89 ـ الفتوح ، ج 5، ص 41.
390 ـ معجم البلدان ، ج 3، ص 412.
391 ـ انساب الاشراف ، ج 3، ص 376.
392 ـ الاخبار الطوال ، ص 245.
393 ـ الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 402.
394 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 296.
395 ـ تجارب الامم ، ج 2، ص 56 ـ 57.
396 ـ كشف الغمه ، ج 2، ص 32.
397 ـ الارشاد، ص 201 و تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 296.
398 ـ تذكرة الخواص ، ص 217.
399 ـ تـاريـخ ابـن عـسـاكـر، تـرجـمـة الامـام الحـسين ، ص 302، شماره 261؛ انساب الاشراف ، ج 3، ص 377.
400 ـ مناقب آل ابى طالب ، ج 44، ص 95؛ كشف الغمه ، ج 2، ص 43.
401 ـ انـسـاب الاشـراف ، ج 3، ص 376؛ تـاريـخ الطبرى ، ج 3، ص 296؛ تجارب الامـم ، ج 2، ص 56؛ مـعـجـم البـلدان ، ج 3، ص 412؛ الاخـبـار الطوال ، ص 245.
402 ـ اللهوف ، ص 32.
403 ـ اللهوف ، ص 32.
404 ـ ر.ك : حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 3، ص 60.
405 ـ كشف الغمه ، ج 2، ص 32؛ المحجة البيضاء، ج 4، ص 228.
406 ـ معجم البلدان ، ج 4، ص 108.
407 ـ خطب الامام الحسين (ع )، ج 1، ص 132؛ و نوشته است كه وادى عقيق از جنوب به شمال امتداد دارد و در آن سه جايگاه است : ذات عرق ، عمره ، مسلخ .
408 ـ بشر بن غالب اسدى : وى (در اصطلاح رجالى ) از اصحاب امام حسين (ع ) و امام سـجـاد(ع ) بـه شـمار مى آيد... برقى وى را از اصحاب اميرالمؤ منين ، حسنين و سجاد(ع ) شمرده است .
او و بـرادرش ـ بشير ـ دعاى معروف امام حسين (ع ) در روز عرفه را روايت كرده اند. اين دو دربـاره سـيـره قـائم (ع ) نـيـز نـقـل روايـت كـرده انـد. بـشـر از امـام حـسـيـن (ع ) نـقـل كـرده اسـت كـه فـرمود: ((هركس ما را به خاطر خدا دوست بدارد ما و او اين گونه بر رسول خدا(ص ) وارد مى شويم . و انگشتانش را به هم چسباند؛ و هركس ما را به خاطر دنيا دوسـت بـدارد، دنـيا نيكوكار و بدكار را در بر مى گيرد. روايت هاى ديگر وى از امام حسين (ع ) در كـتـاب عـدّة الداعـى ، فـضـل القـراءة ، ص 296 نقل شده است . (ر.ك : مستدركات علم رجال الحديث ، ج 2، ص 33، شماره 2130).
ابـن حـجـر گـويـد: ابـو عـمـرو كـشـّى در كـتـاب رجـال الشـيـعـه گـفـتـه اسـت : عـالمـى فـاضـل و جليل القدر؛ و گويد: از حسين بن على و پسرش زين العابدين روايت كرده است ...)) (لسان الميزان ، ج 2، ص 29).
409 ـ اللهـوف ، ص 30؛ و ر.ك : مـثـيـرالاحـزان ، ص 42. ولى شـيخ صدوق در كتاب اماى نوشته است كه اين ديدار در منطقه ثعلبيّه انجام شد (امالى صدوق ، ص 131، مجلس 30، حديث شماره يك ). اين روايت در جاى خود نقل خواهد شد.
410 ـ انساب الاشراف ، ج 3، ص 377؛ تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين (ع )، ص 303، شماره 261.
411 ـ اءنساب الاشراف ، ج 3، ص 377.
412 ـ ر.ك : انساب الاشراف ، ج 3، ص 366.
413 ـ معجم البلدان ، ج 1، ص 449.
414 ـ همان ، ج 2، ص 204.
415 ـ خطب الامام الحسين ، ج 1، ص 132.
416 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 301.
417 ـ تـاريـخ الطبرى ، ج 3، ص 301؛ و ر.ك : تجارب الامم ، ج 2، ص 57؛ در اين كـتـاب حـصـيـن بـن تـمـيـم آمـده اسـت . در انـسـاب الاشـراف (ج 3، ص ‍ 378)، الاخـبـار الطـوال ، ص 245 ـ 246؛ تـذكـرة الخواص ، ص 221؛ و در ارشاد (ص 220) آمده است : ((نـقـل شده كه او را با شانه هاى بسته از بالاى قصر بر زمين انداختند و استخوان هايش شـكست . هنوز رمقى در وى باقى بود كه مردى به نام عبدالملك بين عمير لحنى آمد و او را سـر بـريـد. گفتند كه چرا اين كار كردى و بر او عيب گرفتند، گفت : خواستم كه آسوده اش كنم !))
418 ـ اللهوف ، ص 32 ـ 33؛ و ر.ك : مثير الاحزان ، ص 42.
419 ـ الارشاد، ص 202.
