را برسد و مردم نپندارند كـه او حـسـيـن (ع ) اسـت .)) ولى مـا نـقـلى را كـه مـجـلسـى از مشيرالاحزان گرفته است مى پذيريم (بحار، ج 44، ص 34) و اين قول درست تر است . شبلنجى در نورالابصار (ص 140) گـويـد: ((چون عبيداله به كوفه نزديك شد، شبانه و به طور ناشناس به شهر درآمـد و مـردم پـنـداشـتـنـد كـه او حـسـيـن اسـت . وى از سـوى بـاديـه و در لبـاس اهل حجاز به شهر درآمد...))
143 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 281؛ الارشاد، ص 187.
144 ـ مشيرالاحزان ، ص 30.
145 ـ تـاريخ الطبرى ، ج 3، ص 281؛ الارشاد، ص 187؛ بحارالانوار، ج 44، ص 340 (به نقل از ارشاد).
146 ـ شايد اين مثل براى كسى زده مى شود كه غفلت او از حوادث پيرامونش به درازا كشيده است .
147 ـ مروج الذهب ، ج 3، ص 66 ـ 67.
148 ـ تاريخ الطبرى ، چ 3، ص 281؛ الارشاد، ص 188.
149 ـ جـايـى اسـت مـشـهـور بـر سـاحـل خـليج نزديك عمان و بسيار گرم . در آن هنگام مخالفان به آنجا تبعيد مى شدند.
150 ـ تـاريـخ الطـبـرى ، ج 3، ص 281؛ الارشـاد، ص 188؛ تـذكرة الخواص ، ص 200.
151 ـ الارشاد، ص 188.
152 ـ مروج الذهب ، ج 3، ص 69.
153 ـ شـريـك از بـصـره هـمـراه عـبـيـداللّه زيـاد آمـده بـود و در خـانـه هانى بن عروه مـنـزل كرده بود (مشيرالاحزان ، ص 31) يا آن كه هانى خود دعوت كرده بود كه به خانه اش بـرود. ديـنـورى گـويـد: ((هـانى رفت و او را به خانه خود آورد و در همان اتاقى كه مسلم بود، او را جاى داد (الاخبار الطوال ، ص 233). او هانى را براى كمك به مسلم تشويق مى كرد (همان ماءخذ)
154 ـ ابـوالفـرج اصـفـهانى گويد: ((شريك به سخن آمد و گفت : در انتظار چيستيد كـه بـه سـلمى درود بگوييد. هم بر سلمى درود بگوييد و هم بر آن كس ‍ كه بر او درود گفت و با شتاب او را از جام مرگ بنوشانيد.
شـمـا را بـه خـدا به من بنوشانيد هرچند كه جانم در آيد. اين را دو يا سه بار بر زبان آورد)) (مقاتل الطالبين ، ص 65، مؤ سسه دارالكتاب للطباعة و النشر ـ قم ).
155 ـ مهران : غلام ابن زياد و از نزديكان و اشخاص مورد اعتماد وى بود.
156 ـ پس از قتل مسلم و هانى ، به عبيداللّه گفتند آن سخنى كه از شريك در بيمارى اش شـنـيـدى ، بـراى تشويق مسلم و فرمان كشتن تو بود. عبيداللّه گفت : به خدا سوگند كـه هـرگـز بـر جـنـازه مـردى از اهـل عـراق نـمـاز نخواهم خواند. به خدا سوگند كه اگر قـبـل زيـاد در مـيـان آنـان نـبود، شريك را نبش قبر مى كردم )) (تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 282)
157 ـ الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 390، نيز ر.ك : تجارب الا مم ، ج 4، ص 44؛ تـاريخ الطبرى ، ج 3، ص 282، با اندكى تفاوت . در ان آمده است : هانى گفت : به خدا سوگند كه اگر او را مى كشتى ، فاسقى تبهكار و فاجيرى كافر و خائن را كشته بودى . ليـكـن مـن دوسـت نـداشـتـم كه در خانه من كشته شود!)) نيز در آن آمده است : ((ايمان ، بند غافلگيرانه كشتن و مؤ من غافلگيرانه نمى كشد))
158 ـ تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 243؛ نيز ر.ك : الامامه و السياسه ، ج 2، ص 4.
159 ـ الاخبار الطوال ، ص 234.
160 ـ در كـتاب تجارب الامم (ج 2، ص 44) آمده است : هانى گفت : ((من به كشتن مردى كه در خانه ام است راضى نيستم .))
161 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 282.
162 ـ الاخبار الطوال ، ص 234.
163 ـ الامامة و السياسة ، ج 2، ص 4.
164 ـ ر.ك : تـاريـخ الطـبـرى ، ج 3، ص 282؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 390 و تجارب الا مم ، ج 2، ص 44.
165 ـ مـثـيـرالاحـزان ، ص 31 ـ 32. ايـن روايـت حـاكـى از آن اسـت كـه هـانـى از قـتـل ابـن زيـاد در خـانـه اش راضـى نـبـود، يـا ايـن كـه بـا وجـود ايـن نـارضـايـتـى ، قتل او را برگزيد. دقت كنيد!
