 گذشته و نيز در همين گذشت .
493 ـ شايد مقصود راوى شهر مكّه است . زيرا به طور مسلم كسانى در آن شهر به امام پيوستند و همراه او بودند تا آن كه در كربلا در ركابش به شهادت رسيدند.
494 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303؛ و ر.ك : الارشاد، ص 205.
495 ـ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 328.
496 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 290.
497 ـ قـرآن كـريـم دربـاره آنـان فـرمـوده اسـت : چـه بسا پيامبرانى كه خدا دوستان بسيار همراه آنان به جنگ رفتند و در راه خدا هرچه به آنان رسيد سستى نكردند و ناتوان نـشـدنـد و سـر فـرود نـيـاوردنـد و خـدا شـكـيـبـايـان را تـوسـت دارد (آل عمران ، (3)، 146).
498 ـ عقبه ، منزلگاهى است در راه مكّه ، پس از واقصه و پيش از ((قاع )) براى كسى كـه بـه مـكـّه مـى رود، و آن آى اسـت مـتـعـلق بـه بـنـى عـكـرمـة بـن وائل (معجم البلدان ، ج 4، ص 134).
499 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303.
500 ـ ر.ك : الارشاد، ص 205.
501 ـ بـه نـظـر مـى رسـد كـه بطن عقيق به اشتباه از سوى نسّاخ به جاى بطن عقبه نوشته شده است . وگرنه ـ طبق سياق پى گيرى حركت امام به وسيله دينورى ـ بايد پس از مـنـطقه زباله به سوى مكّه بازگشته باشد. زيرا وادى عقيق به مكّه نزديك تر است و در آنـجـا سه جايگاه است : ذات عرق ، غمره مسلخ . ذات عرق چهار ميلى منزلگاهى است كه ـ طبق بررسى ما از مهم ترين منزلگاه هاى راه ـ امام (ع ) بدان رسيد و از مكّه دو مرحله (حدود 92 كم ) فاصله دارد.
502 ـ آبـى اسـت مـيـان قـادسـيـه و مـغـيـثـه كـه تـا قـادسـيـه چـهـار مـيـل فـاصـله دارد. گـفـته اند: دشتى است متعلق به بنى تميم ، و از منزلگاه هاى حاجيان كوفه است . (ر.ك : معجم البلدان ، ج 4، ص 92).
503 ـ الاخبار الطوال ، ص 248.
504 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 295.
505 ـ همان ، ص 294.
506 ـ الفتوح ، ج 5، ص 24.
507 ـ اللهوف ، ص 26.
508 ـ كامل الزيارات ، ص 75، باب 23، حديث شماره 14.
509 ـ مـيـان واقـصـه و قـرعـاء در هـشـت ميلى احساى بنى وهب ، از شراف تا واقصه دو ميل (حدود چهار كيلومتر) است . در آنجا بركه اى است به نام لوزه . در شراف سه حلقه چاه بـزرگ اسـت كـه طول ريسمان آن كمتر از بيست قد است و آبى بسيار گوارا دارد. در آنجا چـاه هـاى بسيارى است كه آب پاكيزه دارد و آب باران در آن جمع مى شود. (معجم البلدان ، ج 3، ص 331).
510 ـ الارشاد، ص 206؛ و ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 304.
511 ـ شـيـخ مـفـيـد ايـن مـطـلب را در ثـعـلبـيه و زباله نيز نوشته است (الارشاد، ص 205)؛ نيز ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303.
512 ـ كوهى است واقع در ميان شراف و منزل بيضه كه نعمان بن منذر، پادشاه حيره ، در آن به شكار مى پرداخت (ر.ك : ابصارالعين ، ص 44).
513 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 307؛ الارشاد، ص 206؛ و ر.ك : انساب الاشراف ، ج 3، ص 380 ـ 381؛ الفتوح ، ج 5، ص 134 ـ 139 با اندكى تفاوت .
514 ـ الفتوح ، ج 5، ص 139.
515 ـ اول اين پژوهش ، مقاله در پيشگاه شهيد پيروز.
516 ـ مثيرالاحزان ، ص 59 ـ 60 و به نقل از آن بحار، ج 45، ص 15. مرحوم سماوى نـيـز در ابصار العين (ص 203 ـ 204) آن را نقل كرده و در آنجا آمده است : اى حر مژده باد تـو را بـهـشـت . شـيـخ صدوق (امالى ، مجلس 30، ج 1) نوشته است : ((حرّ گفت و چون از مـنـزل خـود بـه سوى حسين (ع ) بيرون شدم ، سه بار به من ندا داده شد: اى حر مژده باد تـو را بهشت . من دقت كردم و هيچ كس را نديدم ! با خود گفتم : مادر حر به عزا بنشيند. او به جنگ فرزند رسول خدا(ص ) مى رود و به او مژده بهشت مى دهند؟!)).
517 ـ الارشاد، ص 219؛ و ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 319 ـ 321.
