 آمده اند كه مى خواهد براى يزيد بن معاويه از من بيعت بگيرد!
تـو اى پـسـر حـر، بـدان كـه خـداى عـزّوجـلّ تـو را بـر كـرده هـاى گذشته ات مؤ اخذه مى كند(560) من اينك تو را به توبه دعوت مى كنم كه گناهانت را بشويى . تو را به يارى ، اهل بيت دعوت مى كنم . اگر حق مارا دادند خداى را سپاس مى گوييم و آن را مى پذيريم و اگر حق ما را ندادند و برما ستم روا داشتند تو در طلب حق ، از ياوران من هستى .
عـبـيـداله حـرّ گـفـت : بـه خـدا سـوگـنـد، اى پـسـر دخـتـر رسـول خـدا(ص ) اگـر در كوفه يار و ياورى داشتى كه همراه تو مى جنگيدند، من از همه آنـهـا بـر دشـمنانت سخت گيرتر بودم ! ولى در كوفه ديدم كهع شيعيانت از ترس بنى اميّه و شمشيرهاشان ، در خانه هاى خود خزيده اند. تو را به خدا سوگند اين را از من مخواه ، من با هرچه مى توانم تو را يارى مى دهم ، اين اسب لجام زده من است ، به خدا سوگند در طلب چيزى سوارش نشده ام ، مگر آن كه مرگ را به او چشانده ام و تا بر آن سوار بوده ام ، كـسـى بـر مـن دسـت نيافته است . اين شمشيرم را بگير كه به خدا سوگند، با آن نزدم مگر آن كه بريدم !<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1107.txt">پاورقی 1 الی 200</a><a class="text" href="w:text:1108.txt">پاورقی 201 الی 400</a><a class="text" href="w:text:1109.txt">پاورقی 401 الی 608</a></body></html>1 ـ الاقـبـال بالاعمال الحسنه ، سيد بن طاووس ، ج 3، ص 80.
2 ـ زيـرا امـام (ع ) روز سـوم شـعـبـان بـه مـكـه وارد شـد و در روز هشتم ذى حجه از آن بيرون رفت .
ر.ك : اللهوف ، ص 26، انتشارات داورى .
3 ـ ر.ك : كامل الزيارات ، ص 73؛ تذكرة الخواص ، ص 217.
4 ـ ر.ك : تـاريـخ دمـشـق ، ج 14، ص 212؛ تـهـذيـب الكمال ، ج 4، ص 493.
5 ـ ر.ك : الارشاد، ص
6 ـ ر.ك : التـهـذيـب ، ج 5، ص 436، حـديث شماره 162؛ الاستبصار، ج 2، ص 327، حديث شماره 1160.
7 ـ مانند سه شهيد قبيله جُهن كه از ((مياه جهينه )) به ايشان پيوستند.
8 ـ رؤ سـاى قـبـايـل پـنـجـگـانـه بـصـره ، يـعـنـى عـاليـه 7 بـكـربـن وائل ، بنى تميم ، عبدالقيس ، ازدوكنده (ر.ك : لغتنامه دهخدا).
9 ـ ر.ك : تاريخ طبرى ، ج 3، ص 277؛ الارشاد، ص 185.
10 ـ ر.ك : الارشاد، ص 185.
11 ـ ر.ك : اللهوف ، ص 26.
12 ـ تـنها مورخى كه مى گويد امام اين خطبه را در ميان اصحاب ايراد فرموده ، شيخ مـحـمـد سـمـاوى در كـتـاب ((ابـصـارالعـيـن ))، ص 27 اسـت . البـتـه وى مـاءخـذ ايـن قول نادر خويش را نقل نكرده است .
13 ـ هـنـگـامـى كـه كـاروان حـسينى ، در حومه مكّه از فرمان سپاه اشدق سر باز زد، دو طـرف راسـت بـه تـازيـانـه بـردند. وقتى اين خبر به عمروبن سعيد رسيد، ترسيد كه ((اوضـاع وخـيم گردد))! از اين رو كسى فرستاد و به رئيس شرطه اش دستور بازگشت داد!، الاخبارالطوال ، ص 244.
14 ـ بـه جـز دليـل يـاد شـده ، نـشانه ها و دلايل تاريخى فراوانى وجود دارد كه اين حـقـيـقـت را مـورد تـاءيـيـد قـرار مـى دهـد. نـمـونـه آن ، نـقـل سـيد بن طاووس ‍ است كه فرمان يزيد به عمروبن سعيد براى مبارزه با [امام ] حسين (ع ) در صـورت پـيـكـار وى در صـورت داشـتـن تـوانـايـى نقل مى كند. (ر.ك : اللهوف ، ص 27 و براى تحقيق درباره متن اين روايت ر.ك . جلد دوم همين پژوهش ) در اين روايت اشعار كافى است مبنى بر اين كه اولا: حكومت اموى آگاه بود كه رو در رويـى نـظـامـى آشـكـار بـا امام حسين (ع ) در درون مكّه يا حومه شهر به شورش نيست . ثانياً: نيروى امويان تكافوى چنين مقابله اى را نمى كند.
