زنده و جاويد و آيينه اسما و صفات حقّند .

آسمانيان ، آزاد از هوا و هوس ، و زمينيان اسير اميال و شهوتند .

عرشيان فرش نشين با تمام وجودشان سراينده حقيقت ، و زمينيان كوردل ، زمزمه كنندگان وَهم و خيالند .

آسمانيان ، خانه تن را با كار و كوشش در راه خدا و جهاد فى سبيل اللّه و عمل صالح به ويرانى مى برند ، تا كاشانه دل ، آباد شود و مرغ ملكوتى روح از اين قفس خاكى به كوى محبوب به پرواز آيد ; چنان چه حسين (عليه السلام)و ياران باوفايش به تمام معنى اين راه را طى كردند و در ساعات عرشى عاشورا ، آيينه تن شكستند تا جز محبوب ، احدى در ميانه نماند .

حكيم الهى قمشه اى در اين زمينه بر اساس معارف اسلامى به صورت نظم از آخرين لحظات پيشواى عاشقان خبر مى دهد :
اى دل و دلدار و دل آراى من 	  	بر رخ تو چشم تماشاى من
در رهت اى شاهد زيباى من 	  	شمع صفت سوخت سراپاى من
اى سر من در هوس روى تو 	  	بر سر نى رهسپر كوى تو
گر أرِنِى گوى به طور آمدم 	  	خواستيم تا به حضور آمدم
بِاللّه اگر تشنه ام آبم تويى 	  	بحر من و موج و حبابم تويى
تشنه به معراج شهود آمدم 	  	بر لب درياى وجود آمدم
آينه بشكست و رخ يار ماند 	  	اى عجب اين دل شد و دلدار ماند
نقش بشد جلوه نقّاش شد 	  	سرّ هُوَ اللّه ز من فاش شد

آرى ، اين هفتاد و دو نفر صبغه حقّ به خود زدند و عاقبت ، حقّ شدند ، خانه گِل بگذاشتند و صاحب دل شدند ، بر مرگ خنديدند و حيات جاويد يافتند .

حجاب نفس به يك سو زدند و در نتيجه صاحب نفس مطمئنّه و راضيه و مرضيه شدند ; زيرا وقتى هواهاى نفسانى در كار نباشد طغيان معنا ندارد ، وقتى حجاب اميال و غرايز بى در و پيكر نفسانى در صحنه نباشد ديدن غير حقّ در كار نخواهد بود ، زمانى كه حكومت نفس در ميان نباشد از بندگى شكم و شهوت اثرى نخواهد بود .

عاشقان كوى دوست از بدن و شكم و شهوت و كسب و كار و زن و فرزند برخوردار بودند ، ولى برخورد آنان با آن همه امور ، برخوردى صد در صد الهى ، اخلاقى ، عرشى و ملكوتى بود .

آنان ، از اين مجموعه براى تأمين قدرت و قوّت ، جهت سلوك الى اللّه و پرواز به كوى محبوب استفاده مى كردند .

آنان ، دچار حجاب منيّت ، و پرده غرور ، و گرفتار وساوس و هواجس نفس ، و اسير بند شيطان و شيطنت نبودند . و خلاصه از هرچه دشمنان حقّ به آن آلوده بودند ، پاك و داراى باطنى روشن و ضميرى منوّر و وجودشان براى همه جهانيان اسوه حسنه و سرمشق الهى بود .

اين بود منش حسين (عليه السلام) و ياران او ، و آن بود كيش يزيد و متابعان بدبخت و سيه روز او .

بياييم به اخلاق و عمل حسين (عليه السلام) و ياران باوفايش آراسته شويم ، و از روش دشمنان حسين (عليه السلام) ، تا جان در بدن داريم بپرهيزيم ، كه حسين (عليه السلام)منبع تمام حسنات و فيوضات و بركات ، و يزيد انبان تمام خبائث و رذايل و پستى هاست .

به اين حقيقت غير قابل ترديد توجّه كنيد كه : آراستن وجود به اخلاق حسين (عليه السلام)و يارانش كارى است صد در صد شدنى ، و به دور نگاه داشتن عرصه گاه حيات از رنگ يزيد ، امرى است قابل تحقق ، كه سستى در آراستن و تنبلى در پيراستن ابداً در پيشگاه حقّ به عنوان عذر ، قابل قبول نيست .

ما پس از حادثه باعظمت كربلا ، چهره هاى زيادى را مى توانيم پى بگيريم كه در رفتار و كردار ، اخلاق و پندار و عمل و اطوار ، دنباله رو كاروان نورشدند ، و اين انقلاب حال و احوال ، معلول همّت بلند و اراده والاى آنان بود . و عدّه زيادى را خبر داريم كه به دنبال تاريكى و ظلمت رفتند و عمله ظلم و ستم ، و خادم شهوات يزيد زمان خود شدند ، و اين از جهل و غرور و سستى آنان نسبت به حقّ و ضعف اراده ايشان در جهت حقيقت بود .

