قتل امام (ع ) ملتزم فرمان يزيد باشند.
227 ـ مانند اين فرض كه آن سى ، ده يا سه نفرى كه سرانجام پس از پراكنده شدن مـردم بـا مـسـلم بـن عـقـيل باقى مانند، به ناچار بايد افرادى شجاع و مؤ منان برگزيده كوفه و از مردان نجمه قيام بوده باشند (ر.ك . مبعوث الحسين ، ص 189).
228 ـ الارشاد، ص 205؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 549.
229 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 294.
230 ـ همان .
231 ـ همان .
232 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 294.
233 ـ الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 549.
234 ـ ر.ك : جلد دوم همين پژوهش .
235 ـ اللهوف ، 15.
236 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 279.
237 ـ مثل كثير بن شهاب بن حصينى حارثى (مذحجى ).
238 ـ در بـحـث هـاى قـبـل گـذشـت كـه هـمـه دلايل و نشانه هاى تاريخى بر اين نكته تـاءكـيـد مـى كـنـد و هرگونه شك را برطرف مى سازد كه عمرو بن حجاج ، به طور عمد نـسـبت به هانى و خود قبيله مذحج خيانت كرد و با اصرار خواستار درآمدن زير پرچم بنى امـيـّه شـد و در فـاجـعـه قـتـل امـام حـسين (ع ) و يارانش و اسارت خاندان آن حضرت فعّالانه شركت جست .
239 ـ ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 279.
240 ـ الا خبار الطوال ، ص 251.
241 ـ ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 279.
242 ـ ر.ك : جلد سوم همين پژوهش .
243 ـ بـعـيد نيست كه محمد بن اشعث كندى ، يكى از فرستدگان ابن زياد نزد هانى ، مـى دانـسـت كـه قـصـد دستگيرى و قتلش را دارد: ((آنان پنداشتند كه اسماء نمى دانست كه براى چه چيزى در پى اش فرستاده است ولى محمد مى دانست !...))(تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 284)، چـنان كه بعيد نيست كثير بن شهاب حارثى مذحجى ـ فدايى ابن زياد ـ نيز در يارى عمر بن حجّاج براى پراكنده ساختن جماعت مذحج از اطراف قصر نقشى مهم داشته است . زيـرا بـسـيـار بـعيد مى نمايد بزرگ خائنى چون او كه از بزرگان مذحج بود، از چنين رويدادى غايب بوده باشد.
244 ـ طـبـرى نـامـش را ايـن طـور درج كـرده است : عبداللّه بن حازم الكبرىّ. من الازد، من بنى كبير (تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 288).
245 ـ ايـن شـعـار مـسـلمـانـان در روز بـدر بـود و مـقـصـود از آن تفاءل به پيروزى و تشويق براى نابودى دشمنان بود.
246 ـ مقاتل الطالبين ، ص 66.
247 ـ اى اشك ها بريزيد، وا مصيبتا.
248 ـ الارشاد، ص 192؛ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 286.
249 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287.
250 ـ همان .
251 ـ تـاريـخ الطـبـرى ، ج 3، ص 286؛ و ر.ك . مقاتل الطالبين ، 66؛ الفتوح ، ج 5، ص 85 ـ 86.
252 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 286.
253 ـ الفتوح ، ج 5، ص 86.
254 ـ مقاتل الطالبين ، ص 67.
255 ـ الفتوح ، ج 5، ص 86.
256 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287.
257 ـ همان .
258 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287.
259 ـ همان ماءخذ.
260 ـ الاخبار الطوال ، ص 238.
261 ـ تاريخ الطبرى ، ج 2، ص 287.
262 ـ كـثـيـر بن شهاب حارث مذحجى همراه گروه بزرگى از مذحجيان كه فرمان وى مـى بردند به فرمان ابن زياد بيرون شد. چنين به نظر مى رسد كه وى ارتباط برخى نـواحـى كوفه را با مركز قطع مى كرد. متن روايت نيز به همين موضوع اشعار دارد. محمد بن اشعث كندى نيز همين كار را كرد.
263 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287.
264 ـ همان .
265 ـ همان .
266 ـ الفتوح ، ج 5، ص 86 ـ 87.
267 ـ يعنى خبر زدن و زندانى شدن وى به وسيله ابن زياد.
268 ـ مشيرالاحزان ، ص 34. سيد بن طاووس نيز در اللهوف (ص 22) داستان اين جنگ را نقل كرده است . آنجا كه مى گويد: ((ياران او و ياران مسلم به جنگ پرداختند)).
269 ـ تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 275.
270 ـ مشير الاحزان ، ص 34.
271 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287.
272 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287.
273 ـ مـقـتـل الحـسين (ع )، مقرم ، ص 157 ـ 158. در روايت طبرى آمده است : ((مختار بن عـبـيـد و عـبـداللّه بن حارث بن نوفل همراه مسلم قيام كردند. مختار با پرچمى سبز بيرون آمـد. عـبـداللّه بـا پرچمى سرخ آمد و جامه اى سرخ به تن داشت . مختار پرچمش را آورد و بر در خانه عمرو بن حريث فرو برد و گفت : براى دفاع از عمرو بن حريث قيام كردم !)) (تاريخ طبرى ، ج 2، ص 294)
274 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287.
