د: انا لله وانا اليه راجعون ، اى واى بر وليد بن عتبه ، چه كسى او را به اين حكومت وارد ساخت مرا با حسين ، پسر فاطمه ، چه كار؟ و اينكه در برابر مروان مى گويد: (اى كاش وليد زاده نـشـده بـود و نـامـى از او بـرده نمى شد) و اينكه به مروان گفت : (كسى چون حسين خدعه نـمـى ورزد و چيزى را كه بعد عمل نكند نمى گويد) و همچنين اين سخنش ‍ كه (واى بر تو، مرا بـه كـشـتـن حـسـيـن وا مى دارى ، در حالى كه با كشتن او دين و دنيايم را از دست مى دهم ، به خدا سـوگـنـد اگـر هـمـه دنـيـا را بـه مـن بـدهـنـد دوسـت نـدارم كـه قـاتـل حسين بن على ، پسر فاطمه ، باشم . به خدا سوگند گمان ندارم كسى حسين بن على را بـكـشـد، جز اين كه در قيامت ميزان او نزد خداوند سبك است و خداوند او را پاكيزه نمى گرداند و بـرايـش عذابى دردناك است )؛ و اينكه هنگام رسيدن نامه دوم يزيد مبنى بر فرستادن سر امام حـسـيـن هـمـراه جـواب ، گفت : (نه به خدا سوگند، خدا نكند كه من كشنده حسين بن على باشم ؛ و اگـر يـزيـد دنـيـا را يـكـسـره بـه مـن بـدهـد، پـسـر دخـتـر رسـول خـدا(ص) را نمى كشم )؛(548) و اين سخن وى هنگامى كه پنداشت امام (ع) از مـديـنه بيرون رفته است : (خداى عزوجل را سپاس كه مرا به خون حسين بن على مؤ اخذه نخواهد كـرد)،(549) همه و همه نشان مى دهد كه وليد بن عتبه نسبت به امام حسين (ع) معرفت و مـحـبـّت داشـت . ايـن سـخنان ، گوياى آن است كه آنچه موجب درگيرى ميان ترس ‍ از خدا و محبت اهـل بـيت و ميان اجراى فرمان يزيد ـ كه به گفته خودش دين و دنياى او را مى برد ـ در درون او شده بود، اثر اندك ديانت در قلب وى بود.

امـا نـقـل هـاى ديـگـرى وجود دارد كه دلالتى به خلاف اين دارد؛ و تاءكيد مى ورزد كه وليد بن عـتـبـه بـا اخـلاص تمام در خدمت حكومت اموى بود. حتى اگر اين خدمت ايجاب كند كه با امام درشت گـويـى و بـى ادبـى كـنـد؛ چنان كه از اين نقل برمى آيد: (وليد با حسين بن على به درشتى سـخـن گفت )(550) يا اين كه اين خدمت در قالب تهديد امام به كشتن باشد، چنان كه در عـمل نيز روى داد؛ آن گاه اهل عراق را از ديدار با امام (ع) منع كرد و در پاسخ خطاب توبيخ ‌آمـيـز امـام (ع) كـه فرمود:(اى كسى كه به خويشتن ستم روا مى دارى و نسبت به پروردگارت عصيان مى ورزى ، چرا ميان من و اين مردمى كه حقى را كه تو و عمويت از من نشناخته ايد، شناخته انـد مـانـع مـى شـوى .)، گـفـت :(كـاش بـردبـارى مـا نـسـبـت بـه تـو خـشم ديگران را بر تو بـرنـيـنـگـيـزد، تـا آن گـاه كـه دسـت تـو آرام بـاشـد، گـنـاه زبـانـت قـابـل بـخـشـش اسـت . اگر مى دانستى كه پس از ما چه روى خواهد داد، همان طور كه نسبت به ما دشمنى مى ورزيدى ، ما را دوست مى داشتى ).(551)

از مجموعه آنچه درباره وليد، در مقام واليگرى مدينه ، گفته شد به يك نتيجه گيرى كلى مى تـوان رسـيـد و آن ايـن اسـت كـه وليـد بـن عـتبه به دليل وابستگى قبيله اى به امويان ، نهايت اخلاص را نسبت به حكومت بنى اميه دارا بود و حريصانه مى كوشيد تا بنى اميه را بر ديگران بـرتـرى بـخـشـد؛ و ايـن بـا قـائل بـودن بـه مـنـزلت خـاص اهل بيت در نزد خداوند منافاتى ندارد. بنابراين در ميان بنى اميه نيز افرادى با چنين شخصيتى بـوده انـد كـه بـه دليـل وابـستگى به آن ها با تمام توان در پيشبرد و خدمت به منافعشان مى كـوشـيـدنـد؛ و در هـمـان هـنـگـام آرزو مـى كـردنـد كـه بـا بـنـى امـيـه بـه ويـژه اهـل بيت برخورد نداشته باشند؛ و از خداوند مى خواستند كه آنان را در چنين موضعى قرار ندهد و وليد از اين قبيل بود.

