ش
خدایش بر حسین بخشید چون بود از محبانش
بگفتا نوکر یارم حسین را دوست می دارم
حسین را دوست می دارم چو او محبوب جانان شد
ورا در سوم شعبان ملک گهواره جنبان شد
امین وحی از رویش ببوسید و ثناخوان شد
که ای خلاق دادارم حسن را دوست می دارم
مشرف گشت سلمان بر حضور حضرت زهرا
که ای خیر النسادر دل مرا رازیست پر معنا
ندانم از چه بی تاب است آخر این دل شیدا
به عشق او گرفتارم حسین را دوست می دارم
به سلمان فاطمه فرمود کای سردار ایرانی
تو را در دل بود دردی ندارد هیچ درمانی
مرا هم اینچنین دردیست در سینه پنهانی
خدا می داند اسرارم حسین را دوست می دارم
غرض سلمان و زهرا ب حضور مرتضی رفتند
محبان مشکل خود را برآن مشکل گشا گفتند
به جای چاره جویی از علی این نکته بشنفتند
منی که فخر ابرارم حسین را دوست می دارم
کلید حل این مشکل به دست مصطفی باشد
سه عاشق آمدند آنجا که طا ها را سرا باشد
رسول الله فرمود عشق من بیش از شما باشد
حسین منی اذکارم حسین را دوست می دارم
چو حل این معما بر پیمبر نیز مشکل شد
به لب نیکو پیامی جبرئیل از عرش نازل شد
بشارت یا رسول الله حدیث عشق کامل شد
قسم بر چرخ دوارم حسین را دوست می دارم

من همان روز ولادت که ز مادر زادم
بود زخمت به جگر نعمت مادر زادم
بوده ام هیچ و همه بودم و نبودم از توست
آن زمانی که نبودم ، به غمت دل دادم
به سر کوی تو ای کعبه آمال دلم
باد می آوردم گر چه دهی بر بادم
قصه عشق تو درسی نه که در سینه بود
این حدیثی است که دادند از اول یادم

....
سالها بود که در بند تعلق بودم
از زمانی که اسیر تو شدم آزادم
خواستم تا که برآرم سر از این هفت سپهر
صورت خویش به خاک قدمت بنهادم
نافه آوی صحرای غمت کاری کرد
کز خطا رستم در ملک ختا افتادم
هر چه دارم همه از پاکی مادر دارم
رحمت حق به روانش که حسینی زادم
پیش از آنی که پدر جانب مکتب بردم
الف قامت عباس تو شد استادم
عید نوروز من دلشده آن روزی بود
کآتش عشق تو آمد به مبارکبادم
«میثم» از عالم دیوانگی این را فهمید
از زمانی که اسیر تو شدم آزادمموعظه‌ حضرت‌ به مرد گناهكار
و از جمله‌ مواعظ‌ آن‌ حضرت‌ است‌:

رُوِيَ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ جَآءَهُ رَجُلٌ وَقَالَ: أَنَا رَجُلٌ عَاصٍ، وَلاَ أَصْبِرُعَنِ الْمَعْصِيَه؛ فَعِظْنِي‌ بِمَوْعِظَه!

فَقَالَ عليه‌السلام: افْعَلْ خَمْسَه أَشْيَآءَ؛ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ!

فَأَوَّلُ ذَلِكَ: لاَ تَأْكُلْ رِزْقَ اللَهِ، وَأَذْنِبْ مَاشِئْتَ!

وَالثَّانِي‌: اخْرُجْ مِنْ وِلاَيَه اللَهِ؛ وَأَذْنِبْ مَاشِئْتَ!

وَالثَّالِثُ: اطْلُبْ مَوْضِعـًا لاَ يَرَاكَ اللَهُ، وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ!

وَالرَّابِعُ: إذَا جَآءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِكَ، وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ!

وَالْخَامِسُ: إذَا أَدْخَلَكَ مَالِكٌ فِي‌ النَّارِ فَلاَ تَدْخُلْ فِي‌ النَّارِ، وَأَذْنِبْ مَاشِئْتَ! 9

«روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ مردي‌ به‌ نزد حضرت‌ حسين‌ بن‌ عليّ عليهما السّلام‌ آمد و گفت‌: من‌ مردي‌ هستم‌ اهل‌ گناه‌، و توانائي‌ شكيبائيِ گذشت‌ از معصيت‌ را ندارم‌؛ پس‌ شما مرا موعظه‌اي‌ بنمائيد!

حضرت‌ در پاسخ‌ او فرمودند: پنج‌ كار بجاي‌ بياور، و سپس‌ هر گناهي‌ بخواهي‌ بكن‌!

اوّل‌ آنكه‌: از روزيِ خدا مخور، و هر گناهي‌ بخواهي‌ بكن‌!

دوّم‌ آنكه‌: از تحت‌ قيّوميّت‌ و ولايت‌ خدا خارج‌ شو، و هر گناهي‌ بخواهي‌ بكن‌!

