ش كوهسار از اوست

دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست

تیغ كلام فاطمی‌اش آب دار از اوست

تفسیر آیه‌های غم و انتظار از اوست

آری تمام هیمنه ذوالفقار از اوست

از كربلا بپرس علمدار زینب است

 

سوگند بر شكوه دل مرتضایی‌اش

بر جلوه‌های حیدری‌اش مجتبایی‌اش

سوگند بر تقدس كرب و بلایی‌اش

بر ریشه‌های چادر سبز خدایی‌اش

سوگند بر نماز شب كبریایی‌اش

تا روز حشر كعبه ایثار زینب است

 

شمس حجاب گنبد دوار زینب است

بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است

محبوبه حبیه دادار زینب است

مسطوره سلاله اطهار زینب است

اذن دخول در حرم یار زینب است

منصوره نرفته سر دار زینب است

 

نون و قلم نبی است و ما یسطرون حسین

طاق فلك علی است به عالم ستون حسین

خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین

هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین

با یك قیامت است هم الغالبون حسین

در این قیام نقطه پرگار زینب است

 

سردار سرسپرده جولان عشق كیست؟

تنها امیر فاتح میدان عشق كیست؟

عشق است حسین و گوش به فرمان عشق كیست؟

روح دمیده در تن بی‌جان عشق كیست؟

علامه مفسر قرآن عشق كیست؟

تفسیر آیه‌ها همه اسرار زینب است

 

ققنوس وهم از پی او در توهم است

فانوس وصف در صفت وصف او گم است

قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است

پابوس او تمامی افلاك و انجم است

كابوس شام و دولت نامرد مردم است

بر فرق ظلم تیغ شرر بار زینب است

 

پیداترین ستاره دیبای خلقت است

زیباترین سروده لب‌های خلقت است

زهراترین زهره زهرای خلقت است

لیلاترین لیلی لیلای خلقت است

شیواترین سئوال معمای خلقت است

گنجینه جزیره اسرار زینب است

 

ذرات و كائنات همه مرده یا خموش

در احتجاج بود زنی یك علم به دوش

قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش

آتشفشان قهر خداوند در خروش

هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش

این رعد و برق نیست كه انگار زینب است

 

خورشید روی قله نی آشكار شد

كوچكترین ستاره سر شیرخوار شد

ناموس حق به ناقه عریان سوار شد

هشتاد و چهار خسته به هم هم‌قطار شد

زیباترین ستاره دنباله‌دار شد

در این مسیر نور جلودار زینب است

 

چشم ستاره در به در جستجوی ماه

بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه

مبهوت می‌نمود به سرنیزه‌ای نگاه

آتش كشید شعله ز دل تا كشید آه

كای جان پناه زینب و اطفال بی‌پناه

راحت بخواب چونكه پرستار زینب است

 

پشتش شكست بس كه بر او آسمان گریست

حتی به حال و روز دلش كاروان گریست

از خنده‌های حرمله و ساربان گریست

بر گیسوان شعله ور كودكان گریست

از ضربه‌های دم به دم خیزران گریست

بر خیل اشك قافله سالار زینب است

 

آن شانه صبور صبوری زما ربود

آن قامت غیور قیامت بپا نمود

آن شیرزن حماسه عباس را سرود

با دست خویش بیرق كرببلا گشود

بر بال‌های زخمی‌اش ای وای جا نبود

غم را بگو بیا كه خریدار زینب است

 

زینب اگر نبود اثر كربلا نبود

شیرازه‌ای برای كتاب خدا نبود

زینب اگر نبود علم حق بپا نبود

این خیمه‌ها و پرچم و رخت عزا نبود

یك یا حسین بر لب ما و شما نبود

در كار عشق گرمی بازار زینب است

 

با این كه قد خمیده‌ام و داغ دیده‌ام

فتح الفتوح كرده‌ام هرجا رسیده‌ام

گر نیش كعب نی به وجودم خریده‌ام

گر طعم تازیانه چو مادر چشیده‌ام

چون كوه ایستاده‌ام ای سر بریده‌ام

در اوج اقتدار جهاندار زینب است

 

