاد. عباس براى نجات آنان ، به پيكار دشمنان رفت و به تـنهايى شمشير در ميانشان نهاد. تا آن كه آنان را آزاد ساخت . آنان كه زخمى شده بودند هـمـراه وى آمـدند. امّا در ميان راه دشمن دوباره راه را بر آنان بست . آنها (از عباس جدا شده ) از چشم عباس دور افتادند. و با شمشير يكباره به دشمن حمله بردند و آن قدر جنگيدند تا همگى يكجا كشته شدند. عباس آنان را رها كرد و نزد حسين (ع ) بازگشت و موضوع را به آگاهى امام (ع ) رساند. امام (ع ) چندين بار بر آنان رحمت فرستاد.(548)
سـلام بـر عـمـرو بـن خـالد صـيداوى ، روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه زنده برانگيخته مى شود.
سعد، غلام عمرو بن خالد
ايـن غـلام ، مـردى شـريف النفس و بلند همت بود. او به همراهى آقايش عمرو به حضور امام حـسـين (ع ) رسيد و در ركاب آن حضرت جنگيد تا به شهادت رسيد. داستان او و آمدنش به كربلا و چگونه شهيد شدنشان را در ماجراى عمرو گفتيم .(549)
سـلام بـر سـعـد، روزى كـه زاده شـد و روزى كـه بـه شـهـادت رسـيـد و روزى كـه زنـده برانگيخته مى شود.
مجمع بن عبداللّه عائذى و پسرش عائذ
نـام كـامل وى مجمع بن عبداللّه بن مجمع بن مالك بن اياس بن عبد مناة بن عبيداللّه بن سعد العشيره مذحجى عائذى است .
عبداللّه بن مجمع عائذى از صحابه و پسرش مجمع از تابعان و از ياران اميرالمؤ منين (ع ) بود. نسب نگاران و طبقه نويسان از آن دو ياد كرده اند.
مجمع و پسرش عائذ همان طور كه گفتيم ، در عذيب هجانات به امام (ع ) پيوستند، و همراه عمرو بن خالد صيداوى و جنادة بن حرث سلمانى ـ چنان كه در زندگى نامه عمرو بن خالد گـفتيم ـ در يك جا كشته شدند. ولى صاحب مدائق الورايه نوشته است كه پسرش عائذ در حمله نخست به شهادت رسيد.(550)
سـلام بـر مـجـمـع بـن عبداللّه عائذى ، روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كـه زنـده بـرانـگـيخته مى شود. سلام بر پسرش ، روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه زنده برانگيخته مى شود!
جنادة بن حرث سلمانى
جنادة بن حرث مذحجى مرادى سلمانى كوفى ، از مشاهير شيعه و از اصحاب اميرالمؤ منين (ع ) بود. او نخست همراه مسلم قيام كرد. اما پس از مشاهده بى وفايى كوفيان ، همراه عمرو بن خـالد صـيـداوى و جـماعتش نزد امام حسين (ع ) رفت .(551) داستان پيوستن آنان در عذيب الهجانات به امام (ع ) و يك جا به شهادت رسيدن آنان همان بود كه پيش تر گفته شد.
سـلام بـر جـنـادة بـن حـرث سـلمـانى ، روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه زنده برانگيخته مى شود.
واضح* ترك
واضـح غـلامى ترك ، شجاع ، قارى قران و از آنِ حرث سلمانى بود. همان طور كه گفتيم وى همراه جنادة بن حرث آمد(552) و در عذيب هجانات به كاروان حسينى پيوست .
سـمـاوى گـويـد: بـه گـمـان مـن ايـن واضـح هـمـان كـسـى اسـت كـه بـه نـوشـتـه اهـل مـقـاتل ، در روز دهم به جنگ دشمنان آمد و ضمن آن كه پياده با آنان پيكار مى كرد، مى گفت :
البحر من ضربى و طعنى يصطلى
و الجرّ من عثير نقعى يمتلى
اذا حسامى فى يمينى ينجلى
ينشق قلب الحاسد المبجّل
دريا از ضربت شمشير و نيزه ام مى گدازد و فضا از گرد و غبار رزم من پر مى شود
آنگاه كه شمشيرم در كفم آشكار مى گردد، قلب رشك برنده تنومند را مى شكافد
قبل از شهادت ، فرياد استغاثه برآورد. حسين (ع ) بر بالين او آمد و در حالى كه واضح جـان مـى داد، وى را در آغـوش گـرفـت . گـفـت : چـه كـسى به پاى من مى رسد كه فرزند رسـول خـدا(ص ) گـونـه اش را بـر گـونه ام مى گذارد!)) و آنگاه روحش از بدن پرواز كرد.))(553)
سلام بر واضح ترك ، روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه زنده برانگيخته مى شود.
پيشنهاد طرماح و پاسخ امام
طـبـرى نقل مى كند كه طرمّاح بن عدى به حسين (ع ) نزديك شد و گفت : به خدا سوگند من هـر چـه نگاه مى كنم كسى را با تو نمى بينم و اگر تنها همين كسانى كه اينك مراقب تو هـسـتند (يعنى سپاه حر) به جنگ تو برخيزند براى كشتن تو و يارانت بس ‍ باشند! من يك روز پـيش از آن كه از كوفه نزد شما بيايم ، بيرون آن شهر چندان مردم ديدم كه هرگز پـيـش از آنـهـا در يـك جا نديده بودم . چون درباره آنان پرس