 هايى است كه مـردم كـوفـه بـه مـن نـوشـتـه انـد و مـن آنـهـا را جـز قاتل خويش ‍ نمى بينم ...!)) (تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين 7، تحقيق محمودى ، ص 211، شماره 266). ديگر اين سخن حضرت است :
((بـراى من قتلگاهى انتخاب شده است كه من به آنجا مى روم )) (اللهوف ، ص 25). و اين فـرمـايـش حـضـرت : ((وعـدگاه ، گور من و مكانى است كه در آن به شهادت مى رسم و آن كـربـلا اسـت .)) (اللهـوف ، ص 28). و سخن حضرت به ام سلمه است : ((اى مادر، خداوند خواسته است كه مرا از سر ظلم و دشمنى مظلومانه بكشد و سر ببرند...)) (بحار الانوار، ج 44، ص 331 ـ 332) و سخن آن حضرت است به محمد بن حنفيه : ((چون از تو جدا شدم ، رسـول خـدا9، نـزد مـن آمـد و گفت : اى حسين بيرون رو كه خداوند خواسته است كه تو را كشته ببيند.)) (اللهوف ، ص 27) جز اين ها، شواهد بسيارى وجود دارد مبنى بر اين كه ان حضرت از سرنوشت خويش و بى وفايى كوفيان آگاهى داشت .
56 ـ جلد نخست همين پژوهش ، مقاله در پيشگاه شهيد فاتح .
57 ـ ر.ك . مـصـابـيـح الاءنـوار، ج 2، ص 1، مـطـبـعـة العـلمـيـه ، نـجـف اشـرف ، بـه نقل از صدوق در الاَمانى و العيون .
58 ـ الفـتـوح ، ج 5، ص 27 ـ 29؛ و بـه نـقـل از آن : مـقـتـل الحـسـيـن خـوارزمى ، ج 1، ص 186؛ بحار الانوار، ج 44، ص 328 به نقل از نسلية المجالس با اندكى تفاوت .
59 ـ اللهوف ، ص 27؛ و به نقل از آن ، بحارالانوار، ج 44، ص 364.
60 ـ تـاريـخ طـبرى ، ج 3، ص 297؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 402؛ تاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين (ع ) / تحقيق محمودى )، ص ‍ 202، شماره 255 با اندكى تفاوت در آنجا آمده است : ((تا آن كه عمل خويش را ديدار كنم ))؛ البداية و النهايه ، ج 8، ص 176.
61 ـ الامامة و السياسة ، ج 2، ص 3؛ عقيه الفريد، ج 4، ص 377.
62 ـ مشيرالاحزان ، ص 41؛ اللهوف ، ص 25.
63 ـ بخش نخست همين پژوهش .
64 ـ بخش نخست همين پژوهش ، ص 376.
65 ـ در مـتـن الفـتـوح آمـده اسـت : چـنـانـچـه تو كشته شوى ، بيم آن دارم كه نور زمين خاموش گردد، چون تو، روح هدايت و اميرمؤ منانى .
66 ـ تـاريـخ طـبـرسـى ، ج 3، ص 397؛ الكـامـل فـى التـاريـخ ، ج 2، ص 548؛ الارشاد، ص 202.
67 ـ ر.ك . مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 312.
68 ـ در الكـامـل فـى التـاريـخ ، ج 2، ص 548، و در البـداية و النهاية ، ج 8، ص 169، نيز چنين است .
69 ـ ر.ك . الارشاد، ص 202.
70 ـ ر.ك . جلد دوم همين پژوهش .
71 ـ الفتوح ، ج 5، ص 74.
72 ـ در روايـت الفـتـوح ، (ج 5، ص 74) آمده است كه عبداللّه جعفر در پايان نامه اش گـفـت : ((در حـركـت بـه سـوى عراق شتاب مكن كه من از يزيد و همه بنى اميه براى تو و مال و زن و فرزندت امان مى گيرم . والسلام ))
73 ـ جلد دوم همين پژوهش .
74 ـ ر.ك : كتاب ((زينب الكبرى ))، ص 87.
75 ـ الارشـاد، ص 232؛ الكـامـل فـى التـاريـخ ، ج 2، ص 576؛ طـبـرى ، ج 3، ص 342.
76 ـ تاريخ طبرى ، ج 3، ص 296.
77 ـ الاخبار الطوا، ص 244.
78 ـ حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 3، ص 54 ـ 55.
79 ـ ملاحظه مى شود كه ما اين حقيقت را تكرار كرده بارها مورد تاءكيد قرار داده ايم . ايـن كـار از روى عـمـد بـوده اسـت زيـرا مـشـاهـده مـى كـنـيـم كـه ايـن حـقـيـقت بر بسيارى از پژوهشگران پوشيده مانده و آنها را از راه نتيجه گيرى درست منحرف ساخته است .
