راى انبياست ، سپس براى هر كه بهتر داراى منزلتى بالاتر است .

وهب بن منبه گويد : ما در كتاب هاى آسمانى مى يابيم كه : بندگان صالح خدا چنين بودند كه چون خداوند آنان را به راه نعمت و آسايش مى برد اندوهگين شده و دلهره داشتند ، و از غافلگيرى خداوند مى هراسيدند ، و چون آنان را به راه بلا و سختى ببرد خوشحال و مسرور شده مى گفتند : اكنون پروردگارمان به سراغ ما آمده و از ما تفقّد مى كند ! ! روى اين حساب اگر ناملايم به انسان نرسد خام است و خام بماند و شايسته بساط خداوندى نگردد ، و اگر گوشت خام بى حرارت آتش پخته شود شايد كه آدمى نيز بى تعب مصايب پخته گردد .

گاه هست كه به شخصى مكروهى رسد و او دعا كند كه : خدايا ! بر من رحم كن و اين مكروه را از من بگردان و خداى عزّ و جل فرمايد : « از رحم من است كه اين مكروه را بر تو گماشته ام » ; پس بايد مكروه را با نشاط و خوشى و عشق و محبّت بپذيرد كه عارف را ادّعا و محب را شكايتى نباشد .

اينك به ابتلاى ياران امام بنگريد ، و عظمت روح و ثابت قدمى آنان را در راه حقّ تماشا كنيد .

منبع و مأخذ ما در شرح مختصر حيات نورانى و زندگى ملكوتى بعضى از اصحاب حضرت سيدالشهداء (عليه السلام)كه در كتب مختلف كمتر از آنها نامى برده شده است عبارتند از : رجال كشى ، اعيان الشيعه ، ارشاد شيخ مفيد ، ابصار العين ، بصائر الدرجات ، مقتل خوارزمى ، مقتل ابو مخنف ، تاريخ طبرى ، رجال مامقانى ، عنصر شجاعت علامه كمره اى و فرسان الهيجاء محدث خبير شيخ ذبيح اللّه محلاتى و . . .كربلا و عزاخانه در بهشت
براى امام حسين عليه السلام عزا خانه بسيار و گريه كننده بيشمارى است پس در زير اين آسمان و تحت خورشيد درخشان عزا خانه اولى كربلاست ، كه باعث كرب و گيرائى قلوب همه انبياء و مؤمنين و محبّين و موالين ميشود تا روز قيامت .
دوّم عزا خانه مخصوص آن بزرگوار بيت الصّراخ است ، كه در عرش عظيم الهى است كه همه ملائكه در آن مكان رفيع الشّان با نوحه و ضجّه به عزاى آن عزيز زهرا (س ) مشغول هستند.
سوّم بيت العمور است كه در آسمان چهارم است كه ملائكه آسمانها به گريه و شيون آن سيّد مظلومان نوحه مى كنند و مانند اين كه در عالم باطن آوازه عزاداران ملاءاعلى بگوش باطنى سكّان عالم سفلى ميرسد كه آثار عزادارى و گريه و ناله ظاهر ميشود تا روز قيامت و هر كس از عزاداران به قدر اخلاص ‍ و محبّت خود بمراتب نورانيّت و قرب معنوى مترقى ميكند.
چهارم بيت المرمر است كه در بهشت است و مانند آنكه اشاره به آن مجلس ‍ عزاخانه است كه در اول خلقت حضرت آدم و حضرت حوّا عزا خانه بپا نمودند.(21)
زمين كربلا به بهشت ميرود
در كتاب كامل الزيارة ازفخرالسّاجدين حضرت زين العابدين عليه السلام روايت شده است كه خداوند سبحان و تعالى كرب بلا را حرم امن و با بركت قرار داده بيست و چهار هزار سال قبل از آن كه كعبه را خلق نمايد، و چون حقّ تعالى در ابتداى قيامت زمين را به زلزله در مى آورد، و زمين كربلا را با خاكش نورانى و صاف بالا برند.
پس آن را بهترين باغ از باغهاى بهشت مى گرداند و بهترين مساكن از مسكنهاى بهشت كه ساكن نمى شود در آن مگر مقربان و پيامبران و رسولان و آن زمين روشنائى مى دهد در بهشت چنانكه ستاره هاى بسيار روشن در ميان ستاره ها براى اهل زمين روشنائى مى دهند كه نورش ديده هاى اهل بهشت را خيره ميكند.
و آن زمين مقدّس ندا ميدهد در ميان بهشت منم آن زمين طيّب و مباركى كه در آغوش گرفتم و در بر داشتم نعش بهترين شهيدان و سيد جوانان اهل بهشت حسين بن على عليه السلام را. (22)
جان به قربان تو و كرب بلايت يا حسين
اين سر شوريده ام دارد هوايت ياحسين
روز و شب در آرزوى مرقدت آرام به سر
كى شود مأ وى كنم در كربلايت ياحسين
خاك كربلا و هديه ملائك
در روايات ميباشد كه خداوند عالم خاك كربلا را تحفه و هديه حورالعين قرار داده است ، چنانچه در كتاب شريف سفينة النّجاة روايت شده است كه :
هر گاه ملائك ملا اعلى و مقرب درگاه خداوند بر زمين نزول مى كنند حورالعين به ايشان ميگويند كه از براى ما خاك كربلا و تسبيحى از آن ارض ‍ منوّر بياوريد. (23)
كربلا قبّه اسلام
روايت از معصوم عليه السلام ميباشد كه در حديثى مى فرمايد:
و هى البقعة التى كانت قبّة الاسلام نجى اللّه فيه المؤمنين الّذى آمنوا مع نوح فى الطوفان .
امام عليه السلام فرمودند: و آن زمين كربلا بقعه اى است كه قبّه براى اسلام ميباشد و خداوند نجات مى دهد بوسيله آن مؤمنين را مانند آن كسانى كه ايمان آوردند و با حضرت نوح عليه السلام در طوفان . (24)
مهر تو را به عالم امكان نمى دهم
اين گنج پر بهاست من ارزان نمى دهم
گر انتخاب جنّت و كويت نمى دهند
كوى تو را به جنَّت رضوان نمى دهم
اى خاك كربلاى تو مهر نماز من
آن مهر را به ملك سليمان نمى دهم
كشتى نوح در كربلا
در طوفان جهانى حضرت نوح عليه السلام ، كشتى نوح در همه زمين ( كه بصورت دريا درآمده بود) گشت تا رسيد به سرزمين كربلا، حضرت نوح احساس كرد، كشتى درمانده و زمين آن را مى كشد، حضرت نوح به گمان غرق كشتى ترسيد، و جريان را به خدا عرضه داشت ، جبرئيل بر او نازل شد و گفت : در اين سرزمين حضرت امام حسين عليه السلام سبط حضرت محمّد خاتم پيامبران (ص ) و فرزند حضرت على خاتم اوصياء عليه السلام را مى كشند.
حضرت نوح عرض كرد، قاتل او كيست ؟ جبرئيل گفت : قاتل او كسى است كه اهل هفت آسمان و زمين او را لعنت مى كنند، حضرت نوح عليه السلام چهار بار بر قاتل امام حسين عليه السلام لعنت گفت ، آنگاه كشتى به حركت در آمد، و سرانجام در كوه جودى (در ناحيه شام ) مستقر شد. (25)نافع بن هلال

