روبدان واقصة الحزون گفته اند كه حزون (زمين هاى بلند) از هرسو آن را احاطه كرده است .
358 ـ الارشاد، ص 204.
359 ـ الاخبار الطوال ، ص 243.
360 ـ انساب الاشراف ، ج 3، ص 377 ـ 378، در آنجا آمده است : ((حصين بن تميم )). لعلع : كوهى است بالاى كوفه و گفته شده است : منزلى است ميان بصره و كوفه .
361 ـ ديـنـورى گـويـد: ((هـرگـاه ابـن زياد گروه زيادى از مردم را به جنگ حسين مى فرستاد، جز اندكى از آنها به كربلا نمى رسيدند. آنان از جنگ با حسين ناخشنود بودند، در نـتـيجه خوددارى و سرپيچى مى كردند. عبيداللّه زياد سويد بن عبدالرحمن منقرى را در راءس سـپـاهـى بـه كـوفـه فـرسـتـاد ه در شـهـر بـگردد و هركس را كه از رفتن به جنگ خوددارى كند نزد او ببرد.)) (الاخبار الطوال ، ص 254).
362 ـ حـيـاة الامـام الحـسـيـن بـن عـلى (ع )، ج 2، ص 415، بـه نقل از كتاب ((الدولة الامويه فى الشام ))، ص 56.
363 ـ تـاريـخ دمـشـق ، ج 14، ص 215؛ و تـاريـخ ابـن عساكر ترجمة الامام الحسين ، تحقيق محمودى ، ص 305، شماره 264.
364 ـ ياقوت حموى يادآور شده است كه مردم بستان ابن معمر را به غلط، بستان ابن عـامـل و بـسـتـان بـنـى عـامـر گـفـتـه انـد، و آن جـايـى اسـت كـه هـم نـخـل يمنى و هم نخل شامى در آن وجود دارد و آنها دو دره هستند؛ و بستان ابن معمر همان است كه به بطن نخله مشهور است ... (ر.ك : معجم البلدان ، ج 1، ص ‍ 414).
365 ـ ابـوفـراس ، هـمـام بـن غـالب تميمى حنظلى ، در اصطلاح رجالى ، از اصحاب امـيـرالمـؤ مـنين ، امام حسن ، امام حسين و امام سجاد ـ عليهم السلام ـ به شمار مى آيد. او همان كـسـى اسـت كـه قـصـيـده بزرگ و معروف خويش را در ستايش امام سجاد(ع ) در يك موضع گـيرى شجاعانه برابر هشام بن عبدالملك قرائت كرد. ابيات اين قصيده نشان مى دهد كه وى به اهل بيت اعتقاد داشت و دوستدارشان بود. از جمله ابيات آن قصيده ابيات زير است :
هذا الذى تعرف البطحاء و طاءته و البيت يعرف و الحلّ و الحرمُ
هذا ابن خير عباداللّه كلهم هذا التقى النقى الطاهر العلم
اذا اراءته قريش قال قائلهاالى مكارم هذا ينتهى الكرم
هذا بن فاطمة ان كنت جاهلهابجده ابنياء اللّه قد ختموا
ايـن كـسى است كه سرزمين بطحا با گام هايش آشنا است و خانه [خدا] و حرم و حلّ او را مى شناسند
پدارنش بهترين همه بندگان خدايند و او پارسا، پاكيزه و پاك و مشهور است .
قريش با ديدن او مى گويند كه با كرامت هاى وى كرامت به پايان مى رسد.
اگـر او را نـمى شناسى اين پسر فاطمه است ؛ و فرستادگان خداوند به جدّ او ختم شده اند.
(ر.ك : مـعـجـم رجـال الحـديـث ، ج 13، ص 256، شـمـاره 9315؛ مـسـتـدركـات عـلم رجال الحديث ، ج 6، ص 196، شماره 11517).
فـرزدق در دوران خلافت عمر به دنيا آمد و چون بزرگ شد از طبع شعر برخوردار شد و از همگنان برترى يافت . پدرش او را نزد على (ع ) برد و گفت : به او قرآن بياموز؛ او در سـال 110 در سـن حـدود صـد سـالگـى درگـذشـت . گـفـتـه انـد: 130 سال زيست ... او سرورى بخشنده ، با فضيلت و بزرگ بود.)) (ر.ك : لسان الميزان ، ج 6، ص 199).
366 ـ امـام بـا اين سخن به نقشه يزيد براى ربودن يا كشتن وى در مكّه مكرّمه اشاره مى فرمايد.
367 ـ ايـن مـشهورترين تعبيرى است كه حالت ضعف روحى و دوگانگى شخصيت امت و بـه ويـژه كـوفـيـان را بـازگـو مـى كـند. بلكه تعبيرى است براى نشان دادن نهايت اين بـيـمارى كه انسان كسى را كه دوست مى دارد، با شمشير آن كس كه او را دوست نمى دارد، بكشد.
