 مـن است
چون شمعِ سوخته شده از قحط آب، آب
آبـی اگر که خورده ز چشمِ تر من است
خواهید اگر کنید پس از این زیارتش
قبرش به روی سینة غم‌پرور من است
«میثم» شـرارة دل مـا را کشد به نظم
با سوزِ سینه، تشنه لبِ ساغر من است
شاعر : حاج غلامرضا سازگاروقتی که تیر کین به گلوی تو جا گرفت
خون تو را به عرش فشاندم، خدا گرفت
گردیـد دفـن، پیکر پاکت بـه دست من
پیش از همه تو را بـه بغل کربلا گرفت
می‌خواستم چو لاله کنم هدیه‌ات به دوست
دشمن ز من به تیر سه شعبه تو را گرفت
از بس مصیبت تـو عظیم است، بهر تو
بــاید تمــام سـال دمـادم عزا گرفت
تیر آمد و ز حلق تو بر قلب من نشست
از آن گذشت و جا به دل مصطفی گرفت
نفرین بـه حرمله که بـه تیـر سه شعبه‌ای
دار و نـدار و هستی مـا را ز مـا گرفت
عمـه بــرای مـن طلبیـد از خدای، صبر
مـادر بـه خیمـه بهر تـو دستِ دعا گرفت
یهــوده بهــر کشتن مـن صف کشیده‌اند
بــا کشتـن تـو «حرمله» جانِ مرا گرفت
مادر نداشت آب به جز اشک چشم خویش
قـاتل تــو را ز شیر بـه تیـرِ جفـا گـرفت
«میثم» بـه قبـر کــوچک اصغر نظاره کـن
سربــاز آخــرم بــه دل خـاک، جا گرفت


شاعر : حاج غلامرضا سازگار

 علمدار خوش قد و قامت من- ای سپهدار قامت قیامت من
ز جا خیز و حال مرا بنگر – دست من از غمت مانده روی کمر
ای علمگیر میدان     لطافت باران  
  به راهت ببین     مانده دیده ی طفلان
یا اباالفضل ای امیدم     ای علمدار رشیدم     از غم تو من خمیدم     
*****
سرت مثل حیدر تا دو شده است – هر دو دست تو از تن جدا شده است
پس از تو عدو بی حیا شده است – پای دشمن به هر خیمه وا شده است
کن نظاره به آهم     تمام سپاهم   
بدون تو سقا      ببین بی پناهم
ریزد از دیده ستاره     روی دستم مشک پاره       شده بسته راه چاره
*****
چه کس قبل من آمده به برت – دست رحمت کشیده به زخم سرت
تنت پر شد از عطر یاس سفید – چشم زخم تو هم مادرم را دید
مه خوش روی من    همه نیروی من
   ز داغت پر از        لرزه شد زانوی من
مثل جانم تو عزیزی        گر که از جا برنخیزی         دخترم هست و کنیزی

مجتبی صمدی امــام صابــران بـودم، خمیدم
جدا از شاخه شد یـاس امیدم
چو دست از جسم عباسم جدا شد
سـر خود را به نوک نیزه دیدم
***
قدم چون شاخه بشکسته خم شد
کـه دستم بودی و دستت قلم شد
مخور غم گر علم از دستت افتاد
ســرت بـر نیزۀ دشمن عَلم شد
***
تـو دیگـر جز پیمبر را نبینی
لـب خشـکِ بـرادر را نبینی
از آن رو بسته شد چشم تو با تیر
که دیگر اشک اصغر را نبینی
***
کنــار عـلقمه وقتـی رسیـدم
که مرگت را به چشم خویش دیدم
هـزاران تیـر در قلبم فرو رفت
ز چشمـت تیـر را برون کشیدم

استاد غلامرضا سازگار

 کنار دل و دست و دریا، اباالفضل!
تو را دیده ام بارها، یا اباالفضل!

تو از آب می‌آمدی مشک بر دوش
و من در تو غرق تماشا، اباالفضل!

اگر دست می داد، دل می بریدم
به دست تو از هر دو دنیا، اباالفضل!

دل از کودکی، از فرات آب می خورد
و تکلیف شب: آب، بابا، اباالفضل!

تو لب تشنه پرپر شدی، شبنم اشک
به پای تو می ریزم اما، اباالفضل!

فدک مادری می کند کربلا را
غریبی تو هم مثل زهرا، اباالفضل!

تو را هر که دارد، ز غم بی نیاز است
وفا، بعد از این، نیست تنها، اباالفضل!

تو با غیرت و آب و دست بریده
قیامت به پا می کنی، یا اباالفضل!

