َّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً

و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند ، در زمره كسانى از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود كه خدا به آنان نعمت] ايمان ، اخلاق و عمل صالح [ داده ; و اينان نيكو رفيقانى هستند .

آرى ، نتيجه استقامت در راه هدف و هم سو نمودن نيّت و عمل با شهداى كربلا ، حشر با آن ها در قيامت كبرى است ، كه اتصال به كاروان نوربهره ابدى و نتيجه شيرين سرمدى نصيب انسان مى نمايد .از خدا جوييم توفيق ادب

ياران حضرت حسين (عليه السلام) اين خداوندگاران فضيلت ، به رفتارشان و گفتارشان معنويّات اسلام را مجسّم مى دارند ، و بسان سروشى آسمانى حقايق اسلام را به جهان ما فرود مى آورند ، و ما را از شكوه وحى و عظمت سروش آسمانى كه در مرتبه اول مغزها را بجوش آورده و دل ها را از عظمت فرا گرفته بود ، خبردار مى كنند .

كردار اينان براى هم كيشان در آماده كردن آنان براى توجّه به خداى كائنات از سروشى غيبى كمتر نيست ، و انضباط اسلامى را در اين افراد خردمند آيين شناس به طور كامل مى توان ديد .

پيام اين شهيدان كوى فضيلت ، و اين نيك نامان عرصه گاه كرامت ، به تمام هم كيشان اين است كه : بياييد ادب نسبت به حقّ را كه در عبادات ما جلوه دارد ، و ادب نسبت به پيامبر (صلى الله عليه وآله) را كه در تسليم ما نسبت به او ديده مى شود ، و ادب نسبت به قرآن را كه در عمل و اخلاق ما مشاهده مى گردد ، و ادب نسبت به امام و رهبر را كه در هديه كردن جانمان در راه او ملاحظه مى شود ، تماشا كنيد . و شما هم در هر كجا و هر موقعيتى و هر شرايطى و هر دوره اى هستيد همانند ما به خدا و قرآن و پيامبر و امام معصوم ادب كنيد . نماز را با تمام شرايط فقهى و معنويش بپا بداريد . زكات مال بپردازيد امر بمعروف كنيد . و نهى از منكر نماييد .

اين ادب حسين و ياران او در فضاى حيات و زندگى بود ، و اين همه ثمره طاعت خدا و رسول تا پايان حيات بود .

اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلاةَ وَاتَيْتَ الزَّكاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاَطَعْتَ اللّهَ وَرَسُولَهُ حَتّى اَتاكَ الْيَقينْ

بى نماز ، آلوده به كبر است ; آن هم از نوع كبرى كه ابليس را از اطاعت امر حقّ در سجده به آدم باز داشت .

خوددارِ از زكات ، بخيل است ; بخلى كه مانع انجام هر خيرى از جانب انسان است ، و عامل و علت عذاب انسان در قيامت .

. . . وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَاب أَلِيم

و كسانى را كه طلا و نقره مى اندوزند و آن را در راه خدا هزينه نمى كنند ، به عذاب دردناكى مژده ده .

تارك امر بمعروف سست كننده خوبى ها در حيات اجتماعى ، و تعطيل كننده نهى از منكر تقويت كننده زشتى ها در خيمه زندگى است .

آن كه جداى از نماز و زكات است ، آن كه تارك امر به معروف و نهى از منكر است ، هم سو با حزب يزيد و همراه با كاروان ظلمت است .
از خدا جوييم توفيق ادب 	  	بى ادب محروم گشت از فيض رب
بى ادب تنها نه خود را داشت بد 	  	بلكه آتش در همه آفاق زد
از ادب پر نور گشته اين فلك 	  	وز ادب معصوم و پاك آمد ملك

اوج كرامت كاروان نور ، ادب آن در برابر خدا و پيامبر و قرآن و اهلبيت بود ، و فرياد رسايشان از ميان امواج خون پاكشان همه را به اين واقعيّت دعوت مى كند . بر همگان واجب شرعى و اخلاقى است كه دعوت آنان را اجابت كنند ، ور نه در دنيا گرفتار خزى و در آخرت دچار عذاب مى شوند .ادب ياران حسين در برابر حسين

آنچه را در رابطه با ادب ياران حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) در سطور ذيل ذكر مى شود از امام عابدان ، مولاى عاشقان ، زينت عبادت كنندگان حضرت سجّاد (عليه السلام) روايت شده است .

