‌ سوال فرزدق‌ در مورد حركت به‌سوي كوفه</a><a class="text" href="w:text:134.txt">مذمت اهل دنيا</a><a class="text" href="w:text:135.txt">پاورقی 1</a><a class="text" href="w:text:136.txt">خطبه حضرت در وقت ممانعت حُرّ</a><a class="text" href="w:text:137.txt">خطبه حضرت در روز عاشورا در مذمّت اهل كوفه</a><a class="text" href="w:text:138.txt">اشعار رجزيّه حضرت سيّدالشهداء در روز عاشورا و ذكر فضائل خود</a><a class="text" href="w:text:139.txt">سخنان حضرت با لشكريان در لحظات آخر</a><a class="text" href="w:text:140.txt">مناجات حضرت با خداوند در لحظات آخر و حالات حضرت در هنگام شهادت</a><a class="text" href="w:text:141.txt">اشعار مرحوم نيّر تبريزي</a><a class="text" href="w:text:142.txt">اشعار مرحوم آيه‌الله شعراني</a><a class="text" href="w:text:143.txt">پاورقی 2</a></body></html>برادرم با گریه هات خواهر و یاری می کنی
برای دین مصطفی دل بی قراری می کنی
روبروی چشمای من نیزه سواری می کنی 2
دلخوشی کاروانم         همسفر با ساربانم
حسین حسین حسین غریب 2
همراه آیه های تو ناله از این دل می زنم
با خطبه هام طعنه بر این مردم قاتل می زنم
سرم رو از غصه ی تو به چوب محمل می زنم2
بنگر حالم، ای هلالم   نمی روی، از خیالم
حسین حسین حسین غریب 2
همش جلوی چشامه روضه های کرببلا
برا یتیمات می خونم آیه ی دفع از بلا
خیرش بده اون که آورد چادر برای اسرا 2
سلم لمن سالمکم    حرب لمن حاربکم
حسین حسین حسین غریب 2

رضا تاجیکعزيز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم  
 گناهي از تمام کوه‎ها سنگين‎تر آوردم
من آن حُرّم کز اول خويش را سد رهت کردم
تو را در اين زمين بين هزاران لشگر آوردم
به جاي دسته گل با دست خالي آمدم اما
 دلي صد پاره‎تر از لاله‎هاي پرپر آوردم
نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت
 ولي بر حنجر خشکيده‎ات چشم تَر آوردم
غبارم کن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان
 فدايم کن که در ميدان ايثارت سر آوردم
گرفته جان به کف در محضرت، فرزند دلبندم
 قبولش کن که قرباني براي اصغر آوردم
سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمين ريزد
 زبان عذرخواهي بر عليّ اکبر آوردم
همين ساعت که بر من يک نظر از لطف افکندي 
 به خود باليدم و مانند فطرس پر بر آوردم
بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عبّاست
که روي عجز بر آن يادگار حيدر آوردم
چه غم گر جرم من از کوه سنگين تَر بُوَد ميثم
 که سر بر آستان عترت پيغمبر آوردمچون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبله‌هاشان بر گناه

گويمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

(شير حق برخيز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد

کاخ‌ها گرديده مسجد ، سرفراز
صد رکعت تزوير دارد هر نماز) تکرار

سجده در مسجد حسينا مشکل است
اين بنا از دل نباشد، از گل است

اين خصان با مال مردم زند‌ه اند
جملگی اندر نماز و سجده‌اند

دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم

کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی
 
بعد از آن حق بانگ واویلا شنید
تا که نوبت بر علی اکبر رسید

اذن میدان داد و او آرام رفت
گوییا از جان مولا کام رفت

تا رکابش سوی میدان می کشید
چند قدم آقا به دنبالش دوید

شبه پیغمبر بران بر خصم دون
عالمی از رزم او غرق جنون

گفت لشکر: "او رسول الله بود
گر خطا نبود، خود الله بود"

