ين (ع ) زير سايه عرش باشيم اميدواريم كه در چاله و ظلمتكده جهنّم هم نباشيم پيغمبر ما نجات دهد.جابر بن عروه غفارى

شرح شافيه از مقتل خوارزمى روايت مى كند :

جابر بن عروه مردى سالخورده و پارسا بود ، و در جنگ بدر و ديگر جنگ ها در ركاب پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)براى اعتلاى دين شمشير زد .

روز عاشورا دستمالى بر پيشانى بسته بود كه ابروانش را از فرو افتادن بر چشم حفظ كند تا از ديدار چهره مبارك و نورانى حضرت حسين (عليه السلام) باز نماند .

امام چون نگريست جابر با آن سالخوردگى و پيرى ـ كه هنگام استراحت و بازنشستگى است ـ با كمال رغبت و شوق آهنگ رزم با دشمن را دارد تا با خون درخت دين را آبيارى نمايد ، و چراغ اسلام را روشن نگاه دارد ، و از حريم اهل بيت دفاع نمايد ، فرمود :

شَكَرَ اللّهَ سَعْيَكَ يَا شَيْخ .

اى پيرمرد ! خدا به كوشش و جهادت پاداش فراوان دهد .

او ثابت كرد كه انسان براى دفاع از اسلام و كيان انسانيت زمانى به نام بازنشستگى ندارد .جنادة بن حرث انصارى

ابن عساكر در تاريخ خود از ابن مسعود روايت مى كند كه : رسول خدا براى جنادة بن حرث نامه اى به اين مضمون نوشت :

اين نوشته اى است از محمد رسول خدا براى جناده و قوم او و كسانى كه زير مجموعه او هستند و از وى پيروى مى نمايند به اين كه : نماز را بر پا بدارند ، و زكات بپردازند ، و از خدا و رسول اطاعت كنند كه هر كس چنين كند ، در امان خدا و رسول است .

نصر بن مزاحم در كتاب وقعه صفين مى گويد : جناده در جنگ صفين در محضر اميرمؤمنان (عليه السلام)جهاد كرد ، و داد مردانگى داد .

در ابصار العين آمده : جناده از مشاهير شيعه بود و در كوفه با مسلم بيعت كرد ، و هنگامى كه مردم مسلم را رها كردند ، جناده با عمرو بن خالد صيداوى و نافع بن هلال و مجمع بن عبداللّه در سرزمين غريب هجانات به حضرت حسين (عليه السلام)ملحق شدند .

از شگفتى هاى برنامه اين چهار يار خالص حضرت حسين (عليه السلام) اين است كه حر بن يزيد كه در آن هنگام سردار لشگر دشمن بود به حضرت حسين (عليه السلام)گفت : اين چهار نفر از كوفه آمده اند و بر من است كه آنان را حبس كنم يا به كوفه بازگردانم .

حضرت حسين (عليه السلام) در پاسخ حر فرمود : اينان از ياران من هستند و به منزله مردمى مى باشند كه با من آمده اند ، از ايشان چنان حمايت مى كنم كه از خود حمايت مى نمايم ; پس هرگاه بر اين قرار هستى كه كارى با تو ندارم وگرنه با تو براى حفظ اينان مى جنگم .

حر با ديدن اين وضع و ايستادگى حضرت حسين (عليه السلام)در دفاع از يارانش ، از تعرض به آن چهار نفر باز ايستاد .

اينان نشان دادند كه بايد آن گونه شد كه امامى چون حضرت حسين (عليه السلام) براى حفظ انسان در برابر دشمن از جان مايه بگذارد و به دفاع از كيان و كرامت آدمى حاضر به جنگ با دشمن شود .

جناده در ابتداى جنگ همراه عمرو بن خالد و سعد مولى عمرو بن خالد و مجمع بن عبداللّه ، به ارتش شيطانى حمله بردند و در محاصره دشمن غدار قرار گرفتند . وجود مبارك قمر بنى هاشم با حمله خود به دشمن ، حلقه محاصره را شكست و آنان را نجات داد . ديگر باره كه لشگر به آن بزرگواران حمله كردند همگى يك جا و در يك مكان به شرف شهادت دست يافتند .

امام زمان (عليه السلام) در زيارت ناحيه مقدسه به جنادة بن حرث سلام داده است .حبيب بن مظاهر اسدى

شيخ طوسى در رجال خود او را از اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) به شمار آورده است .

