َهُ اللَهُ إلَي‌ النَّاسِ؛ وَالسَّلاَمُ. 10

«روايت‌ كرد براي‌ من‌ پدرم‌، از پدرش‌ ـ كه‌ بر آن‌ دو سلام‌ باد ـ كه‌ مردي‌ از اهل‌ كوفه‌، نامه‌اي‌ به‌ محضر حضرت‌ حسين‌ بن‌ عليّ نوشت‌ بدين‌ مضمون‌: اي‌ سيّد من‌ و آقاي‌ من‌! مرا خبر ده‌ كه‌ خير دنيا و آخرت‌ چيست‌؟

حضرت‌ براي‌ او چنين‌ نوشتند: بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌. امّا بعد، كسيكه‌ رضاي‌ خدا را طلب‌ كند، گرچه‌ همراه‌ با ناراحتي‌ و غضب‌ مردم‌ باشد، خداوند او را از امور مردم‌ كفايت‌ مي‌كند. و كسيكه‌ رضا و پسند مردم‌ را طلب‌ كند به‌ غضب‌ و سَخط‌ خداوند، خداوند امور او را به‌ مردم‌ مي‌سپارد؛ والسّلام‌.»سلطان عشق

هلال ماه محرّم ز نو هويدا شد
بيا كه رايت سلطان عشق بر پا شد
بيا كه رايت سلطان عشق بر پا شد
بيا كه آيت فتح و ظفر هويدا شد
درآ به مكتب حرّيت و فداكاري
بيا كه دين ز قيام حسين احيا شد
شعار باطل و شرك و فساد شد محكوم
بيا كه جلوة توحيد، عالم آرا شد
اگر كه حامي حقي و يار قرآني
بيا كه پرچم دين و جهاد برپا شد

به ملك غيرت و جانبازي و اراده وعزم
شهيد كرب و بلا قهرمان دنيا شد
به دشت ماريه از همت بلند حسين
كتاب همت و ايمان و صبر معنا شد
حسين عدل و شهامت، حسين آزادي
فداي دين خدا در هجوم اعدا شد
بزرگ‌تر سند افتخار انسان‌ها
به خون پاك حسين شهيد امضا شد
مرام نامة آزادي و حقوق بشر
از آن مجاهدة بي‌نظير انشا شد
در اين جهاد مقدّس، حسين شد پيروز
يزيد ننگ بشر گشت و خوار و رسوا شد
يزيدكيست؟ هرآن‌كس‌كه ضدآزادي است
هر آن كه دشمن قرآن و آل طه شد
فداي رهبر لب تشنه‌اي كه در ره دين
غريب و بي‌كس و تنها به سوي هيجا شد
دريغ و درد كه در كربلا ز ظلم خسان
جدا سر از تن پاك عزيز زهرا شد
به زير سمّ ستوران فتاد جسم حسين
خيام محترم اهل بيت يغما شد
نگشت تابع ظالم كه ظلم را كوبيد
اگر چه رنج و بلايش فزون ز احصا شد
بنال «لطفي صافي» كه روز عاشورا
ز خون پاك شهيدان چو عيد اضحي شد

اول محرم الحرام روز عاشورا

باز صبح روز عاشورا رسيد
شورش روز قيامت شد پديد
باز شد بر روي خلق از خاص و عام
مكتب ايمان و ايثار و قيام
مكتب تسليم و تفويض و رضا
مكتب صبر و گذشت از ما سِوا
مكتب قرب و عروج و ارتقا
بينش و آگاهي و فوز لقا
روز عاشورا بود روز خدا
روز احرار است و روز اوليا

روز احمد روز زهرا و علي است
روز فخر هر نبي و هر ولي است
روز عبّاس و عليّ اكبر است
روز جانبازان راه داور است
جلوه‌اش هر دم بود در ازدياد
روز حق است و نخواهد شد ز ياد
نور آن هرگز نخواهد شد خموش
منبع شور و قيام است و خروش
پرچم دين ز آن بود در اهتزاز
امّت اسلام از آن سرفراز
شور و شوق شيعيان از كربلاست
نفي استكبارشان از كربلاست
شيعه يعني شوق ، يعني انتظار
شيعه يعني ملّت امّيدوار
شيعه حزب‌الله و قوم رستگار
آهنين عزم و قوي و استوار

ملّت توحيد و ايمان متين
پيروان رهبران راستين
حق پرست و حق نهاد و حق مرام
مرتضي را از دل و از جان غلام
دشمن تبعيض و ظلم و قلدري
جهل و استضعاف و زور و خودسري
شيعه يعني پيرو راه حسين
رهروان غزوه بدر و حنين
شير مردان جهاد و اجتهاد
پاكبازان ره خير و سداد
يار مظلومان و خصم ظالمان
هم طراز فرقة كرّوبيانبزم عشّاق

علي اي واقف اسرار هستي
علي اي رهنماي حق پرستي
علي اي شير يزدان شاه مردان
علي اي عروة الوثقاي ايمان
علي اي قاتل شجعان كفار
علي اي دين حق را سيف تبّار
علي اي سَرور ارباب عرفان
علي اي صاحب محراب و ميدان
تو در مُلك حقيقت پيشوايي
جدا از حق نه‌اي و حق‌نمايي

