ن نامه اميرالمؤ منين يزيد است .

حـسـين (ع) گفت : اِنّا لِلّهِ و اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ(540)، اى امير، خداوند پاداش تو را نيز زياد گرداند، ولى مرا به چه منظور فراخوانده اى ؟!

گفت : شما را براى بيعت فرا خوانده ام ؛ و مردم همه بر او اتفاق كرده اند.

حسين (ع) فرمود: كسى چون من پنهانى بيعت نمى كند،(541) من دوست مى دارم كه بيعت آشـكـارا و در حـضور مردم باشد؛ چون فردا فرا رسيد و مردم را به بيعت فراخواندى ، مرا نيز دعوت كن تا كار يكجا صورت گيرد.

وليـد گـفت : اباعبدالله ، گفتى و نيك گفتى ، من هم دوست داشتم از شما همين پاسخ را بشنوم و گـمـان مـن درباره شما همين بود. پس به بركت خداوند، هدايت يافته باز گرد تا آن كه فردا همراه مردم نزد من بيايى .

مـروان بـن حـكـم گـفت : يا امير، اگر حسين اين ساعت از تو جدا شود، هرگز با تو بيعت نخواهد كـرد و تـو بـر او و بـر امـثال او چيره نخواهى شد. بنابراين او را نزد خود زندانى كن و اجازه رفتن مده تا آن كه بيعت كند وگرنه گردنش را بزن .

حـسـيـن (ع) روبـه او كرد و گفت : نفرين بر تو اى پسر كبود چشم ، آيا به كشتن من فرمان مى دهـى !؟ بـه خـدا سوگند دروغ گفتى . به خدا سوگند اگر هر كدام از مردم چنين آرزويى را مى داشت ، پيش از اين زمين را با خونش آبيارى مى كردم ؛ و اگر تو چنين چيزى را مى خواهى ، اگر راست مى گويى ، آرزوى زدن گردن مرا بكن .

آن گـاه حـسـين (ع) رو به وليد كرد و گفت : يا امير، ما خاندان پيامبر(ص)، گنجينه رسالت ، جـايـگـاه آمـد و شـد فـرشـتـگـان و محل رحمتيم . خداوند به وسيله ما گشود و به وسيله ما پايان بـخـشيد. يزيد مردى است فاسق و شراب خوار. نَفْس هاى محترم را مى كشد و فسق را آشكار مى سازد. كسى چون من با چون اويى بيعت نمى كند، ولى ما و شما شب را به صبح مى آوريم و (در آينده نزديك ) مى بينيم و مى بينيد كه كدام از ما به خلافت شايسته تر است .

حـسـين از آن هايى كه بر در خانه ايستاده بودند شنيد كه قصد ورود به خانه و كشيدن شمشير را دارنـد. بـه سـرعـت نـزد آنان رفت و به آنان فرمان داد كه به خانه هايشان باز گردند؛ و خود نيز به خانه اش باز گشت .(542)

آن گـاه مـروان بن حكم به وليد بن عتبه گفت : با من مخالفت ورزيدى ، تا آن كه حسين از دستت رفـت . آگـاه بـاش ، بـه خـدا سـوگـنـد هـرگز چنين فرصتى به دست نخواهى آورد؛ و به خدا سـوگـنـد كـه آنـان بـر تـو و بـر امـيـرالمـؤ مـنـيـن خـروج خـواهـنـد كـرد. ايـن را دانـسـتـه باش .(543)

وليد بن عتبه گفت : واى بر تو! كشتن حسين را به من پيشنهاد مى كنى ، در حالى كه با كشتن او ديـن و دنـيـايـم را از دسـت مـى دهـم . بـه خـدا سوگند دوست ندارم كه همه دنيا را به چنگ آورم و قاتل حسين بن على ، پسر زهرا، بوده باشم . به خدا سوگند گمان نمى كنم كسى خداى را با كشتن حسين ديدار كند، جز اين كه كفه ميزان او در روز قيامت سبك است ؛ و خداوند به او نمى نگرد و او را پاكيزه نمى سازد و براى او عذابى دردناك است ... آن گاه مروان لب فرو بست .(544)

درنگ و نگرش

تاءملى در گفت و گوى مشورتى ميان وليد بن عتبه و مروان بن حكم ، پيش از ديدار با امام (ع) و در رويـدادهـاى ديـدار امـام بـا والى مدينه ، وليد، در حضور شيطان سركش ، مروان حكم ، به نگرش هاى چندى مى انجامد كه مهم ترينش اين هاست :

1 ـ نقشه نظامى براى حفاظت جان امام (ع)