166 ـ الاخـبار الطوال ، ص 235؛ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 282؛ تجارب الا مم ، ج 2، ص 44. نـيـز طـبـرسى در اعلام الورى (ص 223) و ابن شهر آشوب در المناقب (ج 3، ص 364) نوشته اند: ابوالصباح كنانى گويد: ((به ابى عبداللّه (ع ) گفتم : يكى از هـمـسـايـگـان هـَمـْدانـى مـا به اميرالمؤ منين دشنام مى دهد. آيا اجازه مى دهى كه او را بكشم ؟ فرمود: اسلام بند غافلگيرانه كشتن است ...))
167 ـ لسـان العـرب ، ج 10، ص 472 (فـتـك ). گويد: از جمله اين حديث است : مردى نـزد زبـيـر آمـد و گـفـت : آيـا عـلى را برايت بكشم ؟ گفت : چگونه او را مى كشى ؟ گفت : غافلگيرانه . گفت : شنيدم كه رسول خدا(ص ) فرمود: ايمان بند غافلگيرانه كشتن است . مؤ من غافلگيرانه نمى كشد.
168 ـ نهضة الحسين ، ص 84.
169 ـ ميثم بن يحيى ـ ابو عبداللّه ـ تمّار اسدى كوفى . وى از ياران نزديك اميرالمؤ مـنـيـن عـلى (ع ) و امام حسن و امام حسين 8 است . روايات در ستايش و بزرگى و شاءن والاى وى و آگـاهـى وى بـه علوم غيبى فراوان است و نياز به بيان ندارد. چنانچه ميان عصمت و عـدالت مـرتـبـه و واسـطـه اى بـود، بـر او اطـلاق مـى شـد. (ر.ك : مـسـتـدركـات عـلم رجـال الحـديـث ، ج 8، ص 44؛ و ر.ك : تـنـقـيـح المـقـال ، ج 3، ص 262) دربـاره حـبـس و قتل وى در جلد دوم اين پژوهش سخن گفته ايم .
170 ـ شـيـخ مـفـيـد در يـادكـرد مـيـثـم و چـگـونـگـى قـتـل وى گـفـتـه اسـت : ((در سـالى كـه بـه قـتـل رسـيـد حـج گـزارد)) بـا احـتـمـال بـسيار زياد مقصود شيخ مفيد از حج ، زيارت بيت اللّه الحرام است ؛ هرچند كه اين زيـارت عـمـره بود. زيرا در روايتى ديگر حمزه ، پسر ميثم ، در توصيف زيارت ياد شده گـويـد: ((پـدرم براى عمره بيرون رفت ...)) (بحارالانوار، ج 40، ص 129) بنابراين زيـارت شـده عـمـره بـوده است . چنانچه ظاهر گفته شيخ مفيد را بپذيريم ، موجب اشكالات تـاريـخـى فـراوانـى خـواهـد گـشـت . از جـمـله ايـن كـه چـگـونـه مـيـثـم در آن سال حج گزارد ولى با آن كه از شيعيان نزديك امام حسين (ع ) و پدرش و برادرش بود، حـضـرت را نـديـد و بـا او ديدار نكرد؟ يا اين كه چگونه پس از حج به كوفه بازگشت ولى در هيچ يك از منزلگاه هاى ميان راه به امام حسين (ع ) برنخورد؟ در حالى كه امام (ع ) مـطـابـق ايـن فرض ـ حداقل پنج روز پيش از او از مكّه بيرون آمده بود. وانگهى چطور ميثم تـوانـسـته است مدتى طولانى پيش از امام به كوفه برسد و طى آن مدت زندانى شود و سـپـس بـيـرون آورده شـود و حـداقـل ده روز پـيـش از رسـيـدن امـام بـه عـراق بـه قتل برسد؟ در حالى كه همان طول كه گفتيم پنج روز پس از خروج امام از مكّه بيرون آمد!
171 ـ ايـن نـشـان قـتـل دستجمعى شيعيان در آن روزها است . ميثم و نه تن ديگر يكبار دار زده شدند! و اين موضوع جو ارعاب آميزى را كه بر مردم كوفه در آن روز حاكم بود روشن مى سازد.
172 ـ اين مؤ يد اين مطلب است كه هنگام زندانى شدن ميثم ، امام (ع ) در مكّه مكرّمه بوده اسـت . زيـرا چـنـان كـه از ظـاهـر بـرخى روايات بر مى آيد، حبس مختار در نخستين روزهاى ريـاسـت ابـن زيـاد بـر كـوفـه صـورت پـذيـرفـت . شـايـد يـكـى از دلايل انتقال مسلم از خانه مختار به خانه هانى بن عروه دستگيرى مختار و زندانى شدن وى بوده است .
173 ـ الارشـاد، ص 154؛ ر.ك . اعـلام الورى ، ص 176؛ مـجمع البحرين ، ص 492؛ نفس المهموم ، ص 119.
174 ـ اختيار معرفة الرجال (رجال كشى )، ج 1، ص 295، شماره 138، 139.
175 ـ همان .
176 ـ آيت اللّه خويى گويد: او از كسانى است كه بر سر محبّت على (ع ) كشته شد. او را ابن زياد كشت