80 ـ امان دادن از ديدگاه امويان و واليانشان يكى از وام هاى فريب بود. زيرا معاويه بـارهـا بـه مـخالفانش امان داد و سپس به آن خيانت كرد، مانند امانى كه به حُجر بن عدىّ داد. ابـن زيـاد بـه امانى كه نماينده اش ، محمد بن اشعث ، به مسلم داد خيانت كرد. خود همين اشـدق در پايان زندگى ، تلخى خيانتى را كه خود امويان به وى كردند چشيد. عبدالملك مـروان بـه وى ((امـان امـوى )) داد و سـپـس بـا دسـت خـود او را سـر بـريـد! (ر.ك : قاموس الرجال ، ج 8، ص ‍ 103).
81 ـ روشـن اسـت كـه حـتـى مـاءخذى كه آقاى قرشى اين معنا را از آن استفاده كرده است يـعـنـى ((جـواهـر المـطـالب فـى مناقب الامام علىّ بن ابى طالب (ع ))) از شمس الدين ابى البـركـات (نـسـخـه خطى و از نسخه هاى كتابخانه اميرالمؤ منين در نجف اشرف ) ننوشته است . كه امام در روشنى روز و خارج شد. بلكه نوشته است كه امام (ع ) آخرين وداع را با مـسـجـدالحرام انجام داد و نماز ظهر را در آن به جا مى آورد، آنگاه با آن وداع كرد و بيرون رفـت (حـيـاة الامام الحسين بن على (ع )، ج 3، ص 53) اين خروج ، خروج از خانه خدا پس از وداع بود، نه خروج از خود مكّه ، دقت كنيد.
82 ـ براى مثال : ر.ك اللهوف ، ص 27؛ مشيرالاحزان ، ص 41؛ كشف الغمّه ، ج 2، ص 241.
83 ـ الغارات ، ج 2، ص 573؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 104.
84 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 4، ص 104.
85 ـ ر.ك : بـراى مـثال ، اللهوف ، ص 27؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 248 ـ 249؛ تـذكـرة الخـواص ، ص 248؛ الخـصـائص الحـسـيـنـيـّه ، ص 32 / چـاپ تـبـريـز؛ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 165؛ المنتخب ، طريحى ، ص 243؛ الارشاد، ص 201.
86 ـ تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 248 ـ 250.
87 ـ تاريخ الطبرسى ، ج 3، ص 293، الارشاد، ص 200. نيز ر.ك . مروج الذهب ، ج 3، ص 70.
88 ـ الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 275.
89 ـ تذكرة الخواص ،ص 219.
90 ـ تاريخ الطبرسى ، ج 3، ص 293.
91 ـ الاخبار الطّوال ،ص 242 ـ 243.
92 ـ گـذشـتـه از شـهـرت تـاريـخـى ، قـوى تـريـن دليـل آن ، سـخـن امام حسين (ع ) در نامه دوّم به مردم كوفه است ؛((... من روز سه شنبه هشت روز گـذشـتـه از ذى حـجـّه ، روز تـرويـه از مـكـّه به سوى شما حركت كردم ...)) (تاريخ طـبـرسـى ، ج 3، ص 301) دو روايـت نـيـز از امـام صـادق (ع ) نقل شده است كه مى گويد، امام حسين (ع ) روز
تـرويـه از مـكـّه بـيـرون آمـد (ر.ك . الكافى ، ج 4، 535، شماره 4؛ التهذيب ، ج 5، ص 436، شماره 162؛ الاستبصار، ج 2، ص 327، شماره 1160.)
93 ـ زيـرا مـبـنـاى مـحـاسـبه گذشت هفت روز، روز عرفه است . بنابراين آن روز، روز پـانـزدهـم اسـت . چنانچه روز عرفه در آن سال چهارشنبه بوده باشد، مراد از آن روز، آن طـور كـه در مـتـن روايـت آمده است ، روز چهارشنبه نمى تواند باشد. چنانچه مبناى محاسبه روز پـس از عرفه قرار گيرد، در آن صورت چهارشنبه مى شود شانزدهم ؛ و چنين قولى با هر دو احتمال نادر است .
94 ـ چـنـان كـه مـسـعـودى نـيـز بـا ذكـر قـول نـخـسـت ـ بـه نـحـو احـتـمـال ـ بـر هـمين باور است ؛ آنجا كه مى افزايد: ((و گفته شده است : روز چهارشبنه ، روز عرفه ، نه روز گذشته از ذى حجّه سال شصت )) (مروج الذهب ، ج 3، ص 70)
هـمـيـن طـور ابـن اثـيـر آنـجـا كه مى گويد: ((و گفته شده است : نه روز گذشته از آن )) (الكامل فى التاريخ التاريخ ، ج 2، ص 275.
95 ـ دليـلش ايـن اسـت كـه از هـيـچ اشـاره تـاريـخـى اسـتـفـاده نـمـى شـود كـه روز قتل مسلم ، روز عيد بوده است .
96 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 280.
97 ـ شـيخ مفيد همين روايت را نقل كرده است ولى اين عبارت در آن نيست . بلكه در روايت مـفـيـد آمـده اسـت : نظر تو چيست ؟ حسين مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاده است تا از مردم برايش بيعت بگيرد...)) (ر.ك : الارشاد، ص 206.)
98 ـ عـوانـة بـن حـكـم بن عوانة بن عياض ، اخبارى مشهور كوفى ، گويند كه پدرش غـلامـى خـيـاط و مـادرش كـنـيـز بـود. وى از تـابـعـان رواي