روز تاسوعا بپايان رسيد و شام شد . شب عاشورا بر جهان دامن گسترد و اين مرغك سياه ، سرزمين كربلا را زير بال هاى پهناور در خود جاى داد .

حضرت حسين (عليه السلام) بخشى از شب را با ياران گذراند ، و بخشى را به عبادت ، و قسمتى را به آماده شدن براى رزم بامداد .

در آغاز شب در جمع ياران به سخن پرداخت . نخست حمد و ثناى خدا را به جاى آورد ، و ذات احديّت را در تنگى و سختى درود گفت :

اَثْنى عَلَى اللّهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ وَاَحْمَدُهُ عَلَى السَّراءِ وَالضَّراءِ

چنان چه در آسايش و خوشى سپاس مى گفت ، به نعمت هايى چند از نعمت هاى الهى اشاره كرد ، نعمت هايى كه ويژه خود او بود و نعمت هايى كه دگران با وى شريك بودند ، باز هم خدا را سپاس گفت و بخواست كه او و يارانش را در زمره سپاسگذاران قرار دهد .

نخست به نعمت رهبرى و امامت اشاره كرد ، كه خداوند خاندانش را بدان موهبت عظمى سرافراز ساخت . نعمت دوّم زادگى پيامبر بود كه وجودش از آن نور پاك ريشه گرفته است . نعمت ديگر دانش و دانستن قرآن و كتاب خداى بود . فقاهت در دين و پى بردن به حقيقت احكام و قوانين اسلام ، نعمت ديگرى بود كه بآن اشاره كرد ، و خداى را دگر باره در برابر نعمت هاى گوش و چشم و دل سپاس گذارد ، آنگاه با ياران به سخن پرداخت و چنين گفت :

من يارانى باوفاتر و بهتر از ياران خود سراغ ندارم ، و اهل بيتى را بهتر و حقّ شناس تر و برتر از اهل بيت خود نمى شناسم ، خداى به همگى پاداشى نيكو عطا فرمايد .

پر روشن است كه ما را با اين مردم روزى خواهد بود ! و چه روزى ؟ روزى سياه و خونين ، من بيعت خود را از شما برداشتم و حقّى بر گردن شما ندارم . شما همگى آزاد هستيد ، مى خواهيد برويد يا بمانيد اينك شب فرا رسيده ، و تاريكى جهان را فرا گرفته ، مى توانيد از اين تاريكى استفاده كرده و خود را از ديد دشمن نهان داشته به هر سو كه مى خواهيد برويد ، و هر كدام از شما دست يك تن از اهل بيت مرا گرفته ببريد ، و در بيابان ها و شهرها پراكنده شويد ، تا وقتى كه خداى فرجى كند . اين مردم با من كار دارند و بس ، اگر بر من دست يافتند ديگرى را فراموش كرده به او كارى نخواهند داشت .

كلام حضرت كه به پايان رسيد حضرت عبّاس بن على (عليه السلام) آن علمدار جوانمرد از جاى برخاست و چنين پاسخ داد :

چرا برويم ؟ آيا برويم كه پس از تو زنده بمانيم ؟ ! خداى چنين روزى را نياورد .

خويشان ديگر نيز با عباس هم سخن شدند و گفته او را گفتند . حسين (عليه السلام)به عمو زادگانش ـ زادگان عقيل ـ روى كرده و گفت :

شماها شهيد داده ايد ، بس است ، شهادت مسلم براى شما كافى است اذن مى دهم كه همگى برويد و اينجا نمانيد .

پاسخ عقيليان اين بود :

به خدا سوگند نخواهيم رفت ، بلكه جان و مال و خاندانمان را در راه تو فدا خواهيم كرد ، در پيشگاه تو نبرد كرده و با تو كشته خواهيم شد ، خداى ماندن پس از ترا زشت گردانيده است .

سخن از بنى هاشم گذشت و نوبت پاسخ به ياران رسيد .

نخست مسلم بن عوسجه از جاى برخاست و گفت :

آيا از يارى تو دست برداريم و عذرى در پيشگاه خدا نداشته باشيم ؟ ! به خدا قسم از دامان تو دست برنمى دارم ، تا با نيزه ام سينه هاى اين مردم را سوراخ كنم . از دامانت دست نمى كشم تا شمشير در دست دارم و قدرت نبرد در خود 