 که فقط از حسین دم بزنم
سرم فدای قدمهات آرزو دارم
که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم

 


سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح

چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم

کنار سینه زنان چه می شود ارباب

میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم

هزار حاجتم اما رسیده ام امشب

که چشم بر قدم صاحب علم بزنم

نفس بده که زشب تا غروب تاسوعا

میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

سروده حسن لطفیغفلت اگر که دامن ما را رها کند
دل دائما هوای حریم شما کند
بودن میان روضه ی تو اعتبار ماست
ما را خدا زروضه مبادا جدا کند

 


مالم اگر حلال بود خرج روضه است

تا مادرت به روزی ما اعتنا کند

باشد صله به مادر تو گریه بر غمت

در بین گریه فاطمه ما را دعا کند

قیمت بده به ما که نداریم ارزشی

شاید خدا که هستی ما را فدا کند

ما خلق گشته ایم شبیه شما شویم

چشمان ما به چشم شما اقتدا کند

بی غسل و بی کفن شدنم آرزو بود

ارباب ما بگو زعنایت خدا کند

باید زچشم حضرت عباس روضه خواند

شاید خدای قسمت ما کربلا کند

با دیده ای که تیر میانش نشسته است

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کند

سروده ی جواد حیدریما اشک را ز پاکی مادر گرفته ایم
این زندگی ز چشمه ی کوثر گرفته ایم

 


اذن ورود ما به بهشت خداست اشک

ما از بهشت هدیه فراتر گرفته ایم

اشک غم حسین بود خود بهشت ساز

ما بعد روضه زندگی از سر  گرفته ایم

آنکه شنید نام حسین و نریخت اشک

دوری از او به امر پیمبر گرفته ایم

ما در کفن ز تربت او نور می بریم

رزق سفر ز خاک همین در گرفته ایم

ما بی حسین پست ترین خلایقیم

با نام اوست رتبه ی بر تر گرفته ایم

ما در میان روضه ی او تحت قبه ایم

حاجات خود به روضه مکرر گرفته ایم

تا  آب می خوریم صدا می زنیم حسین

این امر از سکینه ی اطهر گرفته ایم

سروده جواد حیدری أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم‌
بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحيم‌
وَ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَي‌ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ
وَلَعْنَه اللَهِ عَلَي‌ أعْدا´ئِهِمْ أجْمَعينَ مِنَ الاْنَ إلَي‌ قِيامِ يَوْمِ الدّينِ
وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّه إلاّ بِاللَهِ الْعَليِّ الْعَظيم‌

مقدمه:
درود بيكران‌ بر روان‌ پاك‌ خاتم‌ پيمبران‌ محمّد مصطفي‌، و وصيّ والاتبارش‌ عليّ مرتضي‌ و يازده‌ فرزند از اولاد امجاد او باد؛ بالاخصّ وليّ دائرة‌ امكان‌ حضرت‌ امام‌ زمان‌: محمّد بن الحسن قائم‌ آل‌ محمّد كه‌ كاروان‌ عالم‌ هستي‌ را با جذبه‌ و عشق‌ در حركت‌ بسوي‌ عالم‌ اطلاق‌ و توحيد حضرت‌ حقّ ـجلّ و علا ـ رهبري‌ مي‌كنند.

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَو'ةِ وَ إِيتَآءَ الزَّكَو'ةِ وَ كَانُوا لَنَا عَـابِدِينَ. (آية‌ 73، از سورة‌ 21: الانبيآء)

از آنجائي‌ كه‌ دوران‌ امامت‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ مجتبي‌ و حضرت‌ سيّد الشّهداء عليهما السّلام‌ از سخت‌ترين‌ و تاريكترين‌ دوره‌ها از نقطة‌ نظر فشار و غلبة‌ حكومت‌ جائرة‌ بني‌ اُميّه‌ بوده‌ است‌، كه‌ اختناق‌ و تدليس‌ و تلبيس‌ و جهل‌ و ريا و كذب‌ و خدعه‌ بحدّ اعلاي‌ خود رسيده‌ بود، همانطور كه‌ از خطبة‌ حضرت‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ در اواخر عمر شريف‌ مشهود است‌؛ آنجا كه‌ مي‌فرمايد:

وَ اعْلَمُوا رَحِمَكُمُ اللَهُ! أَنَّكُمْ فِي‌ زَمَانٍ الْقَآئِلُ فِيهِ بِالْحَقِّ قَلِيلٌ، وَاللِسَانُ عَنِ الصِّدْقِ كَلِيلٌ، واللاَزِمُ لِلْحَقِّ ذَلِيلٌ. أَهْلُهُ مُعْتَكِفُونَ عَلَي‌ الْعِصْيَانِ، مُصْطَلِحُونَ عَلَي‌ الاْءدْهَانِ. فَتَاهُمْ عَارِمٌ، وَ شَآئِبُهُمْ ءَاثِمٌ؛ وَ عَالِمُهُمْ مُنَافِقٌ، وَ قَارِئُهُمْ مُمَاذِقٌ؛ لاَيُعَظِّمُ صَغِيرُهُمْ كَبِيرَهُمْ، وَ لاَ يَعُولُ غَنِيُّهُمْ فَقِيرَهُمْ. («نهج‌ البلاغة‌» خطبة‌ 231؛ و از شرح‌ عبده‌، طبع‌ مصر: ج‌ 1، ص‌ 462)