275 ـ الاخبار الطوال ، ص 238.
276 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287.
277 ـ مبعوث الحسين ، ص 181.
278 ـ الفتوح ، ج 5، ص 86.
279 ـ اللهوف ، ص 22.
280 ـ مثير الاحزان ، ص 34.
281 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287.
282 ـ الاخبار الطوال ، ص 239.
283 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 287؛ و ر.ك : الفتوح ، ج 5، ص 87.
284 ـ الاخبار الطوال ، ص 239.
285 ـ تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 277.
286 ـ الفتوح ، ج 5، ص 87.
287 ـ بـراى آشـنـايـى بـا جـزئيـات ايـن حـقـيـقـت ، ر.ك : جـلد اول اين پژوهش ، مقاله اول ((حركت نفاق ، مطالعه اى در هويت و نتايج )).
288 ـ آل عمران (3)، آيه 173 و 174.
289 ـ الفتوح ، ج 54، ص 87 ـ 88.
290 ـ الارشـاد، ص 194؛ و ر.ك : تـاريـخ الطـبـرى ، ج 3، ص 288؛ مقاتل الطالبيين ، ص 67.
291 ـ الاخبار الطوال ، ص 239.
292 ـ ابـن اعـثـم كـوفـى گـويـد: ((وى قـبـلاً هـمـسـر قـيـس كندى بود و سپس مردى از حـضـرمـوت بـه نـام اسـد بـطـيـن بـا وى ازدواج كرد و پسرى به نام اسد برايش آورد)) (الفـتـوح ، ج 5، ص 88). ديـنـورى گويد: ((او از كسانى بود كه نهضت مسلم را همراهى كـرد)) (الاخـبـار الطـوال ، ص 239). و گـويـند كه طوعه كنيز هاشميان بود كه در دوران خـلافـت امـيرالمؤ منين ، على بن ابيطالب (ع ) برايشان خدمت مى كرد. (مبعوث الحسين (ع )، ص 198).
293 ـ تـاريـخ الطـبـرى ، ج 3، ص 288. در الفـتـوح آمـده است : ((ديرى نگذشت كه پـسـرش آمـد و ديد كه مادرش با چشم گريان به يكى از اتاق ها زياد رفت و آمد مى كند. گـفـت : اى مـادر ورد و خـروج تـو بـا چـشم گريان به آن اتاق مرا به ترديد مى افكند. داستان چيست ؟ گفت : آنچه را به تو خبر مى دهم نزد كسى بازگو مكن . گفت : آنچه دوست دارى بگوى . گفت : فرزندم ، مسلم بن عقيل در اين اتاق است و داستانش چنين و چنان بود... جوان خاموش گشت و چيزى نگفت . سپس به رختخواب رفت و خوابيد.))
294 ـ در اخـبـارالطـوال (ص 239) آمده است : ((پس از آن كه ديگر صدايى نيامد، ابن زيـاد پـنـداشـت كـه مـردم داخـل مـسـجـد شـده انـد، و گـفـت : نـگـاه كـنـيـد، آيـا كـسـى را داخـل مـسـجـد مى بينيد؟ ـ مسجد به كاخ چسبيده بود ـ نگاه كردند و هيچ كس را نديدند. سپس دسـتـه هـاى نـى را آتـش مـى زدنـد و درون حـياط مسجد مى انداختد تا روشن شود. سرانجام هرچه گشتند كسى را نديدند. آنگاه ابن زياد گفت : ((مردم سست شده و مسلم را رها كرده اند و بازگشته اند.))
295 ـ در تـاريـخ طـبـرى (ج 3، ص 288) آمـده است : ((حصين بن تميم گفت : اگر مى خـواهـى خـود بـا مـردم نـمـاز بـگزار و يا ديگرى نماز بگزارد. تو برو و در قصر نماز بـخـوان . زيـرا بـيـم آن دارم كـسـى از دشـمـنـانـت تـو را غـافـلگيرانه بكشد. گفت : به نـگـهـبانانم فرمان بده كه مثل گذشته پشت سرم بايستند و تو در ميان آنها گردش كن . زيرا در اين صورت ميان جمعيّت نيستم ...))
296 ـ در تاريخ طبرى (ج 3، ص 289) آمده است : ((اى حصين بن تميم ))
297 ـ الارشاد، ص 195.
298 ـ الفتوح ، ج 5، ص 90.
299 ـ الارشاد، ص 196.
300 ـ بدون شك عبدالرحمن به اين خاطر او را به رازدارى امر كرد كه جايزه از آن او و پدرش باشد.
301 ـ الفتوح ، ج 5، ص 91 ـ 92.
302 ـ الاخبار الطوال ، ص 240.
303 ـ در تـاريـخ طـبـرى (ج 3، ص 289) آمـده اسـت : قـريـش يـا قـيـس ، عـرب شـمـال اند و بيشترشان نسبت به على كين