نعره زن بر قلب دشمن حمله کرد
لشکر از تیغش فغان و ناله کرد

بذر غیرت در دل او کشته است
شبه پیغمبر خدایا! تشنه است

بعد جنگی بس نمایان ای دلیر
باز گرد و از پدر قوت بگیر

"تشنه ام بابا! کمی آبم بده
با بیان گرم خود تابم بده

العطش بابا ببین بس تشنه ام"
گفت بابا: "جان جان شرمنده ام"

عشق بازی با پدر، با تشنگی
سهم بابایش فقط شرمندگی

دل عطش دارد به دیدار پدر
قوتی گردیده در تیغ پسر

پس رکابش سوی میدان ساخت کرد
در میان موج دشمن تاخت کرد

رزم او همچون نبرد حیدر است
صف شکن؛ او غیرت اله صفدر است

چون علی در زرم دشمن تاب داشت
آن طرف بابا دلی بی تاب داشت

این طرف، بابا به بذکر کردگار
آن طرف، او در میان کار زار

این طرف، دستی به سوی آسمان
آن طرف، او زیر تیغ کافران

این طرف، مولا به حق در راز بود
آن طرف، پرواز او آغاز بود

این طرف، چشمی به راهش منتظر
آن طرف، تیغی به فرقش منکسر

بس عطش افتاده بر شبه رسول
بی قرار و مضطرب ماه بتول

ناگهان اکبر ز روی زین فتاد
نیزه و شمشیر کین بر دین فتاد

نیزه ای پهلوی او را می درید
تیغ کین بر فرق ماهش می تنید

خنجری پر کینه اندر سینه است
خط خون تابیده بر آیینه است

تیر صد پر در میان چشم داشت
همچنان از جور دشمن خشم داشت

تیغ او از کف فتاده بر زمین
گوئیا حق گشته از داغش غمین

اسب ها آماده اندر تاختند
تا که کار شبه حق را ساختند

چون لگد بر پشت و پهلویش فتاد
قصه "دیوار و در" یادش فتاد

اسب ها بر جسم پاکش تاختند
جسم اکبر اربآ اربا ساختند

ناگهان فریاد زد با بنگ شین:
"بر زمین افتاده ام بابا حسین!"

تا که مولا بانگ فرزندش شنید
مضطرب او سوی میدان می دوید

چون حسین بر نعش پاکش نوحه کرد
چشم حق از داغ اکبر گریه کرد

سر به روی دامن بابا نهاد
بی قراری بر دل آقا نهاد

سر به روی سینه اما بی قرار
ناگهان از دل رها فریاد زار:

"از زمین برخیز و یک بار دگر
نام بابا را ببر جان پدر!"

******************************

بعد از آن قاسم مقابل با عمو
اذن میدانش نداده روبرو

مضطرب این سو به آن سو بی قرار
مادرش آمد کند درمان کار

نامه بابا برایش خوانده است
چون پدر اذنش به میدان داده است

نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر زمان

بند کفشی بست و آن دیگر رها
رو به سوی خیمه آن مه لقا

"السلام مولای من بابا عمو!"
قاسم این سو با حسین است روبرو

نامه را داد و دگر خاموش بود
از دل و جان او سراپا گوش بود

چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید

با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم آغاز کرد:

"مرگ در کامت چگونه در سر است؟"
"از عسل ای جان جان شیرین تر است!"

نوجوان قاسم در آغوشش نشست
از عمو صد بوسه بر رویش نشست

بر تنش آیا زره اندازه بود؟
نه رفیقان! قاسمم دردانه بود

داشت پایش تا رکابش فاصله
دشمنان آن سو کشیدند هلهله

با خدایش لحظه هایی راز کرد
او سپس آهنگ میدان ساز کرد

تیغ در کف در دفاع حق شتافت
قلب آقا در فراقش می گداخت

حمله ور 