دگانى كه خداوند آن ها را به صورت ميمون و خوك مسخ كرده » !

در كلام زهير و مولايش ملاحظه شد كه از آن سى هزار نفر تعبير به گستاخ ، گول خورده ، ديوانه ، كرّه شتر ، سوء استفاده چى و ميمون و خوك شده ، و اين است معناى گروه زمينى ، ولى زمينيانى كه در طول تاريخ در مرحله مادّيگرى و دنائت و پستى نمونه نداشتند در حدّى كه بايد از آنان به عنوان زمينيان بى بديل ياد شود!مكاشفه حضرت حسين (عليه السلام)

ديده حقّ بين حضرت حسين (عليه السلام) در مكاشفه اى در سحرگاه شب عاشورا حقيقت اين دو گروه متضاد را مشاهده كرد ، و بر اساس مكاشفه آن حضرت از گروه حقّ ، تعبير به گروه آسمانى ، عرشى و ملكوتى ، و از گروه باطل به عنوان زمينى ياد شده است :

حضرت حسين (عليه السلام) را در سحرگاه شب عاشورا خواب فرا گرفت ، چون بيدار شد فرمود :

« سگ هايى را ديدم كه بر من حملهورند ، در ميان آن ها سگ چند رنگى بود كه شديدتر بر من تاخت . گمانم آن است كه آن كه مرا مى كشد و خونم را مى ريزد ، پيكرش پيس باشد ! !

و پيكر شمر چنين بود .

سپس جدّم رسول خدا را در خواب ديدم كه به من فرمود :

فرزندم ! تو شهيد آل محمّد هستى . سماواتيان و آسمانيان ديدار ترا به يك ديگر مژده مى دهند ، فردا افطارِ تو نزد من خواهد بود ، شتاب كن و زود بيا ، درنگ روا مدار . . . »

حسين (عليه السلام) فرمان جدّش را اطاعت كرد ، درنگى نكرد و شبى نگذشت كه به سوى نياى بزرگوار شتافت .

دو مكاشفه بود و دو نمايش حقيقت .

مكاشفه نخستين ، پرده را برداشت و حقيقت دشمنان حسين را برملا كرد ، سگان درّنده اى كه پيشرو آن ها سگى متعفّن و پيس بود ، سگى كه درونش بر برونش اثر گذارده و او را مجموعه اى از لكّه هاى ننگ نشان مى داد .

سگ درّنده ، سمبل ظلم و بيدادگرى است ، سمبل تعدّى و تجاوز و ستمگرى است .

سگ درّنده ، بجز آكنده كردن شكم از گوشت و پوست و استخوان ضعيفان ، كارى ديگر از وى ساخته نيست .

اگر بخواهند مجسّمه اى از ظلم بسازند ، شايسته تر از سگ درّنده نمونه اى بهتر و برتر يافت نمى شود ; به ويژه اگر مجموعه اى از لكّه هاى چركين ننگ باشد .
p>دوّمين مكاشفه ، نمايش دوستان حضرت حسين (عليه السلام)و نشان دهنده راه او و تقديرنامه اى از مقام مقدّس حضرت حقّ است ، كه به وسيله پيامبرش براى حسين فرستاده شده است . چنين كسى شايسته است كه آسمانيان ، سماواتيان و ملكوتيان اشتياق زيارتش را داشته باشند .

سطح فكر زمينى ها ، پايين تر از آن است كه حسين را بشناسند ، زمينى حسين را به قتل مى رساند ، آسمانى حسين را بالاى سر جا مى دهد .

هنگامه كربلا ، نبرد ميان زمينى و آسمانى بود ، حسين رهبر آسمانيان ! سپاه حسين همه آسمانى و پرواز آن ها به سوى آسمان ها بود .

كربلا ، دروازه و راه بهشت شد ، و كاروان كربلايى به رهبرى حسين بهشتى شد .

يزيد ، رهبر زمينى ها بود ، همه را با خود به زير زمين برد و به درون دوزخ جاى داد ، و كربلا براى آن ها دروازه جهنم و بدبختى در دو جهان بود .

قرآن ، براى مردم با ايمان شفا است و رحمت ، و براى ظالمين دمار و خسارت ، و كربلا يكى از مظاهر قرآن است .

حسين ، رهبر آسمانيان بوده و هست ، و كسى كه راه حسين را بپيمايد به آسمان خواهد رفت ، به بالاتر و بالاتر ، تا برسد به جايى كه در وَهم نيايد و حقيقتش از تصوّرش برتر باشد ، زيباتر باشد ، شيرين تر باشد .ديدگاه اميرالمؤمنين

حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) در قسمتى از خطبه 133 نهج البلاغه به جهل و كور دلى زمينيان كه عامل شقاوت و بدبختى آنان در گذرگاه حيات و علّت عذاب ابدى آخرت براى آن هاست ، اشاره مى كند ، و به بينايى و بصيرت آسمانيان كه معلول توجّه آن ها به نبوت و امامت و دقّت در آيات كتاب الهى و عاملى براى سعادت دنيا و آخرت آنان است آگاهى مى دهد .