 ابوالقاسم حسینجانیآتش افتاده بر خیمه گاهم
می رود تا فلک سوز آهم
عصر فردا تو با دیده ی خون
می شوی زائر قتلگاهم
وای غرق خون پیکرها- وای ناله ی مادرها
وای روی نیزه سرها
وای یااباعبدلله(ع)
*****

 


می کنی جان خواهر نظاره
روی نی راس هجده ستاره
می زنی عصر فردا تو زینب(س)
بوسه بر حنجر پاره پاره
وای کودکی مه پاره – وای مادری بیچاره
وای غارت گهواره
وای یااباعبدلله(ع)
*****
روی نیزه ببینی سرم را
غرق دریای خون پیکرم را
می بری همره خود به کوفه
کهنه پیراهن مادرم را
وای می روی تو از حال- وای در کنار گودال
وای ناله های اطفال

امیر حسین الفت<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1248.txt">ای ساربان آهسته ران آرام جان گم كرده ام</a><a class="text" href="w:text:1249.txt">گل باجێ اصغریم قانه باتدێ</a><a class="text" href="w:text:1250.txt">بازم وقت شباي بارونه</a><a class="text" href="w:text:1251.txt">بی بی زهرا دل نگرانه</a><a class="text" href="w:text:1252.txt">من كه شاگرد ام البنينم</a><a class="text" href="w:text:1253.txt">ذکر عالم حی علی العزا شد</a><a class="text" href="w:text:1254.txt">آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور</a><a class="text" href="w:text:1255.txt">عرش مي لرزيد وقتي خاک مي شد بسترت</a><a class="text" href="w:text:1256.txt">از كربلا سخن‌ نتوان‌ گفت‌ هيچگاه‌ </a><a class="text" href="w:text:1257.txt">به دلم غوغای حسینه</a><a class="text" href="w:text:1258.txt">بی قراره  دلم دوباره  حرم تو قاب چشامه</a><a class="text" href="w:text:1259.txt">سری به من بی نوا زده ای</a></body></html>  ای ساربان آهسته ران آرام جان گم كرده ام
آخرشده ماه حسین من میزبان گم كرده ام

در میكده بودم ولی بیرون شدم از غافلی
  ای وای از این بی حاصلی عمر جوان گم كرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره
  اما خدا حالم ببین من یار را گم كرده ام

ای وای از غوغای دل
  از دلبرم هستم خجل وقت سفر ماندم به گل

من كاروان گم كرده ام
نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نا مردی ام صاحب زمان گم كرده ام
من عبد كوی عشقم و من شاه را گم كرده ام

آقا تورا گم كرده ام
  بنوشتن این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم كرده ام
شرمنده ام اما بگم آقا تورا گم كرده ام  گل باجێ اصغریم قانه باتدێ
امدی پئیکانی مقصوده چاتدێ
اۆچ‌پر اوْخ چالدێ لای‌لای بالاما
دینجه‌لیب اللریم اۆسته یاتدێ
من اۇتاننام گله‌م خئیمه‌گاهه
گل باجێ سن اؤزۆن وعده‌گاهه

 

گل گؤره‌ک نئیلییه‌ک بۇ بالانێ
طاقه‌تیمی الیمده‌ن آلانێ
دفن ائده‌ک یا وئره‌ک بیز روبایه
گیزله‌ده‌ک یا کی بۇ ماجرانی
اصغری گؤرسه هئچ تاب ائده‌نمه‌ز
کربلاده اؤله‌ر دای گئده نمه‌ز

سن چاغێردۇن منی غملی خواهر
گل حسین جان وئریر تئشنه اصغر
آل روبابین بالاسێن الینده‌ن
یوْرقۇن اوْلدۇ بۇ غمدیده مادر
غۆصصه‌ده‌ن گؤر نه حاله قالێبدێ
اصغرین دردی دیلده‌ن سالێبدێ

ال آیاق چوْخ چالێب آغلامێشدێ
آغلایێب داغ-داشی داغلامێشدێ
چنگ آتێب اؤز گؤزۆن پارچالاردێ
اللرین مادری باغلامێشدێ
چیرپینیب دۆشمیشیدی نفسده‌ن
اینجیمیشدی اوْدۇر بۇ قفسده‌ن

آلتێ گوشه بئشیک اشتیاقی
مست ائدیب آلتێ آیلێق قوْناغێ
سینه‌می ائیله‌ره‌م حشر اوْلۇنجا
اصغرین آلتێ گوشه اوْتاغێ
بۇ یارالێ باجێ من یارالێ
سینه‌مین خوْشدۇ اوْلسۇن میدالی

ایستی گۆن شدّتیله شاخاردێ
اصغریم دیسگینیب چون باخاردی
ایستی سالمێشدێ حالدان بالامێ
گاه باخێب گؤزلری گاه آخاردێ
نیسگیلی چوْخدۇ دیلسیز بالانێن
گل ائشیت ماجراسین بالانێن

اصغرین گؤزلری هئی سۆزه‌ردی
قلبیمین ریشه‌سین لاپ اۆزه‌ردی
آغلێیا بیلمئیوردی عطشده‌ن
لب‌لرین مثل لاله بۆزه‌ردی
اوْخ دگه‌نده دوْداقلارێ قاشدێ
لب‌لری قالدێ حلقی گۆل آشدێ

پئیکرینده باجێ یوْخ یاراسێ
یوْخدۇ حتّی دئسه‌م چوْخ یاراسێ