518 ـ نيز تفصيل اين روايت را در تاريخ طبرى (ج 3، ص 324) ببينيد.
519 ـ ر.ك : بحار، ج 45، ص 14.
520 ـ الارشاد، ص 219.
521 ـ در اللهوف (ص 34) آمده است : من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمكاران را جـز زجـر نـمـى بـيـنم .)) از سياق لهوف دانسته مى شود كه امام اين خطبه را پس از غريب هجانات براى يارانش ايراد كرد، ليكن چنان كه پيداست اين سخن دقيق نيست .
522 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 307.
523 ـ ولى نـافـع بـن هـلال بـن نـافـع جـمـلى مـذحـجـى اسـت و نـه هـلال بـن نـافـع بـجـلى . سـمـاوى گـويـد: ((نـافـع : بـرخـى وى را بـه غـلط هـلال بـن نـافـع مـى خوانند و مى نويسند. اين از ضبطهاى غلط پيشينيان است ... نيز او را بجلى مى خوانند كه اشتباه است .)) (رك . ابصارالعين ، ص 150).
524 ـ اللهوف ، ص 34 ـ 35.
525 ـ ر.ك . ابصارالعين ، ص 147.
526 ـ اللهوف ، ص 34.
527 ـ بحار، ج 44، ص 382 ـ 383؛ و ر.ك . الفتوح ، ج 5، ص 147 ـ 148.
528 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 312.
529 ـ ر.ك . مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 219.
530 ـ ر.ك . تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 324.
531 ـ همان ، ص 324 ـ 325.
532 ـ ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 328.
533 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 121.
534 ـ ر.ك : اللهوف ، ص 35؛ و ر.ك : بحار، ج 44، ص 383.
535 ـ ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 318.
536 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 123.
537 ـ در ابصارالعين ، ص 123 آمده است : ((در راه بنى دودان با تو راه مى رفتم )) سـماوى گويد: ((دوران تيره اى از اسد است و يكى از راه هاى كوفه از آن ها است . و واژه تصحيف گشته و در برخى نسخه ها به اشتباه لوذان ثبت شده است .)) ر.ك : ابصار العين ، ص 126.
538 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 327.
539 ـ بـه كـسـر بـاء، آبـى اسـت مـيـان واقـصـه بـه سـوى عـذيـب متصل به حَزَن متعلق به بنى يربوع . (معجم البلدان ، ج 1، ص 532).
540 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 307.
541 ـ عـذيـب : تـصغير عذب ، به معناى آب گوارا است . و آن آبى است ميان قادسيه و مـغيثه ، كه با قادسيه چهار ميل و تا مغيثه 32 فاصله دارد. گفته اند كه آن دشتى است از بنى تميم و از منزلگاه هاى حاجيان كوفه است . (معجم البلدان ، ج 4، ص 93).
542 ـ در ارشاد اين بيت و بيت بعدى آن چنين آمده است :
و واسى الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبوراً و خالف مجرما
فان عشت لم اندم و ان متّ لم الم كفى ك ذلا ان تعيش و ترغما
543 ـ عـلامـه مـجـلسـى در بـحـار (ج 44، ص 378 ـ 379) ايـن ابـيـات را بـه نـقـل از سـيـد مـحـمـد بـن ابـى طـالب مـولوى ايـن گـونـه نقل كرده است :
يا ناقتى لا تذعون من زجرى و امضى بنا قبل طلوع الفجر
مـخـر فـتـيـانٍ و خـيـر سـفـرآل رسول اللّه آل الفخر
اسادة البيض الوجوه الدهرالطاعنين با الرماح السحر
الضاربين با السيوف البترحتى تحلى بكريم الفخر
الحاجد الجدّر حيب الصدراءثابه اللّه لخير امر
عمره اللّه بقاء الدهر
يا مالك النفع معاً و الضراءيّد حسبنا سيدى بالنصر
على الطغاة من بقايا الكفرعلى العينين سليلى صخر
يزيد لا زال حليف الخمرو ابن زياد عمر بن العمر
544 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 308.
545 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 146 ـ 147.
546 ـ ر.ك : همان ، ص 115.
547 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 114 ـ 115.
548 ـ ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 330؛ ابصار العين ، ص 116.
549 ـ ر.ك : ابصارالعين ، ص 117.
550 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 145 ـ 147.
551 ـ ر.ك : ابصارالعين ، ص 144.
552 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 144 ـ 146.
553 ـ ابـصـارالعـيـن ، ص 145. ولى ابـن شـهـر آشـوب (المـنـاقـب ، ج 4، ص 104) گـويـد: نـقـل شـده اسـت كـه غـلام تـرك حـرّ بـيـرون آمـد و مـى گـفـت : ـ سـپـس ‍ شعرش را نقل مى كند ـ و هفتاد مرد را كشت !)) در بحار (ج 45، ص 30) آمده است : آنگاه غلام ترك امام حسين (ع ) كه قارى قرآن بود بيرون آمد. او مى جنگيد و چنين ر