وَاِنَّما الدُّنْيا مُنْتَهى بَصَرِ الاَْعْمى ، لا يُبْصِرُ مِمّا وَراءِها شَيْئاً ، وَالْبَصيرُ يَنْفُذُها بَصَرَهُ ، وَيَعْلَمُ اَنَّ الدّارَ وَراءَها ، فَالْبَصيرُ مِنْها شاخِصٌ ، وَالاَْعْمى اِلَيْها شاخِصٌ ، وَالْبَصيرُ مِنْها مُتِزَوِّدٌ ، وَالاَْعْمى لَها مُتِزَوِّدٌ

و غير اين نيست كه دنيا « مجموعه امور مادى و ظاهرى » ديدگاه نهايى انسان كوردل است ، او « از ديدن غير دنيا محجور ، و » بعد از آن و بالاتر از آن را نمى بيند ، ولى انسان بينا و بابصيرت « و آن كه دلش بنور معرفت روشن است » ، نگاهش از دنيا به باطن و اعماق آن نفوذ نموده ، « و بعد از اين امور مادى بالاتر و برتر از آن را مى بيند » و ميداند كه آرامگاه و قرارگاه ابدى در وراى اين جهان است ، پس بينا از دنيا به آخرت سفر مى كند و نابينا به سوى دنياى محض در حركت است ، و بينا « براى حيات ابد » از دنيا توشه بر مى گيرد ، و نابينا براى دنياى فانى و زودگذر توشه فراهم مى نمايد .

وجود آدمى با آن همه استعدادها و عظمت ها كه در امتداد تاريخ از خود نشان داده ، و اديان الهى آن ها را اثبات ، و حكما و دانشمندان آن ها را توضيح داده اند ، نمى تواند سر از اين خاكدان بيرون بياورد ، و مقدارى از مواد پاكيزه طبيعت را به مدفوع تبديل نموده ، و مقدارى البسه بپوشد و معادن و سرمايه هاى زمين را مستهلك بسازد ، و لحظاتى بخندد و لحظاتى بگريد ، و ساعت هايى شادان و ساعت هاى ديگر اندوهگين گردد ، روزى پيروز و روزى ديگر با شكست مواجه شود ، و سپس يك يا چند عدد مانند خود ، موجوداتى بى هدف را روى اين كره خاكى براى كشتن و كشته شدن و بردگى به هوا و لذّت رها كند ، و سپس اعضاى كالبد بدن خود را با آن همه استعدادها و امكانات بدون بهره بردارى از آن ها به عالم طبيعت كه از آن گرفته بود ، به خود همين عالم تحويل بدهد و برود ! !

با اين تفاوت كه موقع سر بر آوردن از عالم طبيعت به وسيله فعّاليت هاى مثبت و شكوفايى قوانين هستى وارد عرصه زندگى مى شود ، و موقع رفتن ، همه اجزاى موجوديت خود را بدون اختيار و دو دستى تقديم مار و مور و ساير حشرات زمينى مى نمايد ، و در بعضى جوامع همان اجزا را طعمه آتش مى نمايند كه به خطاى وجود خود پى ببرد ، بعد از اين هرگز به فكر شكوفايى وجودى نيفتد ، نه ! هرگز حقيقت چنين نيست كه كامل به حركت بيفتد و در پايان كار ، در بدترين سراشيب پستى ها سقوط كند !

ولى زمينيان چنين تصوّر نابجا و خطرناكى دارند كه بر مبناى آن تصوّر ، زندگى مى كنند و سپس به اسفل سافلين سرنگون مى شوند .

اما آسمانيان كه از بينايى و خرد بهره مندند ، از واقعيات اين دنيا وسايلى براى پرواز به رشد و كمال خود اتّخاذ مى كنند ، و مطلوب ترين و محبوب ترين واقعيات دنيا را بهترين وسيله براى پرواز تلقّى مى نمايند .

زمينيان ، خودبين و آسمانيان ، خدابين هستند .

مادّيگران جز شكم و شهوات نمى بينند و ملكوتيان غير حقّ مشاهده نمى نمايند .

زمينيان فقط در جستجوى عناصر مادّى هستند ، و عرشيان در تعقيب رضاى دوست .

كوردلان ، فداى ابزار مادّى مى گردند ، و فرشته خويان ، فانى در حضرت يار .

زمينيان ، مرده متحرّك و منبع رذايل و خباثت ، و آسمانيان ، 