ن (ع ) به شهادت مى رسد، پس خون تو ريخت تا موافق با خون آن مظلوم شود. و آنگاه جبرئيل از مصائب كربلا گفت و حضرت ابراهيم عليه السلام بر مظلوميّت فرزندش گريست . (20)بى نهايت بزرگ ، بى نهايت كوچك

اگر در تعريف ياران پاكباز سرور شهيدان ، جمله بى نهايت بزرگ را بكار ببريم ، عين حقيقت را گفته ايم ، و اگر در باز شناساندن دد منشانى كه به آن چهره هاى الهى و پاسداران حريم قرآن مجيد حملهور شدند ، و بدن ملكوتى آنان را در اين سيّاره خاكى به خاك و خون كشيدند ، تعبير به بى نهايت كوچك كنيم ، سخنى به گزاف نگفته ايم .

آن ملكوتيان ، چون به مقام لقاى حقّ ، وصال محبوب و عرصه گاه فناى فى اللّه و بقاى باللّه رسيدند ، و جز حقّ از وجودشان باقى نماند بى نهايت بزرگند .

و ناسوتيان ، چون چراغ فطرت در باطنشان خاموش شد ، و قاضى وجدانشان به دهان مرگ افتاد ، و دين و ايمان به شرابخوار و سگ باز و كافرى چون يزيد فروختند و به تعبير قرآن مجيد دنياى دنى و پست را بر آخرت عالى و باقى اختيار كردند ، و دست به عملى آلودند كه در تاريخ هستى بى سابقه بود ، و دلى از امامان و اوليا و پاكان سوزاندند كه تا قيامت درد آن التيام پذير نيست ، بى نهايت كوچك شدند .

رسول بزرگوار اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره آن انسان هاى ملكوتى ، و آزادگان از قيد ما سوى اللّه ، و عرشيان برتر از فرشتگان ، و افتخار سماواتيان ، و الگوى فرش نشينان ، در خطابى به عصمت كبرى ، مصداق اَتَمّ فضيلت و تقوا ، و منبع كرامت و صفا حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) فرمود :

وَهُوَ يَوْمَئِذ فى عُصْبَة كَاَنَّهُمْ نُجُومُ السَّماءِ يَتَهادُونَ اِلَى الْقَتْلِ وَكَاَنّى اَنْظُرُ اِلى مُعَسْكَرِهِمْ وَاِلى مَوْضِعِ رِحالِهِمْ وَتُرْبَتِهِمْ

حسين من در آن روز در جمع گروهى غيرتمند پابرجاست ، آن عاشقان وارسته ، و عارفان از جان رسته ، در كنار خورشيد وجود حسينم گويى ستارگان آسمانند ، در فداكارى و جان باختن در راه حقّ ، و هديه كردن هستى خويش در مقابل امام و رهبرشان بر يك ديگر پيشى مى گيرند ، و براى دست يافتن به شهادت ، با هم ديگر مسابقه مى دهند ، گويى هم اكنون من لشگرگاه آنان و جاى بنه و تربتشان را مشاهده مى كنم .

اصحاب سرور شهيدان ، گروهى بودند كه جسم و بدن را از طريق طاعت و عبادت به مملكت عشق و معنويت بردند ، و آن چنان اين عنصر مادّى را در بوته محبت حقّ ، و آتش بندگى مولا گداختند كه غير يار ، ديّارى در ديار هستى آنان نماند .

آن مرغان باغ ملكوت ، و اختران ملك لاهوت ، و عرشيان جلوه كرده در ناسوت ، همراه محبوبشان در كمتر از نصف روز ، با قلبى پرشور و سوز به حريم قرب معشوق راه يافتند ، و در بهشت لقا جاى گرفتند ، و به تمام عقلاى عالم ، و منصفان تاريخ ، و آگاهان روشن ضمير ثابت كردند كه بى نهايت بزرگند .

دشمن دين باخته ، گروه مادّيگر ، اسيران خاك ناقابل ، غفلت زدگان شعور از دست داده ، بى خبران بى خرد ، دنيا زدگان وامانده ، ميمون صفتان گول خورده ، اسيران كمند شيطان ، زندانيان هواى نفس ، افتادگان در درياى سيه بختى ، تبه روزگاران بيچاره ، طعمه هاى لهيب آتش بد فرجامى دنيا و آخرت ، انتخاب كنندگان حزب اموى بر اهل بيت پاك و معصوم پيامبر (عليهم السلام) ، تحليل برندگان استعدادهاى انسانى ، حمله كنندگان به حريم اخلاق ، كارمندان دولت طاغوت ، حمّالان شهوات پسر زياد بى مادر ، نخبگان شرارت و فساد ، در پيشگاه هستى ثابت كردند كه بى نهايت كوچكند .