طريحى در منتخب مى گويد : پيامبر اسلام با گروهى از ياران و اصحاب از راهى عبور مى كردند . جمعى از اطفال مشغول بازى بودند . پيامبر در آن ميان كودكى را گرفت و نزد خود نشانيد و ميان ديدگانش را پيوسته بوسه داد ، و نسبت به او كمال ملاطفت و مهربانى را روا داشت . ياران سبب اين همه لطف و محبت پيامبر را به آن كودك جويا شدند .

حضرت فرمود : ديدم اين كودك همراه حسين قدم برمى داشت ، هرگاه حسين بر خاك راه عبور مى كرد او خاك زير قدم حسين را برمى داشت و به صورت خود مى ماليد ، به اين خاطر او را دوست دارم و مورد محبت قرار مى دهم ، امين وحى به من خبر داد كه اين كودك در حادثه كربلا خواهد بود و به يارى حسين من خواهد شتافت ! !

و آن كودك به روايت تحفة الحسينيه حبيب بن مظاهر اسدى بود ، كه نشان مى دهد انسان از نظر معنويت و ارزش هاى باطنى مى تواند به جايى برسد كه امين وحى گزارش گر وضع مثبت او گردد .

رجال كشى به سند خود از فضيل بن زبير روايت مى كند كه : روزى ميثم تمّار در حالى كه سوار بر مركب بود مورد استقبال حبيب قرار . گرفت هر دو با هم مشغول صحبت شدند .

حبيب گفت : من مردى را مى نگرم كه جلوى پيشانى اش مو ندارد ، خربزه و خرما مى فروشد ، او را در خانه الزرق بر دار مى كشند و به پهلويش نيزه مى زنند . كنايه از اين كه : ميثم ! در آينده در راه عشق على با تو اينگونه رفتار خواهد شد .

ميثم هم گفت : من مردى را مى نگرم كه داراى صورت سرخى است و از براى او دو گيسو است ، براى يارى پسر دختر پيامبر از كوفه خارج مى شود و به شهادت مى رسد و سر بريده اش را در كوفه مى گردانند !

آنگاه از هم جدا شدند ، گروهى كه سخنان آن دو را شنيدند گفتند : مردمى دروغگوتر از اين دو نديديم . در اين حال رشيد هجرى به طلب آنان از راه رسيد و سراغشان را گرفت . گفتند : اينجا بودند و چنين و چنان گفتند . رشيد گفت : خدا برادرم ميثم را رحمت كند كه دنباله حديث را نگفت كه آورنده سر بريده حبيب عطايش از ديگران صد درهم بيشتر است .

آن جماعت گفتند : اين از آن دو نفر دروغگوتر است .

راوى مى گويد : به خدا سوگند روزگارى نگذشت كه ميثم را بر دار زدند ، و سر حبيب را به كوفه آوردند و آنچه هر دو خبر دادند واقع شد ! !

كشى در رجال خود مى گويد : حبيب از هفتاد نفرى است كه حسين را يارى مى دادند و با كوه هاى آهن ملاقات كردند ، يعنى با سوارانى كه غرق آهن و فولاد بودند و به قصد كشتن حسين (عليه السلام) آمده بودند روبرو شدند . آنان با سينه ها و صورت هاى خود از تيرها و شمشيرها با كمال شجاعت استقبال كردند ، در حالى كه دشمن امانشان مى داد و با مال و ثروت به تطميع آنان دست مى يازيد ; ولى نه امان دشمن را پذيرفتند ، و نه به قبول مال و ثروت تن دادند ، و نه به وعده هاى دشمن رغبت نمودند . و مى گفتند : ما را در پيشگاه خدا در تنها گذاردن حسين (عليه السلام)عذرى نخواهد بود ، و اگر حسين (عليه السلام) را واگذاريم تا كشته شود و ما زنده بمانيم به رسول خدا در قيامت چه جواب دهيم ، به خدا سوگند تا مژگان چشم ما حركت مى كند دست از يارى حسين (عليه السلام) برنداريم . سپس جهاد كردند تا همگى شهيد شدند .

كشى مى گويد : چون حبيب از خيمه بيرون شد شادان و خندان بود . برير كه سيد قاريان قرآن بود گفت : اى حبيب ! اين زمان ساعت خنده زدن نيست . حبيب گفت : كدام وقت سزاوارتر از اين زمان به خوشحالى و خنده است ؟ به خدا سوگند ميان ما و معانقه حور همين است كه اين كافران بر ما حمله كنند .

آيت اللّه سيد محسن جبل عاملى در اعيان الشيعه در جلد بيستم در ترجمه حبي