نى مروان اولاد دار نمى شد به مقتضاى عقيده فاسد خود نذر كرد كه اگر خدا پسرى به او بدهد، او را بر سر راه زوّارهاى حضرت سيّدالشهدأ عليه السلام بفرستد، و آنها را به قتل برساند.
اتفاقا بعد از مدّتى خداوند پسرى به او عطاء مى نمايد، تا اينكه بزرگ ميشود و به او وصيّت مى كند كه بايد بروى سر راه زوّارهاى حسين عليه السلام و آنها را به قتل برسانى .
پسر شبى در خواب ديد قيامت است و ملائكه غلاض و شداد جمعى را مى برند بسوى جهنّم ، تا يك شخص را آوردند بكشند بسوى آتش ، رسول خدا (ص ) به ملائك فرمود: اگر چه اين مرد گناه كار است ليكن شما نمى توانيد او را به جهنّم ببريد زيرا روزى به زمين كربلا مى گذشت غبارى از آن زمين بر بدن او نشسته است .
عرض كردند: غبار را از او مى شوئيم ، حضرت فرمود: غبار را ميشوئيد امّا چشم او كه به بقعه و بارگاه فرزندم حسين عليه السلام افتاده نمى شود كه بشوئيد. پس ملائكه عذاب او را رها كردند و ملائكه رحمت آمدند و او را به بهشت بردند. آن پسر از خواب بيدار شد و از قصد فاسد خود بر گشت و توبه نمود و فورا به زيارت آن حضرت رفت و زوار را حرمت و نوازش ‍ مى كرد.(14)
امام حسن عسگرى عليه السلام و زوّار كربلا و خراسان
روايت شده كه روزى دو نفر از محّبان ، يكى از زيارت خراسان و ديگرى از زيارت كربلا به شهر سرمن راى (سامرّا) وارد مى شدند پس احوالات را به خدمت امام حسن عسگرى عليه السلام معروض داشتند آن حضرت ، آن دو را پيشواز كردند، امّا در وقت مراجعت آن حضرت پياده تشريف مى آوردند، يكى از اصحاب عرض كرد:
يابن رسول اللّه اسب سوارى موجود است چرا سوار نمى شويد، فرمودند: به خود گوارا نمى بينم كه دوستان و محبّان ما پياده باشند و من سوار شوم ، پس با همان حال با آن دو نفر به خانه ايشان تشريف آوردند.
آن حضرت به ايشان نظر مبارك مى كرد و مى گريست به حدّى كه عرض ‍ كردند: يابن رسول اللّه سبب گريه شما چيست ؟
فرمودند: سبب گريه من اين دو نفر زائر هستند، وقتى به زائر خراسان نظر ميكنم جدّم امام رضا عليه السلام به خاطرم مى آيد كه در ولايت غريب ، بى كس و تنها به او زهر دادند و جگر مباركش را پاره پاره نمودند و احدى نبود تا او را يارى و دلدارى نمايد.
و وقتى به اين زائر مى نگرم به خاطرم ميرسد كه جدّم سيّدالشهداء(ع ) كه در روز عاشورا با لب تشنه و جگر سوخته و بى كس و تنها در ميان اهل ظلم و جفا با بدن پاره پاره بر روى خاك و ريگهاى كربلا افتاده بود و درميان اهل ظلم كسى نبود كه يارى اش كند پس هر كس كه يارى و اعانت زوّار ما را كند گويا ما را اعانت و يارى كرده است . (15)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1111.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:1112.txt">مقدمه ناشر</a><a class="text" href="w:text:1113.txt">پيشگفتار </a><a class="text" href="w:text:1114.txt">حادثه اى بى مانند</a><a class="text" href="w:text:1115.txt">آسمانيان بى نظير</a><a class="text" href="w:text:1116.txt">زمينيان بى بديل</a><a class="text" href="w:text:1117.txt">مكاشفه حضرت حسين (عليه السلام)</a><a class="text" href="w:text:1118.txt">ديدگاه اميرالمؤمنين</a><a class="text" href="w:text:1119.txt">چهره اى برجسته از گروه حسينيان</a><a class="text" href="w:text:1120.txt">بى نهايت بزرگ ، بى نهايت كوچك</a><a class="text" href="w:text:1121.txt">شهيدان منحصر</a><a class="text" href="w:text:1122.txt">حقيقتى عالى از زبان جابر بن عبداللّه انصارى</a><a class="text" href="w:text:1123.txt">استقامت در راه هدف</a><a class="text" href="w:text:1124.txt">از خدا جوييم توفيق ادب</a><a class="text" href="w:text:1125.txt">ادب ياران حسين در برابر حسين</a><a class="text" href="w:text:1126.txt">خير و شر </a><a class="text" href="w:text:1127.txt">مسؤوليت ما</a><a class="text" href="w:text:1128.txt">استقامت ياران حسين (عليه السلام)</a><a class="text" href="w:text:1129.txt">ابتلاء آزمايش الهى</a><a class="text" href="w:text:1130.txt">نافع بن هلال</a><a class="text" href="w:text:1131.txt">داستانى بسيار عجيب از نافع بن هلال</a><a class="text" href="w:text:1132.txt">يزيد بن ثبيط عبقسى</a><a class="text" href="w:text:1133.txt">عابس بن شبيب شاكرى</a><a class="text" href="w:text:1134.txt">ابو ثمامه صائدى</a><a class="text" href="w:text:1135.txt">فرزند برادر حذيفة بن اسيد غفارى</a><a class="text" href="w:text:1136.txt">ابوالحتوف بن حرث وسعد بن حرث</a><a class="text" href="w:text:1137.txt">اسلم بن عمرو برده اى برتر از همه آزادگان</a><a class="text" href="w:text:1138.txt">وهب بن وهب</a><a class="text" href="w:text:1139.txt">جابر بن حجاج</a><a class="text" href="w:text:1140.txt">جابر بن عروه غفارى</a><a class="text" href="w:text:1141.txt">جنادة بن حرث انصارى</a><a class="text" href="w:text:1142.txt">حبيب بن مظاهر اسدى</a><a class="text" href="w:text:1143.txt">حنظلة بن اسعد شباسى</a><a class="text" href="w:text:1144.txt">مردى با بصيرت از قبيله خزيمه</a><a class="text" href="w:text:1145.txt">سعيد بن عبداللّه حنفى</a><a class="text" href="w:text:1146.txt">سويد بن عمرو</a><a class="text" href="w:text:1147.txt">عبداللّه بن عمير</a><a class="text" href="w:text:1148.txt">مالك بن عبد و سيف بن حارث</a><a class="text" href="w:text:1149.txt">مسلم بن عوسجه</a><a class="text" href="w:text:1150.txt">هفهاف بن مهند راسبى</a><a class="text" href="w:text:1151.txt">قمر بنى هاشم</a><a class="text" href="w:text:1152.txt">حضرت حسين (عليه السلام)</a><a class="text" href="w:text:1153.txt">زيارت حضرت حسين (عليه السلام)</a><a class="text" href="w:text:1154.txt">بيست و شش امتياز اصحاب حضرت سيد الشهداء (عليه السلام)</a></body></html>نام کتاب : با کاروان نور  

