ا ديد و از خيالاتش آگاهى پيدا كرد تمام علماى شهر اصفهان را براى ساكت كردن و محكوم كردن آن شخص خارجى دعوت نمود، كه از جمله آنها مرحوم آخوند ملامحسن فيض كاشانى ( رضوان الله تعالى عليه ) كه معروف به فيض كاشى بود حضور پيدا كرد.
حضرت آخوند كاشى رو به آن سفير فرنگى نمود و فرمود: قانون پادشاهان آن است كه از براى سفارت مردان بزرگ و حكيم و دانا و فهميده و با سواد را اختيار مى كنند.
چطور شده كه پادشاه فرنگ آدمى مثل تو را انتخاب كرده ؟!
سفير فرنگى خيلى ناراحت شده و بر آشفت و گفت : من خودم داراى علوم و سرآمد تمام علم ها مى باشم آن وقت تو به من مى گويى ، من حكيم و دانا نيستم ؟!
مرحوم فيض كاشى فرمود: اگر خود را آدم دانا و فهميده و تحصيل كرده مى دانى بگو ببينم در دست من چيست ؟
سفير مسيحى به فكر فرو رفت و پس از چند دقيقه اى رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبينش پيدا شد .
مرحوم كاشى لبخندى زد و فرمود: اين بود كمالات تو كه از اين امر جزئى عاجز شدى ؟ تو كه مى گفتى از نهان و اسرار انسانها خبر مى دهم چه شد؟
سفير گفت : قسم به مسيح بن مريم كه من متوجّه شده ام كه در دست تو چيست و آن تربت از تربتهاى بهشت است ، ليكن در حيرتم كه تربت بهشت را از كجا به دست آورده اى ؟!
مرحوم آخوند فيض كاشى فرمود: شايد در محاسباتت اشتباه كرده اى ! و قواعدى را كه در استكشافات اين امور به كار برده اى ناقص بوده است ، سفير مسيحى گفت : خير اين طور نيست ، لكن تو بگو تربت بهشت را از كجا آورده اى ؟
مرحوم فيض فرمودند: آيا اگر بگو يم اقرار به حقّانيّت اسلام ميكنى ؟! آنچه در دست من هست تربت پاك آقا سيّد الشّهداء عليه السلام مى باشد.
سپس دست خود را باز كرد و تسبيحى را كه از تربت كربلا بود، به سفير نشان داد و گفت : پيغمبر اسلام (ص ) فرمودند، كربلا قطعه اى از بهشت است . تصديق سخن توست ! تو خود اقرار كردى و گفتى ، قواعد و علوم اين حديث من خطاء نمى كند و حديث پيغمبر(ص ) را هم در صدق گفتارش ‍ اعتراف كردى ، و پسر پيغمبر ما در اين تربت كه قطعه اى از بهشت است ، مدفون است اگر غير اين بود در بهشت و تربت آن مدفون نمى شد، سفير چون قاطعيّت برهان و دليل را مشاهده كرد مسلمان شد.(41)مناجات با امام حسین (ع)

یا حسین از کودکی بودم غلام هیئتت

قلب من خورده سند آقا به نام هیئتت

من درون روضه هایت پا گرفتم عشق من

با دلم مِی، می زنم آقا ز جام هیئتت

 

من ز تو می خوانم و از عشق تو دم می زنم

تا تو هم بر من بیاموزی مرام هیئتت

می نویسم مصراع بعدی به خط شور و عشق

طعنه بر تخت سلیمان زد مقام هیئتت

من نمک پرورده ی اشک تو هستم جان من

کام من تر شد عزیز من ز کام هیئتت

در مصاف عاشق و معشوق ای جانم شده

این دلم همچون اسیرانی به دام هیئتت

السلام ای کشته ی لب تشنه در بین دو نهر

می رسد بر گوش جان آقا سلام هیئتت

گر کنم تشبیه قلبم را به کفتر عیب نیست

کفتر قلبم زده پر روی بام هیئتت

سروده جعفر ابوالفتحیز بس در گلو عقده دارد دلم

به زانوي غم سر گذارد دلم

چنان داغدار توام روز و شب

که خونابه از ديده بارد دلم

تو را اي خدايي ترين آرزو

به دست خدا مي‌سپارد دلم

تو رفتي ولي ياد تو ماندني است

پس از تو چنين مي‌نگارد دلم

اسيرم اسير غم عشق تو

سر کوي تو خانه دارد دلم

           
عباس براتي‌پورامام حسین - مناجاتی

مادرم من را به غم تعلیم کرد

قلب من را بر غمت تسلیم کرد

هر چه دارم از دعای مادر است

مادرم من را به تو تقدیم کرد

 

از همان دوران خوب بچه گی

گریه کردن را به من تفهیم کرد

در میان دیده ی بیمار من

پرچم عشق تو را تکریم کرد

روی دیوار دل تفدیده ام

چشم بیمار تو را ترسیم کرد

جایگاه قلب معصوم مرا

روی خاک کربلا تنظیم کرد

روی زیبای تو چشم قلب را

از همه زیبا رخان، تحریم کرد

سروده: جعفر ابوالفتحیکربلا  ...

