گ دور كند و او را به خيام حرم برگرداند به حضرت حسين (عليه السلام) متوسل شد . امام (عليه السلام) به ميدان آمد و به آن زن شيردل فرمود : خدا شما را از جانب خاندان پيامبر پاداش خير دهد ، به سوى حرم برگرد . خداى رحمتت كند جهاد بر زنان مقرر نيست .

زن اطاعت نموده به خيمه ها بازگشت ، عبداللّه در مبارزت همى كوشيد تا شربت شهادت نوشيد .

زن وقتى از شهادت شوى خود آگاه شد به سوى كشته شوهر شتافت و بر بالين او نشست و خاك و خون از چهره اش پاك مى كرد و مى گفت : بهشت بر تو گوارا باد . من از خدايى كه بهشت را روزى تو گردانيد درخواست مى كنم كه به زودى مرا به تو ملحق سازد .

شمر به غلام خود گفت برو اين زن را به شوهرش ملحق كن . آن نابكار غدار ، و مطرود از رحمت پروردگار پيش آمد و عمودى بر فرق آن زن صالحه زد كه مغز سرش پريشان شد و همانجا جان به جان آفرين تسليم كرد !مالك بن عبد و سيف بن حارث

طبرى مى نويسد مالك بن عبد وسيف دو برادر مادرى و پسر عمو بودند كه با شبيب بن حرث به كربلا آمدند و به لشگر حضرت حسين (عليه السلام) پيوستند .

ابومخنف مى گويد : مالك و سيف روز عاشورا در حالى كه سيلاب اشك از ديدگانشان جارى بود خدمت حضرت حسين (عليه السلام) رسيدند .

امام فرمود : شما را چه مى شود و براى چه گريه مى كنيد ؟

گفتند : پدر و مادر ما فدايتان باد ، گريه ما نه براى خود ماست كه اينك كشته مى شويم بلكه براى غربت و تنهايى توست كه در محاصره دشمن قرار گرفته ايد و كارى از دست ما براى نجات شما از حلقه اين محاصره ساخته نيست .

حضرت فرمود : من اميدوارم پس از ساعت ديگر ديده هاى شما روشن و به نعيم ابد نايل گردد ، خدا شما را پاداش خير عنايت كند ، شما با اين مواساتى كه نسبت به من داريد و به سبب سعى و كوششتان در راه خدا شايسته پاداش نيك هستيد .

سپس با يكديگر به ميدان شتافتند و در جنگ با دشمن پشتيبان هم بودند . آنگاه براى اين كه به فيض زيارت و ديدار حضرت حسين (عليه السلام) نايل شوند . به سوى خيمه برگشتند و به اين گونه به امام سلام دادند :

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللّه !

حضرت پاسخ داد :

وَعَلَيْكُمَا السَّلاَم وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكَاتُه

پس از آن به ميدان بازگشتند و آن چنان كوشيدند تا شربت شهادت نوشيدند .مسلم بن عوسجه

كتاب هاى رجالى اهل سنت مانند اصابه ، استيعاب ، اسدالغابة ، وطبقاتو كتاب هاى رجالى شيعه اتفاق دارند كه مسلم از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله)بود . او را مردى شب زنده دار ، قارى قرآن ، شجاعى شيرافكن برشمرده اند و نامش را در كتاب فتوحات ذكر كرده اند .

او از خواص اصحاب اميرمؤمنان (عليه السلام) و ملازم ركاب حضرت در جمل و صفين و نهروان بود ، و به روايت مهيج الاحزان چندين بار قرآن را از نظر اميرالمؤمنين گذرانيد .

در زمانى كه مسلم بن عقيل به كوفه آمد ، مسلم وكيل آن حضرت در قبض اموال و خريد اسلحه و گرفتن بيعت از مردم بود . امام عصر (عليه السلام) در زيارت ناحيه مقدسه بر او سلام كرده است .

مامقانى در كتاب رجالش مى نويسد : قلم از بيان جلالت قدر و عدالت و قوت ايمان و شدت تقواى مسلم بن عوسجه عاجز و زبان ناتوان است .