اين حسين عزيز است كه با بصيرت و علم و دانش سرشار خود ، در حالى كه به مقام عصمت ، كرامت داده ، و حريم انسانيّت را مفتخر فرموده ، و به آبرو ، آبرو داده ، و بر رخسار آدميّت نشان اصالت نصب كرده ، درباره آن پاك سرشت ها و نيك نهادها با صدايى رسا در شب عاشورا فرمود :

فَاِنّى لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْفى وَلا خَيْراً مِنْ اَصْحابى

من وفادارتر و بهتر از ياران خود ، در همه هستى خبر ندارم .

كه اين خبر ندارم عين علم و آگاهى است نه رشته اى از بى خبرى ، يعنى : چون مانند اينان در عرصه گاه حيات وجود خارجى ندارد ، پس خبرى نمى توان گرفت . نه اين كه هستند و من خبر ندارم ، و هستند و من نمى شناسم . چون وجود عينى ندارند و نيستند خبر نمى توان گرفت ، كه لا اَعْلْمُ به اين معناست كه چون نمونه اينان نيست لا اَعْلْمُ ، اگر بود و از آنان خبر نداشتم اَعْلْمُ بود ، ولى همانند اينان نيست كه مى گويم لا اَعْلْمُ .

« اگر گفته فيلسوف درباره « قوّه و مادّه » كه گويد : هر ذرّه عبارتست از قوّه هاى نامتناهيه كه مانند انجماد آب ، يخ بسته شده است ، و اگر بتوان آن ذرّه را بشكنيم همان قواى غير متناهيه را استخراج خواهيم كرد و مورد استفاده قرار خواهيم داد ، اغراق به نظر آيد ، چون جسم و جسمانيّات متناهى التأثير و التأثّر است .

ولى اين حقيقت درباره جان و روان كه قواى خود را در پيكر انسان تمركز داده و فوج فوج بيرون همى فرستد ، اغراق نيست ، به خصوص در رابطه با اصحاب سرور شهيدان بدون كمترين شك و ترديد قابل تصديق است ، كه اينان از آثار عظمت ، مالامالند ، و از گريبان فعّاليت آنان منطق هايى ابرازاتى پر از عاطفه و پر از حماسه ، پر از رشادت و پر از تسليت ، با لطافت مى جوشد و مانند آب روان ، درياوار در بستر تاريخ روى هم مى غلطد »(19) و پايان هم نمى پذيرد ، اگر اين معناى بى نهايت بزرگ نيست پس معناى بى نهايت بزرگ چيست ؟

از بنيه اين شاخصان اصالت ، و درياى كرامت ، و حريم عظمت ، آزادى ضبط نفس ، حكومت بر نفس ، شجاعت ، قانون ، محبّت ، صلابت ، لطف و دلسوزى ، قهرمانى و رزم آورى ، خوددارى و خود نباختن در منطقه قدرت امويان آلوده و بد طينت ، و خود باختن در برابر حضرت حسين (عليه السلام)مرد حقيقت و فضيلت به حد كامل و سرشار توأماً بيرون مى ريزد .

اين همه حقايق در دنياى روان و جان اين غيرتمندان نشان دهنده اين واقعيّت قطعى است كه : اينان در خوبى و وفادارى نمونه ندارند ، و در مرحله ايمان و اخلاق و شخصيّت و عظمت و شرافت و عشق و محبّت ، بى نهايت بزرگند . و آنان كه قدر اين ملكوتيان با رفعت را نشناختند ، و در برابر آن رجال الهى چون سگ ها به پارس كردن پرداختند ، و دست به قتل آنان زدند ، و حرم عصمت آنان را به اسارت بردند ، و براى ارضاى هواى نفس يزيد و ابن زياد خود را به شيطان فروختند ، بى شك و ترديد بى نهايت كوچكند .

اينان ، اعتبار و شخصيت از كسى وام نگرفتند ، و با بستن خود به ديگرى كسب مقام نكردند ، بلكه در سايه قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) از تشخيص صحيح برخوردار شدند ، و به راه و چاه ، بصيرت پيدا كردند ، و حقّ و باطل را از هم باز شناختند ، و با قوّه اراده و نيروى همّت به ميدان آوردند ، و تشخيص بر حقّ خود را ملاك حركت و عمل قرار دادند ، و در آن طوفان سهمگين فكرى و اجتماعى و سياسى ـ كه پسر هند جگر خوار و عمرو عاص حيله گر و دين فروختگان پست فطرت بر جامعه تحميل كرده بودند ـ به راه درست و صراط صحيح رفتند ، و از وجود حضرت حسين (عليه