کربلا منزلگه عشاق بی سر بوده است

از ازل قلبم برایت زار و مضطر بوده است

با خودم گفتم چرا جسم تو بوی گل دهد

بوسه های خواهر تو روی پیکر بوده است

 

واحسینا واحسینا واحسین

 

ناله های مادرت در پشت آن در بوده است

بین مقتل وقت جان دادن عزیز فاطمه

ناله هایت ناله ی ای وای مادر بوده است

ناشنیده گیر ای عشق دلم این جمله را

جای سیلی بر گل رخسار خواهر بوده است

من بنازم خطبه ی لبهای زینب را که او

خطبه هایش لایق الله اکبر بوده است

سروده : جعفر ابوالفتحی خواهری درقنوت دستانش

موج خون درفرات چشمانش

شکوه هایش به صاحب قرآن

رب هذاالتقبل القربان(1)

دررکوعش خداهویدابود

آه او بردلش چو سودابود

سجده ای ازنمازاوکم بود

همنشینش درآن میان غم بود

سجده ای زد،دل فلک خون شد

بوسه گاهش مقام مجنون شد

مجموعه اشعار شاعردلم اسیرمبتلاست

عشقم دو گنبدطلاست

خوشی ما توروضه هاست

تافاطمه صاحب عزاست

دلم پراز شورونواست

آرزویم کرب وبلاست

بهشت برای عاشقات                                       

دیوونه جاش پیش شماستمثل تموم روضه هام

رخصت می گیرم از آقام

شاید که از روی کرم

منو بازم کنه نگام

 

میخوام برات قصه بگم

قصه دلداده گیام

قصه صحبت منه

با دلبرم گوشه شام

قبل سوال و هر کلام

می گم که بی بی اسلام

یه عمریه تو هوس

گنبد و ایوون طلام

وقتی میگه از حرمت

مادر با گریه هاش برام

اسم تو با سوز جگر

گل می کنه روی لبام

کهنه شراب عشقتو

خدا بهم داده یه جام

مثل کبوتر غریب

آروم کشیده توی دام

تو زندگیم وا می کنی

بی بی با دستات گره هام

آرزومه موقع مرگ

پاتو بزاری رو چشام

ملیک ملک وجود

توهستی و منم غلام

ذکر حسین به هر نفس

مرا شده علی الدوام

شاعر : سید مصطفی فاطمی نویسیسرمه ام خاک کربلات

تموم زندگیم فدات

اگه اجازشو بدی

می میرم آقاجون برات

 

عشق تو در جون وتنم

دل از ضریت نمیکنم

ایشاا...پیرهن عزات

میشه آقاجون کفنم آرزو مند کربلای حسین

افکندجان وتن به پای حسین

 

گر که خواهی نوا کنی برپا

بهترینش بود نوای حسین

جمله عالم شوند فدای حسین

ذات حق گشته خون بهای حسین

هر(نفس )ذکر لب همین باشد

من  بمیرم شب عزای حسینیا حسین

 

آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم

 ماه عزاست بر حرمت گریه می کنیم
 
شکر خدا که دل به عزا خانه بار یافت

ماه بکاست ما به غمت گریه می کنیم

 

دل ها برای روزتو آماده می شوند

 

ما بهر دیدن علمت گریه می کنیم

 

 

ای خون ما حلال قدومت در این عزا

 

خون جای اشک بر قدمت گریه می کنیم

 

تا کی غلاف صبر، کند منع ذوالفقار

 

هر دم به حسرت دو دمت گریه می کنیم

 

می آیی وبدون ملاقات می روی

 

آقا به این عبور کمت گریه می کنیم

 

خوردی قسم به مادر پهلو شکسته ات

 

تا حشر هم به این قسمت گریه می کنیم

 

ای راز دار فاطمه برگرد چاره کن

 

ما از غم غدیر خمت گریه می کنیم

 

دشمن به آل تو چه ستمها روا نمود

 

با تو به آل محترمت گریه می کنیم

 

از ما حضور عمه ی مظلومه ات بگو

 

عمری برای قد خمت گریه می کنیم

 

باب الجنه(ایمان غلامی)يك دانه تسبيح از تربت كربلا
شيخ طوسى قدس الله سره نقل فرموده كه : حسين بن محمّد عبداللّه از پدرش نقل نمود، كه گفت :
در مسجد جامع مدينه نماز مى خواندم 