«و بدانيد ـ خداي‌ شما را رحمت‌ كند ـ شما در زماني‌ قرار گرفته‌ايد كه‌ گويندة‌ حقّ در اين‌ زمان‌ كم‌ است‌، و زبان‌ از بيان‌ گفتار راست‌، خسته‌ و نارسا و ناگوياست‌.كسيكه‌ ملازمت‌ حقّ كند ذليل‌ است‌. اهل‌ اين‌ زمان‌ روي‌ بدنيا آورده‌، و در آستان‌ معصيت‌ اعتكاف‌ نموده‌اند؛ و با تكاهل‌ و سستي‌، سازش‌ و آشتي‌ كرده‌اند.جوان‌ آنها بداخلاق‌، و پير آنها گنهكار، و عالم‌ آنان‌ منافق‌، و قاري‌ قرآن‌ آنها اهل‌ غشّ و آلودگي‌ است‌.كوچكان‌ به‌ بزرگان‌ وقعي‌ ننهاده‌ و آنان‌ را محترم‌ نمي‌شمارند، و اغنياء و ثروتمندان‌ امور فقرا را تكفّل‌ نمي‌نمايند.»

از اين‌ دو امام‌ همام‌ با آنكه‌ علاوه‌ بر طول‌ مدّت‌ حياتشان‌، تنها مدّت‌ امامت‌ و ولايت‌ هر يك‌ از آنها در حدود ده‌ سال‌ بطول‌ انجاميد و طبعاً بايد هزاران‌ روايت‌ و حديث‌ و خطبه‌ و موعظه‌ در تفسير قرآن‌ و غير آن‌ در دست‌ باشد؛ بيش‌ از يكي‌ دو حديث‌ در فقه‌ و چند حديث‌ در تفسير نرسيده‌ است‌، و خُطَب‌ و مواعظ‌ و كلمات‌ آنان‌ نيز در نهايت‌ اختصار و ايجاز و قلّت‌ است‌.

با آنكه‌ از بازرگانان‌ حديث‌ چون‌ أبوهُرَيره‌ و غير او هزاران‌ حديث‌ مجعول‌ و كاذب‌ كه‌ مضمون‌ آن‌ حكايت‌ از تطابق‌ با سياست‌ وقت‌ مي‌كند، كتب‌ و دفاتر و تاريخ‌ را پُركرده‌ است‌.معلوم‌ است‌ با وجود آن‌ تاريكي‌ و ابهام‌ و فشار، يا اصولاً كمتر به‌ آن‌ بزرگواران‌ مراجعه‌ مي‌نموده‌ و از درياي‌ موّاج‌ علوم‌ آنان‌ بهره‌گيري‌ مي‌شده‌ است‌؛ و يا روايات‌ مرويّة‌ از آنها به‌ علّت‌ دِهشت‌ و وحشت‌ و اضطراب‌ راويان‌، دچار محو و زوال‌ قرار گرفته‌ و طبعاً به‌ طبقات‌ بَعد منتقل‌ نگرديده‌است.

از حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ اندكي‌ از خُطَب‌ و مواعظ‌ رسيده‌، كه‌ معلّم‌ درس‌ آزادگي‌ و فرزانگي‌ و ايمان‌ و ايقان‌ است‌؛ و معلومست‌ كه‌ از مصدر ولايت‌ ترشّح‌ گرديده‌ است‌؛ كه:

وَ إنَّا لاَمَرَآءُ الْكَلاَمِ، وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ، وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ. («نهج‌ البلاغة‌» خطبة‌ 231؛ و از شرح‌ عبده‌، طبع‌ مصر: ج‌ 1، ص‌ 461)

«و بدرستيكه‌ ما آفرينندگان‌ و خلاّقان‌ و اميران‌ گفتار هستيم‌؛ عروق‌ و ريشه‌هاي‌ سخن‌ گفتن‌، در ما پنجه‌ افكنده‌ و ثابت‌ شده‌ و رشد كرده‌، و شاخه‌هايش‌ نيز در خانة‌ ما آويزان‌ و سرازير شده‌ است‌.»

بنابراين‌، آنان‌ داراي‌ اصل‌ و فرع‌ كلام‌، كه‌ نمايندة‌ اصول‌ و فروع‌ از معاني‌ و حقائق‌ است‌ مي‌باشند.و چه‌ خوب‌ بود فرمايشات‌ آن‌ حضرت‌ كه‌ حاوي‌ يك‌ دنيا عزّت‌ و شرف‌ و سربلندي‌ و استقلال‌ و ايمان‌ و ايقان‌ و صبر و ثبات‌ و فتوّت‌ و جوانمردي‌ است‌، در روي‌ تابلوها و پرده‌هائي‌ با ترجمة‌ شيرين‌ و شيواي‌ آن‌ نوشته‌ مي‌شد و مانند اشعار محتشم‌ در مجالس‌ عزاداري‌ و تكايا ن