نافع سيد و سرور و آقا ، از اشراف ، شجاع ، قارى قرآن ، نويسنده معارف ، از حَمَله حديث محمد و آل محمد ، از اصحاب اميرالمؤمنين (عليه السلام) ، و در جنگ هاى سه گانه حضرت حاضر در معركه و در اوج جهاد فى سبيل اللّه بود .

پيش از كشته شدن مسلم بن عقيل ، از كوفه رو به حسين (عليه السلام) آورد . سفارش كرده بود كه اسبش را به نام كامل غلامش از دنبال او بياورد . آن عاشق وارسته با پاى پياده چندين فرسخ راه به استقبال امام آمد تا به امام رسيد ، و به همراه حضرت برگشته به كربلا آمد .

ابن شهر آشوب مى گويد : وقتى كه حرّ بن يزيد كار را بر حضرت حسين سخت گرفت ، آن حضرت در برابر يارانش به سخن ايستاد و فرمود :

امّا بعد ، پيش آمد كار اين شد كه مى بينيد ، با آن كه باور كردنى نبود ، دنيا خود را به ناشناسايى زده ، روى گرداند و اين روش ناستوده ، خود را ادامه خواهد داد ، از عمر ما هم چيزى باقى نمانده ، زندگانى جز پشيزى نمى ماند ، يا جز چراگاهى پر وزر و وبال و زهرآگين نيست .

آيا نمى بينيد حقّ را كه به آن عمل نمى شود ، و باطل را كه از آن جلوگيرى نمى گردد ; پس مؤمن بايد به ديدار خدا رغبت داشته باشد . من مرگ را سعادت مى دانم و بس ! و زندگى با ستمگران را خستگى مى دانم و بس .

اِنّى لا اَرى الْمَوْتَ اِلاّ سَعادَةً وَلا الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً .

نافع ، در برابر سخنان امام سخنى مى پردازد كه شعاعى ما