امـام (ع) هـنـگـامى كه عازم ديدار با وليد بن عتبه گشت ، احتياط كرد و گروهى كافى از مردان مـسلح خويش (به روايت الفتوح ، سى مرد از خاندان و موالى و شيعيانش ) را با خود برد تا از تـوطئه بنى اميه براى ترور آن حضرت در مقر وليد بن عتبه جلوگيرى كند. يعنى همان جايى كـه طـبـق آنـچـه در روايت شيخ مفيد آمده است از ديدگاه امام ناامن بود. به ويژه آن كه اموى ها مى دانـسـتـنـد كه امام حسين (ع) براى قيام و شورش عليه آنان در پى شرايط و فرصت مناسب است ؛(545) و دليل انتخاب متاركه موقت حضرت با معاويه در دوره زندگى وى به عللى كـه بـه شـخـصـيت معاويه مربوط بوده است ، بر مى گردد و ما در اين باره در بحث هاى پيشين به تفصيل سخن گفتيم .

مروان بن حكم در اين ديدار اين آگاهى و پذيرش واقعيت را به روايت الفتوح اين گونه بروز مـى دهـد (بـه خدا سوگند كه بر تو و بر اميرالمؤ منين خروج خواهند كرد) و اين سخن او (به روايـت ارشـاد) (بـه خـدا سـوگـنـد اگـر هـم ايـنك حسين از تو جدا شود و با او بيعت نكند ديگر هـرگـز به چنين فرصتى دست نخواهى يافت تا آن كه كشتار ميان شما و آنان فراوان گردد)، از اين آگاهى پرده برداشت .

بـنـابـرايـن بـسـيار احتمال داشت كه حكومت اموى ، براى خاموش ساختن شعله هاى انقلاب پيش از بـرافـروخته شدن و فراگير گشتن ، امام راترور كند و همچنين از اين امكان برخوردار بود كه اين كار را در مدينه يا مكّه ، چنانكه در اثناى بحث خواهد آمد، به اجرا درآورد.

پـس از قـتل امام در مقرّ والى در تاريكى پس از نيمه شب ـ بر فرض موفقيت آميز بودن عمليات تـرور ـ ، حـكـومت اموى مى توانست كه به ويژه براى گمراه سازى بنى هاشم و نيز عموم مردم داسـتـانى دروغين بسازد و بى گناهى را به قتل آن حضرت متهم كند. سپس در چارچوب يك جنگ و گريز ساختگى ، خودش آن متهم را به قتل برساند؛ و از اين ميان به عنوان طالب خون و انتقام گيرنده امام ظاهر شود؛ و همزمان و پيش از آغاز و اعلام انقلاب ، رهبرش را از ميان برده است .

قـصـد امـام (ع) ايـن بـود كـه بـا فـراهـم آوردن نـيـرويـى نـظـامـى متشكل از سى تن از خاندان و موالى و شيعيانش اين فرصت احتمالى را از آنان بگيرد؛ و به آنان فرمان داد تا مسلحانه ، بر در خانه منتظر اشاره ايشان براى ورود باشند. با اين روش امام مى توانست از هرگونه پيش آمد بد و احتمالى در ديدار با وليد جلوگيرى كند.

2 ـ دليل تقاضاى بيعت علنى امام (ع)

همچنين در اين ديدار مشاهده مى شود كه امام با روشى حكيمانه و مطمئن هنگام تقاضاى والى براى بيعت با يزيد ـ طبق آنچه در نقل الفتوح آمده است ـ فرمود:

(كسى چون من پنهانى بيعت نمى كند. من دوست دارم كه بيعت آشكار و در حضور مردم باشد؛ چون فـردا فـرا رسـيـد و مـردم را بـه بيعت فراخواندى ، مرا نيز دعوت كن تا كار يكى باشد.) در حـالى كـه بـر هـيـچ انـسـان آگـاهى پوشيده نيست كه امام هر چند كه ميان اجتماع مردم در مسجد هم حـضـور مـى يـافـت بـا يزيد بيعت نمى كرد. آيا او همان كسى نيست كه به برادرش محمد حنفيه گفت : (اى برادر، به خدا سوگند اگر در دنيا هيچ ملجاء و پناهگاهى هم نباشد هرگز با يزيد بن معاويه بيعت نمى كنم ).

در ايـن صـورت هـدف مـورد نـظـر امـام از ارائه چـنـيـن پـيـشـنـهـادى چـه بـود؟ آيـا دليـل درخواست امام اين بود كه از تنگناى دعوت والى براى بيعت با يزيد در اين ديدار برهد؛ و به اميد دست يافتن به فرصتى وسيع تر براى رهايى از اين گرفتارى ، كوشيد تا آن را به تاءخير افكند!؟

اگـر يـادآور شـويـم كـه اولا امـام نـه پـنـهـانـى و نه آشكارا با يزيد بيعت نمى كرد و ثانيا، احـتـيـاطـهـاى لازم را بـا گـمـار