هنگامى كه حضرت حسين (عليه السلام) در شب عاشورا اجازه انصراف اصحاب را داد و فرمود : من بيعت خود را از همه شما برداشتم راه بيابان را پيش گيريد و به خانه و ديار خود بازگرديد . مسلم بن عوسجه از جاى برخاست و گفت :

اى سيد و مولاى ما ! آيا ما شما را تنها بگذاريم ؟ اگر چنين كنيم فرداى قيامت در محضر عدالت جواب جدت پيامبر را چه بگوييم و چه عذرى بياوريم ؟ به خدا سوگند از شما جدا نخواهم شد تا نيزه ام را در سينه اين كافران بشكنم و تا قبضه شمشير در دست من است با اين گروه جهاد خواهم كرد . و اگر براى من اسلحه اى نماند كه به جهاد ادامه دهم با سنگ مى جنگم . به خدا سوگند دست از يارى تو برندارم تا معلوم شود كه تا زنده بودم ذريه پيامبر را حفظ كردم . به خدا سوگند اگر بدانم كشته مى شوم و دوباره زنده مى گردم ، سپس مرا مى كشند و به آتش مى سوزانند و تا هفتاد مرتبه با من اينگونه رفتار مى شود هرگز از تو جدا نشوم !

مسلم ، روز عاشورا چون شير غرّان و همچون برق خاطف و صرصر عاصف بر آن سپاه خون آشام زد و جنگى نمايان كرد ، و پنجاه تن سوار را به خاك هلاك انداخت تا از كثرت زخم و جراحت به زمين افتاد . حضرت حسين (عليه السلام) با حبيب بن مظاهر بر بالين او آمد و فرمود :

يَرْحَمْكَ اللّه يَا مُسْلِم ! فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً ) .زيارت قبر حسين عليه السلام امان از آتش (30)
مجلسى عليه الرحمه در بحار از جناب سليمان اعمش كه از بزرگان شيعه و نزد همه مسلمين محترم و مورد اعتماد است نقل مى نمايد: كه در كوفه شبى همسايه ام در خانه من بود در اثناء صحبت فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام را در شب جمعه ذكر نمودم همسايه منكر بود. گذشت ، فردا اعمش و چند نفر ديگر به كربلا رفتند، امّا همسايه را ديدند كه زودتر از آنها و گريان آمده است ،
پس از آنكه از او علّت را مى پرسند، گويد: پس از آنكه خوابيدم ديدم قيامت بر پا شده هودجى سياه پوش از آسمان نازل ودر آن مخدره دو عالم فاطمه زهرا (س ) است ، همه دستها رو بهودج دراز است و تقاضاى شفاعت دارند رقعه هائى به دست اشخاص داده مى شود، نگاه كردم ديدم در آن نو شته ((امان من النار لزوّار قبر الحسين عليه السلام فى ليله الجمعه ))
امان و راحتى از آتش است براى زيارت كنندگان قبر امام حسين عليه السلام در شب جمعه .
گفتم : اى بى بى عالم به من هم لطف بفرما كه من سخت به آن نيازمندم فرمود: مگر تو منكر فضيلت زيارت قبر فرزندم حسين عليه السلام نبودى .(31)
( چگونگى استشفا از تربت كربلا )
شيخ اجل ، ابن قولويه ، استاد شيخ مفيد رحمه الله در كتاب كامل الزيارة به اسناد خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : به مدينه رفتم و بيمار شدم . حضرت امام محمد باقر عليه السلام مقدارى آشاميدنى در ظرفى كه دستمال بالاى آن بود، به وسيله غلام خود برايم فرستاد و گفت : ((اين را بخور كه امام على عليه السلام به من امر فرموده است كه بر نگردم تا اين دارو را بياشامى )).
چون گرفتم و خوردم شربت سردى بود در نهايت خوش طعمى و بوى مشك از آن بلند بود.
پس غلام گفت : ((حضرت فرمود چون بياشامى به خدمتش بروى )).
من تعجب كردم كه گويا از بندى رها شدم . برخاستم به در خانه آن حضرت رفته ، رخصت طلبيدم . حضرت فرمود: ((صحّ الجسم فادخل : بدنت سالم شده داخل شو)).
گريه كنان داخل شدم و سلام كردم . دست و سرش را بوسيدم . فرمود: ((اى محمد! چرا گريه مى كنى ؟))
عرض كردم : ((قربانت گردم مى گويم بر غربت و دورى راه از خدمت شما، و كمى توانايى در ماندن در ملازمت شما كه پيوسته به شما بنگرم )).
فرمود: ((اما كمى قدرت ، خداوند تمام شيعيان و دوستان ما را چنين ساخته و بلا به سوى ايشان گردانيد؛ امّا غربت تو، پس مؤمن در اين دنيا در ميان اين خلق منكوس غريب است ، تا از اين دار فنا به رحمت خداوند ب