حضرت حسين (عليه السلام) اعلام فرمود كه : در همه شؤون حيات من ، براى شما سرمشق هست . اين مردمان هر دوره اند كه بايد با بكارگيرى استعدادهاى خدادادى ، حيات و زندگى خود را با حيات الهى و عرشى و آسمانى حسين (عليه السلام)هماهنگ كنند ، چنان كه ياران بى نظير او خود را با آن منبع خير هماهنگ كردند ، كه ايجاد اين هماهنگى كار دشوارى نيست .چهره اى برجسته از گروه حسينيان

از جمله كسانى كه با عشق و علاقه و با بصيرت و معرفت ، همراه و همراز كاروان نوردر زمان خود شد و آثارى برجسته و معنوى از خود به يادگار گذاشت ، مرحوم آخوند ملا محمد كاشى (رحمه الله) است .

شخصيت هايى بزرگ ، و مردانى سترك ، هم چون آيت اللّه شهيد مدرس ، حاج شيخ مرتضى طالقانى ، حاج آقا رحيم ارباب ، آيت اللّه سيد جمال الدين گلپايگانى ، آيت اللّه العظمى حاج آقا حسين بروجردى(رحمهم الله) ، از دست پروردهاى مرحوم آخوند كاشى بودند .

سيّدى كريم النفس و عالمى فرزانه براى اين بنده در شهر اصفهان از قول استادش حاج آقا رحيم ارباب قطعاتى ناب از حيات آخوند كاشى را نقل كرد كه مرحوم ارباب به خاطر رفت و آمد زيادش با آخوند ، شاهد قسمتى از آن قطعات بود .

آخوند كه بيش از هفتاد سال غوطهور در علم و معرفت ، تدريس و تعليم ، حال و مناجات و زهد و تقوا بود تمام مدّت زندگى را در حجره اى متوسط در مدرسه صدر اصفهان گذراند .

او داراى روحى آزاد و سرشار از مناعت طبع و قناعت نفس بود . در تنگدستى و گاهى تهيدستى بسر مى برد . معاش روز مره اش به سختى تأمين مى شد ، ولى از نظر معنى و معنويت دريايى پرجوش و خروش بود . نَفَس و دمى عيسوى داشت كه توانست آن چنان بزرگانى را تحويل جامعه دهد .

پول و ثروت نداشت و دستش از مال و مكنت خالى بود ، ولى شعاع فيوضات و بركات وجودش عجيب و غريب مى نمود .

او در طول عمر نورانيش تحت تأثير هوا و هوس و شكم و شهوت قرار نگرفت . امكان ازدواج برايش فراهم نيامد ، ولى هجوم طوفان آمال و آرزو و تندباد شهوات ، در برابر اراده الهى و اخلاق انسانى او شكست خورد .

غذايش هفته اى يك بار آبگوشت ، و ديگر روزها نان خالى ، نان و پنير ، نان و آب و يا نان و سبزى بود .

در كارهاى شخصى از كسى كمك نمى گرفت ، و اجازه كمك هم به كسى نمى داد .

در برابر حوادث خم به ابرو نياورد ، و از علم و عمل و زهد و تقوا تا لحظه آخر حيات دست برنداشت .

از نعمت هاى الهى تا جايى كه سر سفره اش قرار مى گرفت به طور مطلوب و شايسته استفاده مى كرد ، تا جايى كه در پاك كردن سبزى خوردن وسواس به خرج مى داد ، كه مبادا پَر سبز قابل استفاده اى از نظر دور بماند . مى گفت : اين پَر سبز ، هزاران فرسخ راه پر پيچ طبيعت را طى كرده تا به انسان برسد . و از انسان به وسيله عبادت ، به حقّ نائل گردد ! !

طلبه تازه واردى به وقت سحر براى نماز شب برخاست ، گويى از تمام در و ديوار مدرسه صداى سبوح قدوس رب الملائكة و الروح به گوشش خورد . از هوش رفت . صبح به محضر آخوند داستان آن ساعت خوش را عرضه داشت ، در حالى كه نمى دانست آن ذكر نورانى كه از در و ديوار به گوش مى رسيد ، هماهنگى عناصر با ذكر و ورد سحر آخوند بود . آخوند كاشى به او فرمود : تسبيح موجودات جاى تعجّب ندارد ، عجب از گوش تو است كه اين صداى ملكوتى را از در و ديوار شنيدى !

اين است ميوه شيرين حسينى شدن ، و ثمره خوشگوار ايمان واقعى ، و اخلاق الهى و عم