اوك كارى
نهال قامت او شد خدنگ پردارى
نداد آب كمش غير اشك گلگون رنگ
كسى نرفت به دل جوئيش بغير خدنگ
بغير تيغ كسى سرگذشت او نشنيد
كسى به سوز دل او بجز عطش نرسيد
ز خاك كسى سر او را بر نداشت غير سنان
نكرد حفظ تنش كسى بغير ديده وران
كسى نكرد بجز خاك مرهم داغش
چو ابر وارد گلزار قتلگاه شدند
چو ديد زينب غمديده نعش شاه شهيد
رو نمود به مدينه ز سوز ناله كشيد
چون سخن به اينجا رسيد ناله و فرياد از حضّار مجلس بلند گرديد و حضرت سيّد السّاجدين عليه السلام چنان گريست كه بيهوش گرديد، و صداى گريه اهل مجلس غلغله اى به صوامع ملكوت انداخت و چون ذاكر از مرثيه فارغ گرديد، صاحب خانه زهرى در صدد خدمت گذارى و خوردن وآشاميدن ميهمانان مجلس مشغول شد،
سپس متوجّه مجلس گرديد ديد آن حضرت در جاى خود نيستند مضطرب الحال شد و به تفحّص و جوياى آن بزرگوار در آمد، ديد آن حضرت داخل خدمتكاران مجلس شده و مشغول خدمتگذارى به اهل مجلس ميباشد، حتّى كفش اهل مجلس را جفت ميكرد.(36)هفهاف بن مهند راسبى

هفهاف ، بنا به نوشته دانشمندان رجالى مردى تهمتن ، شيرافكن ، كوه كن ، نيكوسيرت و از شجاعان بصره و از مخلصين جماعت شيعه است .

هفهاف در عشقورزى به اميرمؤمنان (عليه السلام)و محبت شاه ولايت و اطاعت از اهل بيت (عليهم السلام) گوى سبقت از ديگران ربوده بود و در جنگ صفين ملازم ركاب آن حضرت بود .

پس از شهادت اميرمؤمنان (عليه السلام) روزگارش را در خدمت حضرت مجتبى (عليه السلام) به سر رسانيد و پس از شهادت آن حضرت ساكن بصره شد . تا اين كه شنيد حضرت حسين (عليه السلام)از مكه عازم سفر عراق گرديده .

هفهاف ـ در عين اين كه بيرون رفتن از بصره سخت بود و فضاى جاسوسى و رعب و وحشت بر آن ديار حكومت داشت ـ از بصره بيرون تاخت تا عصر عاشورا خود را به كربلا رسانيد .

بر لشگر عمر سعد وارد شد و پرسيد : مولايم حسين كجاست ؟

گفتند تو كيستى و كجا بودى ؟

گفت : من هفهاف بن مهند راسبى بصرى هستم ، براى يارى حسين آمده ام .

گفتند : ما حسين را كشتيم و از اولاد و اصحاب او جز بيمارى و جماعتى از زنان و دختران را باقى نگذاشتيم ، اكنون گروهى از لشگر عمر سعد به غارت خيمه هاى حسين هجوم برده اند !

دنيا در نظر هفهاف تاريك شد و آه از نهادش برآمد ولى نگفت اكنون كه حسين (عليه السلام)شهيد شده جايى براى مبارزه من نيست ، بلكه او مبارزه را اصلى اصيل براى دفاع از حق مى دانست ، و ادامه راه حسين (عليه السلام) را بر خود از واجب ترين امور به شمار مى آورد ; به همين خاطر با ايمانى استوار و اخلاصى بى نظير براى دفاع از دين و ملحق به حضرت حسين (عليه السلام) هم چون پلنگ بر آن لشگر بى نام و پر ننگ حمله برد و از چپ و راست سر و دست پرانيد و بسيارى را به دوزخ رسانيد ، تا از همه طرف به دستور عمر سعد به او حمله شد و در محاصره قرار گرفت تا اسبش از پاى درآمد و پياده ماند . او پياده به جنگ ادامه داد تا بر اثر كثرت جراحت نزديك گودال قتلگاه به خاك افتاد و با به سر بردن پيمان به حضرت حسين (عليه السلام) پيوست .

اينان اصحاب و ياران امام بودند كه قلم و بيان از توصيف شخصيت آنان تا ابد عاجز است ، چه رسد به بيان شخصيت هايى هم چون قمر بنى هاشم ، على اكبر ، و ساير جوانان بنى هاشم و به خصوص سالار شهيدان حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) .قمر بنى هاشم

از آنجا كه قلم شكسته اين عاجز از وصف شخصيت باعظمتى چون قمر بنى هاشم ناتوان است به ناچار به زيارت هايى كه نسبت به وجود مقدّس او از معصومين (عليهم السلام) رسيده متوسّل شده و نكات آن زيارات را براى شناخت دورنمايى از شخصيت آن حضرت يادآور مى شوم .