سوّم‌ آنكه‌: براي‌ گناه‌ جائي‌ را بطلب‌ كه‌ خدا در آن‌ ترا نبيند، و هر گناهي‌ بخواهي‌ بكن‌!

چهارم‌ آنكه‌: چون‌ مَلك‌ الموت‌ براي‌ گرفتن‌ جان‌ تو آيد او را از خود دور گردان‌، و هر گناهي‌ بخواهي‌ بكن‌!

پنجم‌ آنكه‌: چون‌ فرشته‌ پاسدار دوزخ‌ بخواهد ترا در آتش‌ بيفكند تو در آتش‌ داخل‌ مشو، و هر گناهي‌ بخواهي‌ بكن‌!» امشب به بیت فاطمه رضوان گل افشانی کند

روح القدس مدحت گری،حورا غزل خوانی کند

گیتی به تن پیراهن از انوار ربانی کند

شادی و غم با دل صفا پیدا و پنهانی کند

در سینه های سوخته آتش گلستانی کند

زیبد جهان هستی خود ، یکباره قربانی کند

ریحانۀ ختم رسل فرزند زهرا آمده

آری حسین بن علی امشب بدنیا آمده

امشب به روی دست خود، قرآن گرفته فاطمه

امشب ز باغ آرزو،ریحان گرفته فاطمه

امشب ز دریای ولا،مرجان گرفته فاطمه

امشب ز داور گوهر ایمان گرفته فاطمه

امشب برای اهل دل ،جانان گرفته فاطمه

امشب حسینش را به بر چون جان گرفته فاطمه

امشب در عاشورائیان بر پا شده شوری دگر

از خانه زهرا رود بر آسمان نوری دگر

درسیر دریای ولا دل گوهرش را یافته

یا جان بظمان بلا روشنگرش را یافته

باطل شده سر در گم و ، حق محورش را یافته

بستان سرسبز ولا آب آورش را یافته

نخل امید فاطمه برگ و برش را یافته

فطرس به پرواز آمده بال و پرش را یافته

از آسمان و از زمین آید به گوش این زمزمه

ای عاصیان ای عاصیان آمد حسین فاطمه

شور آفرین عاشقان با شور عاشوراست این

مشعل فروز بزم جان روشنگر دلهاست این

ریحانه ی ختم رسل دردانه ی زهراست این

ماه امیرالمومنین مهر جهان آراست این

توحید از سر تا بپا قرآن ز سرتا پاست این

وجه خدا خون خدا عبد خدا سیماست این

گویم اگر در وصف او از آنچه هست آگاهیم

ترسم که هرکس بشنود خواند حسین اللهیم

جان بحرو او دردانه اش دل باغ او ریحانه اش

هستی همه دلداده اش عالم همه دیوانه اش

ایثار شمع محفلش خلقت همه پروانه اش

خلق زمین و آسمان یکسر گدای خانه اش

سرمست از جام جنون دیوانه و فرزانه اش

مرحون لطف و مرحمت هم خویش هم بیگانه اش

چشم همه دریای او قلب همه صحرای او

هر جا شده کرب و بلا هر لحظه عاشورای او

فطرس بیا فطرس بیا شور حسینی ساز کن

درد درون خویش را ابراز کن ابراز کن

حرف دل بشکسته را آغاز کن آغاز کن

پروانه شو پروانه شو پرواز کن پرواز کن

برگرد شمع‌ روي‌ او پرواز كن‌ پرواز كن

‌نازي‌ بكش‌ زآن‌ نازنين‌ بر خلق‌ عالم‌ نازكن

عین الحیات عاشقان در عالمین است این پسر

باب النجات عاصیان یعنی حسین است این پسر

آن سرو بستان قِدم تازد در این عالم قَدم

ناورده حرفی بر زبان نگشوده چشم خود زهم

دست گرفتاری گرفت از رحمت و لطف و کرم

لبخند زن پرواز کن گردیده گِرد آن حرم

زد بوسه بر گهواره اش قنداقه اش بوسید ، هم

این قصه دارد نکته ای یعنی گنه کاران چه غم ؟

من آمدم تا در یم عصیان بگیرم دستتان

از جام عشق خود کنم دیوانه و سرمستتان

من آمدم با بذل جان دل مرده را احیا کنم

من آمدم با ترک سر فرمان حق اجرا کنم

من آمدم هر فرد را آزاد در دنیا کنم

من آمدم بند ستم از پای عالم واکنم

من آمدم تا پرچم عدل و شرف بر پا کنم

من آمدم هر روز را اعلان عاشورا کنم

من آمدم تا رهنما در طی منزل ها شوم

با روی خونین تا ابد روشنگر دلها شوم

حسن خدا روی خدا این حسن من این روی من

خلق نبی خوی نبی این خلق من این خوی من

رنگ جنان بوی جنان این رنگ من این بوی من

حبل الم