15 ـ امـام حـسـيـن (ع )، در ديدار با وليد بن عتبه ، والى مدينه ، احتياطهاى لازم را به عمل آورد و براى مقابله با هر پيش آمدى سى مرد مسلح را با خود همراه ساخت . بنابراين او كـه مـى دانست يزيد قصد ترور و ربودن او را دارد و ((اشدق )) ستمگرى است كه متكبّر و سـركـش و از بدترين ستمگران طاغوتى اموى ، به يقين در مكّه نيز احتياطهاى لازم را به عـمـل آورده بود. اين كمترين اقدامى بود كه يك انسان عادى تحت تعقيب هم انجام مى دهد، تا چه رسد به امام حسين (ع ) با آن حكمت و دورانديشى !
16 ـ ايـن ، عـلاوه بـر عـوامل ديگرى است كه مجموعاً، علت اصلى خروج امام (ع ) در اين روز را تـشـكـيـل مـى دهـد. مـانـنـد عـامـل تـبـليـغـى كـه هـدفـش ‍ ايـجـاد سـؤ ال براى مردم و اظهار شگفتى نسبت به خروج امام (ع ) در روز ترويه و ترك حجّ بود، تا ايـن كـه از گـذر ايـن سـؤ ال هـا و اظـهـار شـگـفـتـى ها، با نهضت حسينى آشنا شوند و به پشتيبانى و يارى آن برخيزند.
17 ـ بـراى مـثـال ر.ك : الارشاد، ص 200؛ اعلام الورى ، ص 230؛ روضة الواعظين ، ص 177.
18 ـ ر.ك : مـسـتمسك عروة الوثقى ، ج 11، ص 192؛ معتمد العروة الوثقى ، ج 2، ص 236؛ مهذّب الاحكام ، ج 12، ص 349. نيز ر.ك : كتاب الحجّ (تقريرات آقاى شاهرودى )، ج 2، ص 312؛ تقريرات حج ، آقاى گلپايگانى ، ج 1، ص 58 و محقق داماد، كتاب الحجّ، ج 1، ص 333.
19 ـ المستمسك العروة الوثقى ، ج 11، ص 192.
20 ـ ذخيرة الصالحين ، ج 3، ص 124.
21 ـ ر.ك : الدروس ، ج 1، ص 478.
22 ـ ر.ك . مسالك الافهام ، ج 2، ص 388.
23 ـ جـلد دوم هـمـيـن پـژوهـش . بـراى آشـنـايـى بـا تفضيل اين قضيه تحقيقى ر.ك جلد دوم اين پژوهش ، زير عنوان : عمره تمتع يا عمره مفرده ؟
24 ـ خـلاصـه زنـدگـيـنـامـه وى در جـلد اول گذشت .
25 ـ تـاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين (ع )، تحقيق محمودى )، ص 294، شماره 256. مـلاحـظـه مى شود كه اين گفت وگو در الاءبواء، پيش از رسيدن امام به مكّه ، يعنى پيش از رسيدن نامه هاى كوفيان نزد آن حضرت ، انجام شد. دقت كنيد!
26 ـ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 310، گرچه اين گفت وگو در اواخر حضور امام (ع ) در مـكـّه انـجـام شـد، ولى آن حـضـرت دليـل ايـن نـاچـارى را معلول چيزى شبيه نامه هاى اهل كوفه ندانسته است ، دقت كنيد!
27 ـ الامامة و سياسة ، ج 1، ص 231.
28 ـ اللامامه و السياسة ، ج 1، ص 230.
29 ـ مختصرالبلدان ، ابن فقيه ، ص 163.
30 ـ حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 3، ص 12 ـ 13.
31 ـ حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 3، ص 14.
32 ـ الارشاد، ص 182.
33 ـ انساب الاءشراق ، ج 3، ص 156 ـ 157، حديث 15.
34 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 331 ـ 332.
35 ـ الخرائج و الجرائح ، ج 1، ص 253، شماره 7.
36 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 99.
37 ـ كامل الزيارات ، ص 73.
38 ـ ماءخذ پيشين .
39 ـ تاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين ، محمودى )، ص 211، شماره 266.
40 ـ همان ماءخذ، ص 201، حديث شماره 255.
41 ـ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 310.
42 ـ ر.ك : جلد اول همين پژوهش ، مقاله ((در پيشگاه شهيد پيروز)).
43 ـ اللهوف ، ص 15.
44 ـ حـيـاة الامـام الحـسـيـن بـن عـلى (ع )، ج 2، ص 335 ـ 336 بـه نقل از ((الوافى فى المساءلة الشرقيه ))، ج 1، ص 43.
45 ـ تاريخ طبرى ، ج 3، ص 290.
46 ـ اللهوف ، ص 15.
47 ـ تذكرة الخواص ، ص 315.
48 ـ تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 278؛ الارشـاد، ص 185؛ الاخبارالطوال ، ص 231.
49 ـ الاخبار الطوال ، ص 246.
50 ـ تـاريـخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين (ع ) / تحقيق محمودى )، ص 192، حديث 246.
51 ـ مـاءخـذ پـيـشـيـن ، ص 211، شماره 266؛ نيز ر.ك : سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 305.
52 ـ مشيرالاحزان ، ص 39.
53 ـ تاريخ طبرى ، ج 3، ص 308.
54 ـ الارشاد، ص 204.
55 ـ از آن جـمـله اسـت سـخـن حضرت 7 به يزيد بن رشك : ((اينها نام