420 ـ ابصار العين ، ص 112؛ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 301؛ الارشاد، ص 202؛ و ر.ك : انـسـاب الاشـراف ، ج 3، ص 378؛ الاخـبـار الطوال ، ص 245 ـ 246؛ مثير الاحزان ، ص 42؛ تذكرة الخواص ، ص 221.
421 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303؛ و ر.ك : ابصارالعين ، ص 93.
422 ـ ابصار العين ، ص 94.
423 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303.
424 ـ همان ، ص 308.
425 ـ مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 94؛ و به نقر از آن بحار، ج 44، ص 343.
426 ـ تسلية المجالس ، ج 2، ص 182.
427 ـ ر.ك : ابصارالعين ، ص 94.
428 ـ زندگى نامه وى در جلد اول اين پژوهش گذشت .
429 ـ الارشـاد، ص 230؛ تـاريـخ الطـبـرى ، ج 3، ص 301؛ الكـامـل فـى التـاريـخ ، ج 3، ص 403؛ و در اخـبارالطوال (ص 246) آمده است : چون امام حسين (ع ) از بطن رمّه حركت كرد به عبداللّه بن مطيع برخورد كه از عراق باز مى گشت . عـبـداللّه بـر حـسـيـن (ع ) سـلام كـرد و گـفـت : اى پـسـر رسـول خـدا(ص )، پـدر و مادرم فداى تو باد. چه چيز موجب شد كه از حرم خدا و حرم جدّت بـيرون آيى ؟ گفت : مردم كوفه به من نامه نوشته و از من خواسته اند پيش ايشان بروم و اميدوارند كه حق را زنده كنند و بدعت ها را از ميان بردارند...))
430 ـ ر.ك : تـاريـخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين ، ص 222، حديث 203؛ و ر.ك : الفتوح ، ج 5، ص 36 ـ 37؛ الاخبار الطوال ، ص 228 ـ 229.
431 ـ تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 258.
432 ـ ر.ك : جلد اول همين پژوهش .
433 ـ الفتوح ، ج 5، ص 36 ـ 37.
434 ـ الاخـبـار الطـوال ، ص 228 ـ 229. در ايـنـجـا يادآور مى شويم كه ابن عبداللّه ربـّه انـدلى در نـقـل خـود مـوضـوع ايـن رويـداد را بـه گونه اى فاحش به هم درآميخته و نقل او اعتبار ندارد. (ر.ك : العتد الذيد، ج 4، ص 352).
435 ـ معجم البلدان ، ج 2، ص 370.
436 ـ خطب الامام الحسين (ع )، ج 1، ص 132.
437 ـ الفـتـوح ، ج 5، ص 122 و بـه نـقـل از آن مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 323 ـ 324.
438 ـ معجم البلدان ، ج 3، ص 139.
439 ـ الاخبار الطوال ، 246 ـ 247.
440 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303.
441 ـ شـهـرى اسـت در سـرزمـيـن خـزر... گـويـنـد: عبدالرحمن بن ربيعه آن را گشود، بلاذرى گويد: سلامان بن ربيعه اباهلى (ر.ك : معجم البلدان ، ج 1، ص ‍ 489.
442 ـ در الارشـاد بـه جـاى سـلمـان بـاهـلى سـلمـان فـارسـى و بـه جـاى جـوانـان آل محمد، سيد جوانان آل محمد آمده است . شايان توجه است كه ـ به گمان قوى ـ اين روايت را از خـود طـبـرى نـقـل كـرده اسـت . چـرا كـه دو مـتـن تـقـريـبـاً بـه طـور كـامـل بـا يكديگر مطابقت دارد. شايد آنچه در نسخه هاى جديد تاريخ طبرى ديده مى شود كه سلمان فارسى را به سلمان باهلى تغيير داده و ((شباب )) را به جاى ((سيد شباب )) نـوشـتـه انـد از تـحـريـف هـايـى اسـت كـه بـه ويـژه در سال هاى اخير به شدت وارد شده است . در مثيرالاحزان آمده است : ((آنگاه سلمان رضى اللّه عـنـه بـه مـا گـفـت )) كـه مـقـصـود هـمـان سـلمـان فـارسـى اسـت . چـنـان كـه فـتـّال نـيـشـابـورى در روضـة الواعـظـيـن (ص 153)، خـوارزمـى در المـقـتـل (ج 1، ص 323) بـه نقل از ابن اعثم كوفى اين نكته را تاءييد كرده اند. در كتاب اخـيـر آمـده اسـت : هـمـراه سـلمـان فـارسـى در بـلنـجـر مـى جـنـگـيـدم ...)) ابن اثير نيز در الكـامل (ج 3، ص 277) آن را تاءييد كرده گفته است : ((آنگاه سيد جوانان خاندان محمد را ديد)).
443 ـ همان .
444 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303؛ الارشاد، ص 203.
445 ـ اللهوف ، ص 21.
446 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 161.
447 ـ معجم رجال الحديث ، ج 7، ص 295، شماره 4750.
448 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 307، ابصارالعين ، ص 162.
449 ـ رك ، تـاريـخ الطـبـرى ، ج 2، ص 316، الارشاد، ص 215، ابصارالعين ، ص 164.
450 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 319، ابصارالعين ، ص 165 - 166.
451 ـ ابصارالعين ، ص 167.
452 ـ اين تعبيرهاى زهير كنايه اى است به عزرة بن قيس ، چراكه وى از كسانى بو