ولى ايـنـان در گـرفـتـارى هـاى سخت همچنان غير قابل اطمنيان بودند و در حالت ضعف روحى و طـغـيـان دوگـانگى شخصيت ، براى اجراى فرامين حاكمان سركش بدترين جرايم را هم به اجرا درمى آوردند.

از ايـن روسـت كه مى بينيم امام (ع) به آن دسته از مردانش كه بر در خانه وليد مى گمارد تا در صـورت نـياز مداخله كنند، او را نامطمئن معرفى مى كند و مى فرمايد: (وليد در اين هنگام مرا فـراخـوانـده اسـت و از ايـن كـه مـرا بـه كـارى [نـاخـوشـايـنـد] وادارد، ايـمـن نـيـسـتـم و او غـيـر قابل اطمينان است ...)(552)

علاوه بر اين همچنين مى توان گفت كه وليد در طول دوران زمامدارى خود در روزگار معاويه ، با مـشـكـلى جـدّى رو بـه رو نـشـد، زيـرا مـعـاويـه نـيـز هـمـانـنـد وليـد دوسـت مـى داشت كه كارهاى مـشـكـل را در وهـله نـخـسـت بـا مـدارا و نـرمـى و زيـركـى حـل كـنـد و در مـواقع لازم نيز شكيبايى بورزد. ولى پس از مرگ معاويه ، وليد در اداره امور با مـشـكـلى اسـاسـى و بـزرگ روبـه رو گـرديـد؛ و آن ايـن بـود كـه فـرمـان هـا و راه حـل هـايـى كـه بـراى مـشـكـلات از سـوى يـزيـد ارائه مـى شد، به خلاف شيوه هاى موفقيت آميز مـديـريـتـى و حـكـومتى و با شتاب ، استبداد و سختگيرى همراه بود؛ و اين امر وليد را در اجراى فـرامـيـن سـختگيرانه اى كه براى او صادر مى شد، به ويژه در دشوارترين موضوع ها يعنى بيعت گرفتن از امام حسين (ع) در تنگناى بسيار شديد قرار داد.

از ظـاهـر مـتـون تـاريـخـى چـنـيـن بـرمـى آيـد كـه وليـد، مـشـكـل را بـا روشـى كـه خـود مـى خـواسـت و بـا گـونـه اى مـدارا و مـهـربـانـى و هـوشـمـنـدى حل كرد ـ نه آن طور كه يزيد مى خواست ـ و بر امام (ع) سخت نگرفت . همان طور كه نقشه كشيد و در راسـتـاى طـرح دور نگهداشتن مردم از امام (ع)، تا هنگام خروج آن حضرت از مدينه خبر مرگ مـعـاويـه را پـوشـيـده نـگـه داشت . زيرا كه تاريخ ‌هاى معتبر همان طور كه پيش از اين گفتيم ، گـزارشـى دربـاره تـشـكـيـل يـك اجـتـمـاع هـمـگـانـى در مـديـنـه بـراى بـيـعـت نـقـل نـكرده است . اين راهى بود كه وليد به خلاف فرمان هاى تند و سختگيرانه يزيد پيمود. هـمـيـن امـر كـيـنه يزيد را برانگيخت و پس ‍ از بيرون رفتن امام (ع) از مدينه ، بلافاصله او را عزل كرد و عمرو بن سعيد اشدق را به واليگرى شهر گماشت .

در اين جا ناچاريم تا يك نكته مهم تاريخى را ثبت كنيم و آن اين است كه :

رفـتـار تواءم با نرمى و مداراى وليد با امام حسين (ع) و پرهيز او از ايجاد تنگنا و سختگيرى بـا آن حـضـرت ، از عـوامـلى بـود كـه امـام (ع) را كـمـك كـرد تـا بـا كـاروانـى از خـانـواده و اهـل بـيـت و بـرخـى از يـارانـش بـدون هـيـچ مـانـع ، تـنـگـنـا يـا خـطـر قـابـل ذكـرى از مـديـنـه خـارج گـردد. چـنـانـچه براى مثال مروان بن حكم والى مى بود، بسيار احـتـمـال داشـت كـه امـام را تـرور كند يا دست كم به اقامت اجبارى در مدينه وادار سازد و از ترك گفتن شهر جلوگيرى كند، كه در چنين شرايطى قدرت حاكمه همه احتياطها و آمادگى هاى لازم را مـعـمـول مى داشت و به امام (ع) اجازه بيرون رفتن از حلقه محاصره را نمى داد؛ و از قيام وى در فضايى گسترده تر جلوگيرى مى كرد. در نتيجه انقلاب در نطفه خفه مى شد و هزاران پرده از دروغ هاى تبليغاتى اموى و ادعاهاى كاذب بر آن افكنده مى شد!

وجـود وليـد بـن عـتـبـه بـه عـنـ