نویسنده : استاد حسين انصاريان

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتنمقدمه ناشر

بسمه تعالى

تبيين شخصيت افراد مؤثر در تاريخ، و بيان حالات آنها و بيان شخصيت و هويت و پرداختن به كنش ها و واكنش هايى كه از آنها صادر مى شود ، امرى بسيار ظريف، دقيق و دشوار است.

پرداختن به شخصيت هايى كه در طول تاريخ تأثيرهاى مثبت داشته اند تحديد مواضع و شخصيت آنها كارى دشوارتر از تاريخ نگارى و نگاه به حيات آنها از جنبه تاريخى است.

در شيوه علمى تاريخ نگارى، مورّخ موظف است بر اساس مدارك و مستندات صحيح در حد بضاعتش بدون حب و بغض وقايع را بنگارد ، نظر نمى دهد ، قضاوت نمى كند ، و صرفاً بيان مى نمايد.

لكن شخصيت پردازى به جهت بيان مواضع در مقامى حساس قرار خواهند داشت .

از دير باز علماى شيعى و دانشمندان عامّه و حتى مستشرقين ساير ملل ، پيرامون شخصيت سيد الشهداء و اصحاب او سخن ها گفته و مقالاتى تدوين نموده اند و هزاران كتاب به رشته تحرير درآورده اند ، و هر چند بيشتر اين كتب حاوى نكات ارزنده و تازه اى است لكن آن همه بيانگر گستره ابعاد وجودى آنان نخواهد بود.

لذا پرداختن به اين موضوع بخصوص در عصر كنونى كه عصر انفجار فن آورى هاى مادى است و تكنولوژى با سرعت هرچه بيشتر پيشرفت مى نمايد و هر لحظه در زندگى بشر پر رنگ تر مى گردد بيش از هر زمان مورد نياز مى باشد.

چرا كه امروز نياز معنوى بشر وفقر روحى او بيش از هر زمان است.

انديشمند فرزانه و محقق متتبع حضرت استاد حسين انصاريان در مكتوب حاضر سعى نموده اند كه شخصيت اصحاب سيد الشهداء را مورد بحث قرار داده و اگر اشاره به بعضى از شخصيتهاى اين حادثه به صورت خاص شده است جنبه زندگى نامه و تاريخ نگارى مد نظر نبوده است و از اين اشارات نيز براى تبيين هرچه بيشتر شخصيت و ابعاد وجودى آنان بهره گرفته است.

اين اثر با توجه به اي