 السلام)قدردانى كرده پروانهوار به دور شمع وجودش گرد آمدند ، و جان را در راه خدا به محضر الهى و عرشى او هديه كردند ، و كلاسى ابدى براى درس گيرى جن و انس با شهادت و فداكارى خود برپا نمودند .

پيامبر عزيز (صلى الله عليه وآله) ، به شهيدان كوى جگر گوشه اش حضرت حسين (عليه السلام)مى بالد آنجا كه مى فرمايد :

يَرْتَحِلُ اِلى اَرْض مَقْتَلِهِ وَمَصْرَعِهِ اَرْضُ كَرْب وَبَلاء تَنْصُرُهُ عِصابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمينَ ، اُولئِكَ سادَةٌ شُهَداءِ اُمَّتى يَوْمَ الْقِيامَةِ

حسين من پس از آوارگى به سرزمين قتلگاه و آرامگاه خود زمين كربلا كوچ مى كند . در آنجا گروهى فداكار از غيرتمندان مسلمين به او يارى مى دهند ، اينان به روز قيامت سروران شهداى امّت من هستند .

ملاحظه مى كنيد كه : رسول باعظمت اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) اينان را مافوق همه شهيدان قلمداد كرده است ، شهيدانى كه خود مافوق همه امّتند ; چرا كه خيرى بالاتر از شهادت نيست ، و شهيدان كوى اسلام از تمام مؤمنان و مسلمانان برترند ، و شهداى كربلا از همه شهيدان بالاتر و بهترند ، و معناى بى نهايت بزرگ جز اين نيست .شهيدان منحصر

اهل منطق و اصول مى گويند : تعريف بايد جامع افراد و مانع اغيار باشد وگرنه تعريف ناقص است و نمى تواند هويت تعريف شده را آن چنان كه هست نشان دهد .

تعريف جامع و مانع نسبت به شهيدان كوى حسين اين است كه : اگر هر كدام از آنان را از جايگاه مخصوص خود برداريم ، در تمام عالم هستى كسى را نمى يابيم كه جاى او بگذاريم .

اينان هر يك در موضع خاص خود منحصر بفردند ، فرد ديگرى در بستر تاريخ همانندشان نيست تا در شخصيت و كرامت جايگزين آنان شود .

عباس ، زهير ، حبيب ، مسلم ، برير ، حرّ ، سعيد ، و . . . هر يك منحصر به فردند . خليفه و جانشين و مثل و مانند ندارند ، و شبه و نظير براى آنان پيدا نمى شود .

اين معنى را عموم مسلمانان از قرائت سوره توحيد در نمازهاى واجب و مستحب درباره حضرت حقّ يافته اند كه : ( وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ ) .

براى حضرت حقّ كفوى نيست و شبيه و مانندى نمى باشد . احدى از موجودات هستى را در برابر او شأنى نيست تا چه رسد كه شبيه او يا به جاى او باشند .

ياران باوفا و نيكوكار حضرت حسين (عليه السلام) ، كه صبغه الهى دارند گويى همين معنا را ـ بى كفو بودن ـ از محبوبشان ، در آسمان وجود خود طلوع داده اند ، تا جايى كه مولاى عالِم و آگاه و بابصيرتشان در حقّ آنان فرمود :

فَاِنّى لا أَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْفى وَلا خَيْراً مِنْ اَصْحابى

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْء
)را از افق وجود خود ظاهر كردند ، تا به همه انسان ها بفهمانند كه : استعداد و نيرو و قدرت و قوّت آدمى در حدى است كه مى تواند در معرفت و بينش و اخلاق و عمل و ايمان و فضيلت بى شبه و مثل گردد !

بر كمى عدّه آنان باكى نيست كه هر كدامشان جهانى بى نهايت ، و عظمتى بى مثل و مانند بودند .

آنان ، در ابتداى تكوّن وجودشان در رحم مادر ، يك نقطه جوهرى بيش نبودند ، ولى با تغذيه پاك از منبع پاك ، به خصوص تغذيه معنوى بعد از ولادتشان از عرصه گاه نبوت و قرآن و امامت ، تبديل به شجره طيّبه تنومندى شدند كه :

. . أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ * تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِين . .

ريشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است * ميوه اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانى مى دهد .

آنان ، در راه آيين از كشته شدن نهراسيدند و براى نيل به شرف ، از رنج سفر باك نكردند .

آنان ، از تساهل و تغافل و آسايش و تنعّم و نكبت اخلاق و عمل مى ترسيدند !

دشمنان تيره بختشان ، هر يك در برابر خود هزاران جايگزين از درّندگان و وحشيان و ديوان و ددان داشتند ; زيرا از هر گروهى از موجودات پست و خشن و درّنده و هار ، نمونه اى يا نمونه هايى در وجود خود جمع كرده بودند .

آنان ، مصداق اين آيه بودند :

. . . لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَ يَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ

آنان را دل هايى است كه به وسيله آن] معارف الهى را [ در نمى يابند ، و چشمانى است كه توسط آن]حقايق و نشانه هاى حق را [ نمى بينند ، و گوش هايى است كه به وسيله آن] سخن خدا و پيامبران را [نمى شنوند ، آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراه ترند ; اينانند كه بى خبر و غافل] ازمعارف و آيات خداى [اند .

آنان ، قلب را از خدا خالى كردند ، و به جاى آن ، يزيد ـ فرزند زن نصرانيّه بيابانگرد ـ را گذاشتند . چشم از تماشاى جمال ملكوتيان زمان بستند و به جاى آن به تماشاى ابن زياد بى مادر مشغول شدند . گوش از شنيدن حقّ بستند و به جاى آن ، اباطيل بنى اميّه ملعون را نشخوار كردند .

قلبشان براى عشق دروغين و بى مايه طپيد .

چشمشان از چهره هاى ناپاك و آلوده پر شد .

گوششان منبع مزخرفات و قول زور شد ، و در نتيجه از راه انسانيت عقب گرد كرده ، به سوى پستى و كوچكى رهسپار شدند ، و در اين مسير آن چنان به سرعت تاختند تا به اسفل سافلين رسيدند ، و بى نهايت كوچك شدند .

به جاى اين كه با دو بال ايمان و عمل حركت كنند و به مقام قرب حقّ برسند ، با دو پاى بدن به حركت آمدند تا به عمق دركات جهنم وارد شدند !

اينان ، چون اسب عصّار خانه به دور تنور هواى نفس ، چشم و گوش بسته ، عمرى چرخيدند ، و از وجود خود براى حرارت دادن به شهوت يزيد و پسر زياد حرام زاده ، روغن چراغ فراهم كردند !

ولى ياران حضرت حسين (عليه السلام) عزيز بر اساس آيه شريفه

مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ . . .

كسى كه عزت مى خواهد ، پس] بايد آن را از خدا بخواهد ، زيرا [همه عزت ويژه خداست . حقايق پاك] چون عقايد و انديشه هاى صحيح [به سوى او بالا مى رود و عمل شايسته آن را بالا مى برد .

با دو بال روح پاك و عمل صالح به سوى معشوق و معبود خود به پرواز در آمدند و به لقاى دوست نايل شده ، از همه انسان ها تا روز قيامت دعوت كردند كه با كاروان آنان كه كاروان نور است بپيوندند .

آنان ، در به دست آوردن عزّت الهى آن چنان از طالبان عزّت مسابقه را بردند كه مولاى عاشقان ، محور عارفان ، امير مؤمنان على (عليه السلام) به نقل خرائج رواندى از حضرت باقر العلوم (عليه السلام) در حقّ آنان فرمود :

شُهَداءٌ لا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كانَ قَبْلَهُمْ ، وَلا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ

شهدايى هستند كه گذشتگان از آنان پيشى ندارند ، و آيندگان به آنان نمى رسند !

آنان ، از هر حسابى غير حقّ ، دل و جان و ظاهر و باطن پاك كردند ، تا جايى كه امير مؤمنان (عليه السلام)درباره آنان خطاب به خاك كربلا فرمود :

واهاً لَكِ اَيَّتُهَا الْتُرْبَة ! لَيَحْشُرنَّ مِنْكِ اَقْوامٌ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِساب

وه ! شگفتا از تو اى خاك اسرار آميز ! به روز رستاخيز از بستر تو اقوامى برخيزند كه 