سلام خدا و سلام همه فرشتگان مقرب و انبياى الهى و عباد شايسته حقّ و همه شهدا و صديقين و نفوس پاكيزه و پاك در آنچه صبح و شام است بر تو اى فرزند اميرالمؤمنين !

گواهى مى دهم كه حضرت تو مقام تسليم به حقّ و تصديق به واقعيّات و وفادارى و خيرخواهى نسبت به سالار شهيدان را در حدّ كمال داشتى .

برترين جزا ، به خاطر مقام صبر و استقامت و خلوص نيّت و كمك بر برادر مظلومت ، براى تو باد .

سلام بر تو اى عبد صالح ! اى مطيع فرامين خدا و رسول حقّ و اميرالمؤمنين و امام مجتبى و حضرت حسين !

گواهى مى دهم در راه حقّ سستى نكردى ، و در احياى دين كوتاهى نداشتى ، عمر بابركت خود را در بصيرت گذراندى ، به صالحين اقتدا كردى ، و از جميع انبيا متابعت نمودى . تو در صبر و جهاد و يارى امام معصوم و دفاع از برادرت و در پاسخ گويى به دعوت حقّ و طاعت رب انسانى نيكو و بزرگوار بودى(74) .

امام سجّاد (عليه السلام) فرمود :

براى عمويم قمر بنى هاشم نزد خداوند در قيامت منزلتى است كه جميع شهدا به آن غبطه مى خورند ، و همه شهدا را آرزوى آن مقام است !(75) !
اى حرمت قبله حاجات ما 	  	ياد تو تسبيح و مناجات ما
فخر شهيدان همه عالمى 	  	دست على ماه بنى هاشمى
هم قدم قافله سالار عشق 	  	ساقى عشّاق و علمدار عشق
سرور سالار سپاه حسين 	  	داد سر و دست به راه حسين
عمّ امام و اخ و ابن امام 	  	حضرت عباس عليه السّلام
مكتب تو مكتب عشق و وفاست 	  	درس الفباى تو صدق و صفاست
شمع شد و آب شد و سوخته 	  	روح ادب را ادب آموخته
آب فرات از ادب تست مات 	  	 موج زند اشك به چشم فرات
ياد حسين و لب عطشان او 	  	وان لب خشكيده طفلان او
تشنه برون آمدى از موج آب 	  	اى جگر آب برايت كباب
مزد تو زين سوختن و ساختن 	  	دست سپر كردن و سر باختن
دست تو شد دست گواه خدا 	  	خطّ تو شد خطّ امان خدا
چار امامى كه تو را ديده اند 	  	دست علم گير تو بوسيده اند
اى به فداى سر و جان و تنت 	  	وين ادب آمدن و رفتنت
وقت ولادت قدمى پشت سر 	  	وقت شهادت قدمى پيشتر
مدح تو اين بس كه امام زمان 	  	حجّت حقّ مالك ملك جهان
گفت به تو گوهر والا نژاد 	  	جان برادر به فداى تو باد
او كه به قربان برادر شود 	  	كيست رياضى كه فدايش شودحضرت حسين (عليه السلام)

نسبت به سالار شهيدان نيز نكاتى از زيارت حضرت را يادآور مى شوم باشد كه در آيينه اين نكات بتوانيم گوشه اى از شخصيّت حضرت را كه دريايى بى ساحل است تماشا كنيم .

سلام بر تو اى خازن و نگهبان علوم و اسرار كتاب مسطور ! اى وارث علوم تورات و انجيل و زبور !

سلام بر تو اى امين رحمان ! اى شريك قرآن ! اى نگهبان دين ! اى باب حكمت خداوند عالميان !

سلام بر تو اى باب تواضع و طاعت ! كه هركه از آن وارد شود از هر بلا ايمن است .

درود بر تو اى صندوق علم خدا ! اى محل سرّ حقّ ! اى خون خدا و پسر خون خدا !

يا ابا عبداللّه ! چون خون پاكت به زمين ريخت سرادق عرش و ارواح خلايق به لرزه آمد ، و آسمان و زمين و ساكنان بهشت و موجودات دريا و خشكى برايت گريه كردند .

گواهى مى دهم وجودت در منت هاى پاكى و از ريشه طهارت و پاكيزگى است .

تو امر به قسط و عدل فرمودى ، و به آن دو حقيقت دعوت كردى .

سلام بر تو اى بزرگ جوانان اهل بهشت ! اى آن كه رضا و خوشنودى تو و سخط و غضبت از خشنودى و غضب خداست !

سلام بر تو اى امين خدا ! حجت حقّ ! اى باب اللّه ! اى دليل به سوى خدا و دعوت كننده به اللّه ! اى آن كه حلال خدا را حلال دانستى 