368 ـ الارشـاد، ص 201. در ايـن جـا بـايـد از ايـن شـاعـرى كـه بـا صداقت و شجاعت دوستى خود را نسبت به اهل بيت ابراز داشت و براى دفاع از امام سجاد(ع ) در برابر هشام اموى آن موضع شجاعانه را گرفت و آن حضرت را ستود و در ديدار با امام با عبارت ((از فـردى آگاه پرسيدى دل هاى مردم با تو و شمشيرهايشان با دشمنان تو است ))، آگاهى بالاى سياسى و اجتماعى خود را نشان داد، بپرسيم كه چرا امام را رها كرد و از او جدا شد؟ آيـا ضـرورت يـارى امـام را درك نـكـرده بـود و نـمـى دانـسـت كه بايد به كاروان حسينى بـپـيـوندد و به فيض شهادت نايل آيد؟ آيا انتظار نداشت كه در آن زمان نابهنگام ، آنچه در عـمـل بـراى امـام (ع ) پـيـش آمـد، پـيـش آيـد؟ يـا آن كـه فـرزدق تـنـهـا اهل بيت را از ديگران برتر مى شمرد و آنان را دوست مى داشت ولى در حدى نبود كه در راه آنان جانفشانى كند و به شهادت برسد؟!
369 ـ مشهور است كه فرزدق دوستدار اهل بيت بود و درباره آنان اعتقاد نيكو داشت . از ايـن رو قـبـول چنين اسائه ادبى از او در گفت وگوى با امام دشوار است . بعيد است كه او گـفـتـه بـاشد: از خدا بترس و بازگرد يا آن كه از امام روى برگرداند و بدون درود و خداحافظى آن حضرت را ترك بگويد.
370 ـ همان .
371 ـ تذكرة الخواص ، ص 217 ـ 218.
372 ـ خطب الامام الحسين (ع ) على طريق الشهاده ، ج 1، ص 132. مؤ لف كتاب ، لبيب بـيـضـون ، قـصـيـده اى را از خـطـيـب ، سـيـد عـلى بـن حـسـيـن هـاشـمـى نقل كرده است كه در آن به ذكر منازل ميان مكّه تا كربلا مى پردازد و آغاز آن چنين است :
حسين همراه خاندان پاكش مكّه را به سوى عراق ترك گفت
در مـسـير راه از منزلگاه هايى گذشت كه سنگريزه هاشان بر ستارگان آسمان فخر مى فروشند
منزل نخست بستان ابن عامر بود و پس از آن با شتاب به تنعيم رفت .
373 ـ ر.ك : مـعـجم البلدان ، ج 2، ص 94؛ نيز خطب الامام الحسين على طريق الشهادة ، ج 1، ص 132.
374 ـ انساب الاشراف ، ج 3، ص 375 ـ 376. در پايان خبر گويد: گويند جز سه تـن از آنـهـا بـه كـربـلا نرسيدند؛ و امام (ع ) به هر نفر ده دينا و يك شتر اضافه داد و باز گرداند.)) (ر.ك : اللهوف ، ص 30).
375 ـ الارشاد، ص 202 و ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 296.
376 ـ ر.ك : شـرح نـهـج البـلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 18، ص 327؛ و جلد دوم اين پژوهش .
377 ـ رجال بحرالعلوم ، ج 4، ص 47.
378 ـ حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 3، ص 59.
379 ـ اللهوف ، ص 30.
380 ـ مـقـتـل الحـسـيـن (ع )، مـقـرم ، ص 295؛ و ر.ك : الاخـبـار الطوال ، ص 258.
381 ـ تاريخ نوشته است كه امام (ع ) پس از خوددارى از بيعت با يزيد، سه بار با عبداللّه عمر ديدار كرد. ديدار نخست در اءبواء ميان مدينه و مكّه بود كه ميان ابن عمرو ابن عـبـاس (يـا ابـن عـيـّاش ) از سـويـى و ابن زبير و امام (ع ) از سوى ديگر روى داد. (ر.ك : تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين ، تحقيق محمودى ، ص 200، شماره 254). در جزء اول اين پژوهش گفتيم كه اين ديدار صورت نگرفت ، زيرا امام و ابن زبير در راه مدينه ـ مـكـّه يـكـديـگر را نديدند. ديدار دوم در مكّه و ديدار سوم پس از خروج امام (ع ) از مكّه بود؛ همين ديدار است كه ما اينك درباره اش بحث مى كنيم .
382 ـ امالى صدوق ، ص 131، مجلس 30، حديث شماره 1.
383 ـ ر.ك : اسعاف الراغبين در حاشيه نورالابصار،ص 205.
384 ـ ر.ك : انـسـاب الاشـراف ، ج 2، ص 275؛ تاريخ ابن عساكر، ص 281، شماره 247.
385 ـ تاريخ ابن عساكر، ترجمه الامام الحسين (ع )، ص 280 ـ 282، شماره 247.
386 ـ ابصارالعين ، ص 28.
387 ـ اءمالى صدوق ، ص 129، مجلس سى ام ، شماره 1.
388 ـ تـاريـخ ابـن عـسـاكر (ترجمة الامام الحسين ، تحقيق محمودى )، ص 294، شماره 256.
3