الا اي گوهر بحر ولايت
الا اي زينت عرش امامت
بيا در كربلا اي مير ابرار
ببين ميزان صبر و اوج ايثار
به بحر خون ببين نور دو عينت
شهيد خنجر عدوان حسينت
فداكاري ببين و پاكبازي
ز دنيا و ز عقبا بي نيازي
در آن دشت پر از اندوه و تشوير
همه خون بود و تيغ و تير و شمشير
در آن صحراي محنت بار دلگير
تن آغشته در خونش به برگير
در آن ميدان پرشور بلاخيز
به آن حلقوم تشنه جرعه‌اي ريز
قد سَروش ببين افتاده بر خاك
تنش از زخم دشمن گشته صد چاك

زسوز تشنگي و از قحطي آب
ز اطفال صغيرش رفته بُد تاب
گلوي نازنين شيرخواره
ز تير حرمله گرديده پاره
به عهد خويش با يزدان وفا كرد
فدا خود در ره دين خدا كرد
گذشت از اكبر و عباس و اصغر
ز قاسم نونهال سبط اكبر
بيا در كربلا از راه احسان
حسينت را ببين در چنگ عدوان
مصيباتش ببين كز حد فزون بود
دل از داغ جوانان پر ز خون بود
ولي آن كوه عزم و پايداري
نشد تسليم با صد زخم كاري
بلي مرد خدا و مرد تصميم
به خصم حق نخواهد گشت تسليم
علي اي درگهت را جمله مشتاق
بيا در كربلا در بزم عشّاق
بيا در محفل انس شهيدان
ببين حال حضور و قرب ايشان
جهاد و همت و صبر و وفا بين
خلوص نيت و صدق و صفا بين
ببين ايمان و عزم و استقامت
ثبات و رادمردي و شهامت
حسينت محو ذات ذوالجلال است
در آن غوغا مهي‍ّاي وصال است
ابوالفضل غضنفر و آن مواسات
كز آن گرديد عقل آدمي مات
عليّ اكبر آن شبه پيمبر
سُرور سينة زهرا و حيدر
وفاي اهل بيتش بين و انصار
همه اعلام دين ابطال اخيار
همه رزمنده و مرد و تهمتن
همه اخوان صدق و دشمن افكن
گذشته از زن و از مال و فرزند
ز جان خويش در راه خداوند
همه دين‌ پرور و حرّيت آموز
چراغ معرفت در عالم افروز
همه خصم ستمكار و بد انديش
همه حق‌پيشه و حق‌گو و حق‌كيش
فداكاري آن آزاد مردان
نگهداري نمود از دين و قرآن
پيام هر يك از آنها بود اين
نما تا مي‌تواني ياري دين
تحيّات فزون از حد احصا
ز سوي «لطفي صافي» به آنهامحراب حضور

كربلا! اي كربلا! اي كربلا!
قبلة احرار و مردان خدا
پايگاه عشق و جانبازي تويي
مهد ايمان و سر افرازي تويي
سرزمين غيرت و رادي تويي
مطلع انوار آزادي تويي
روشن از تو تا ابد نور هدا
خاك تو چشم ملك را توتيا
كربلا! اي عاشقان را كوه طور
منبع فيضي و محراب حضور

از تو بانگ انقلاب آيد به گوش
و از تو خون مرد حق آيد به جوش
قهرمانان تو از خُرد و كبير
در شرافت در فضيلت بي‌نظير
خفته در جسم تو هفتاد و دو تن
در بلا و در مصائب ممتحن
مالكان مُلك تسليم و رضا
صابران بحر اندوه و بلا
باده نوشان از خُم روز الست
جان به كف در راه حق، چون شير مست
جان فدا كردند و دين را داشتند
در جهان، بذر حميّت كاشتند
كربلا! اي شهر انصار خدا
بارگاه همّت و صبر و وفا
پرچم دين از تو اندر اهتزاز
عاشقان را سوي تو چشم نياز

كربلا! اي وادي لب تشنگان
در ره يزدان به خون آغشتگان
هم چو عباس تو ز اخوان صفا
كس نديده مرد ميدان وفا
كربلا! اي عرش مجد و اعتلا
مشهد قرباني راه خدا
شاه مظلومان، حسين تشنه كام
رهبر خوبان، امام ابن الامام
ديد چون دين از اثر افتاده است
وحي قرآن در خطر افتاده است
ظالمان، حاكم به هر شهر و ديار
روز مردم از ستم چون شام تار
كرد بهر حفظ دين حق، قيام
در زمين كربلا بر زد خيام
در رهش از اصغر و اكبر گذشت
از برادرهاي نام‌آور گذشت
جان نثاري كرد و دين را زنده ساخت
رسم مردي و شرف، پاينده ساخت
ظلم و استضعاف را محكوم كرد
روز ظالم را شب مظلوم كردپيام حسين

پيام ح