زینب كجا و خنده اشرار یا حسین

زینب كجا و كوچه و بازار یا حسین

زینب كجا و مجلس اغیار یا حسین

زینب كجا و این همه آزار یا حسین

زینب كجا و طشت و سر یار یا حسین

در پنجه‌های بغض گرفتار زینب است

 

از نای من به ناله چو افتاد نای نی

عالم شنید از پس آن های‌های نی

تو بر فراز نیزه و من در قفای نی

آنقدر سنگ خورده‌ام از لابه‌لای نی

تا اینكه یافتم سرت از رد پای نی

هجران توست آتش و نیزار زینب است

 

قرآن بخوان كه حفظ شود آبروی تو

رنگین شده است ساقه نی از گلوی تو

در حسرتم كه نیزه كند شانه موی تو

ای منتهای آرزویم گفت‌وگوی تو

ای نازنین بناز خریدار زینب است

پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی‌رمق بود
در زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب الفلق» بود
گفتی: آیا کسی یار من نیست؟
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه‌ای تب امانم نمی‌داد
بی‌تو آن خیمه زندان من بود
کاش می‌شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی‌خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفسگیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره‌های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد داد از کف
طاقت و تاب بعد از ابالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از ابوالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده در خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ای کاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است
پیش چشمم تو را سر بریدند
دست‌هایم ولی بی‌رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب‌الفلق» بود

افشین علاءشب عاشورا

شب فرا رسيد . امام ياران خود را جمع كردند و پس از حمد و ثناى الهى چنين فرموند: اما بعد ؛ من هيچ اصحابى را صالحتر از شما و هيچ اهل بيتى را نيكوكارتر و برتر از اهل بيت خود نيافتم .

خداوند از جانب من به شما پاداش نيكو دهد! اكنون شب است كه شما را فرا گرفته است .

آن را مركب خود قرار دهيد! هر يك از شما دست يكى از اهل بيت مرا بگيرد و با خود ببرد .

در تاريكى شب پراكنده شويد و مرا با اين جمعيت تنها بگذاريد؛ چرا كه آنان با من كار دارند؛ نه با كسى ديگرى! اهل بيت و ياران باوفاى امام، هر يك با زبانى ابراز وفادارى نمودند .

ابوالفضل العباس (ع) عرض كرد: براى چه تو را ترك كنيم؟ براى اينكه پس از تو زنده بمانيم؟ خدا آن روز را نياورد كه ما باشيم و تو نباشى! برادران او و ساير اهل بيت نيز همين سخن را گفتند .

سپس امام رو به فرزندان عقيل كرده، فرمودند: شهادت مسلم (برادر شما) براى شما كافى است .

به شما اجازه مى دهم كه برگرديد! آنان عرض كردند: سبحان الله! آن وقت مردم چه خواهند گفت؟ مى گويند سرور و عموزادگان خود را رها كردند و بدون كوچكترين نبردى به آنان پشت كردند .

به خدا اين كار را نمى كنيم .

در عوض جان و مال و خانواده خود را فداى تو خواهيم كرد .

همراه با تو مى جنگيم تا مثل تو كشته شويم .

زندگى پس از تو زشت باد! پس از آن، اصحاب امام وفادارى خود را اعلام كردند .

جان سخن همه اين بود كه اگر بدانيم در راه تو كشته مى شويم و دوباره زنده مى شويم و پس از آن زنده زنده مى سوزيم و اگر هفتاد بار چنين شود از تو دور نخواهيم شد! پس از آنكه همه اعلام وفادارى كردند، امام (ع) به آنان چنين مژده دادند: بدانيد كه فردا من و شما همگى كشته خواهيم شد و هيچ يك از ما زنده نخواهد ماند!

- عموجان! آيا من نيز كشته خواهم شد؟ اين صدا، صداى قاسم بن الحسن است؛ نوجوانى پدر از دست داده كه به همراه عمو در كربلا حاضر است .

در سيماى او عشق به شهادت موج مى زند .

- پسر جانم! مرگ نزد تو چگونه است؟

- از عسل شرينتر!

- آرى