سين شهيد اين چنين است
كه حرّيّت و دين و ايمان قرين است
بياييد با ما به كوي شهادت
كه دين، خوار ظلم يزيد لعين است
مسلمان بود دشمن ظلم و عدوان
مسلمان، هوادار و سرباز دين است
مسلمان، شجاع و صريح و تواناست
به مال و به ناموس مردم، امين است
بياييد در ساية پرچم دين
كز اشرار و آفات، حصن حصين است

بكوشيد در حفظ احكام قرآن
كه برنامة برتر و بهترين است
دلير و فداكار و مردانه خيزيد
كه اسلام بي‌ياور و بي‌معين است
بگيريد تصميم و دشمن بكوبيد
اگر عزمتان محكم و آهنين است
به اخلاص كوشيد و حق را پرستيد
كه اخلاص سرماية سالكين است
بسوزيد بنيان كفر و ستم را
اگر ناله و آهتان آتشين است
بگيريد درس فداكاري از ما
كه مجد و نجات و ترقّي در اين است
شدم كشته تا دين حق زنده سازم
مرا اين چنين قتل، فتح مبين است
بكوبيد مستكبران را كه دنيا
خراب از ستم‌هاي مستكبرين است

نترسيد از نخوت و كبر آنان
خدا ناصر و يار مستضعفين است
چرا خفته‌اي اي مسلمان؟ بپا خيز
كه دشمن تو را روز و شب دركمين است
چرا خامشي اي مسلمان كه اسلام
گرفتار سر پنجة مفسدين است
ضعيفان، پريشان و محروم و مظلوم
زمين سر به سر طعمة مترفين است
چرا ننگ بر خود پسندي و خواري؟
تو را مُلك عالم به زير نگين است
چرا گشته تعطيل، احكام اسلام؟
پر از كفر و از جهل و بدعت، زمين است
به ذلّت چو تن داده‌اي اين چنين شد
مسلّط به تو ظلم و طغيان و كين است
اگر غيرت و همّتت هست برجا
چرا خانه‌ات در كف ملحدين است
ببين بر فلسطين كه مانند بُسني
دچار جنايات مستعمرين است
بزن چنگ بر دامن آل طه
كه عترت چو قرآنِ حبل المتين استانقلاب محرّم

محرّم است و جهان پر ز انقلاب شده است
به شيون و غم و اندوه شيخ و شاب شده است
ز بانگ شور برانگيز القيام و جهاد
قلوب اهل ستم اندر اضطراب شده است
ز مكتب كَرَم و نهضت و عزاي حسين
الي الابد به سوي خلق، فتح باب شده است
به مُلك عزّت نفس و ثبات و قوّت دين
شهيد كرب و بلا مالك الرّقاب شده است
براي اهل بيت پيمبر كنار شطّ فرات
ز جور فرقة كفّار، قحط آب شده است

پيمبر است غمين و علي عزادار است
به روضه، حضرت زهرا در التهاب شده است
مگر حسين ز ميدان دوباره بهر وداع
به سوي خيمه‌گه زينب و رباب شده است
دريغ و درد كه از سنگ كينة دشمن
ز خون، محاسن نورانيش خضاب شده است
مگر كه حضرت عبّاس باز از پي آب
براي تشنه لبان پاي در ركاب شده است
مگر كه اصغر بي‌شير خستة مظلوم
به ضرب تير ستم پيشگان به خواب شده است
مگر يگانه شبيه نبي، علي اكبر
به عزم ياري دين، باز بر عقاب شده است
ز ظلم دشمن دين گر چه روز عاشورا
ز رحم‌ وعدل وشرف، چهره درحجاب شده است
ز قتل سبط پيمبر اگر به ظاهر حال
يزيد پست فرو مايه كامياب شده است

به رغم آل معاويه و يزيد پليد
كه كيدشان همه بر باد و در تباب شده است
ربوده است دل خلق را قيام حسين
جهان، مسخّر آل ابوتراب شده است
نصيب شيعة آل است روضة رضوان
نصيب ناصبيان، لعنت و عذاب شده است
اساس حق و حقيقت هميشه آباد است
بناي ظلم به هر بوم و بر خراب شده است
ظهور جوهر ايمان و استقامت شخص
رهين عزم وي و صبر در صعاب شده است
خموش «لطفي صافي» كه در عزاي حسين
قلوب اهل ولا از الم كباب شده است

اول محرم الحرام آفتاب مشرقين

صلي الله عليك يا مولاي يا اباعبدالله

اشعار ذيل به عنوان زبان حال حضرت سيدالشهداء عليه‌السلام پس از شهادت، سروده و تقديم شده است و چون زبان حال آن نخبة عالم آفرينش را فقط نخبگان جهان وجود مي‌توانند بيان كنند و ما به هر زبان هر چه بگوييم اگر با صد زبان هم بگوييم ازعهدة زبان حال شخصيتي الهي كه ملائكة مقرّب را حالات و مقاماتش در شگفتي انداخته بر نخواهيم آمد از اينكه اين اشعار را به اين عنوان عرض مي‌كنيم از صاحبان بصيرت و معرفت، معذرت مي‌خواهيم و با اين شعر عذر خود را مقبول مي‌سازيم:

تو را چنانكه تويي هر نظر كجا بيند؟
به قدر بينش خود هر كسي كند ادراك

من حسين سرجدايم
شافع روز جزايم
من حسين حق‌پرستم
بر همان عهد الستم
من حسين سرجدايم
من حسينم من حسينم
آفتاب مشرقينم
من حسين سرجدايم
من حسين كربلايم
من غريب نينوايم
من حسين سرجدايم
نور عين مصطفايم
زادة خيرالنسايم
من حسين سرجدايم
بحر موّاج كمالم
سرخوش از جام وصالم
من حسين سرجدايم
درّ بحر اصطفايم
لنگر ارض و سمايم
من حسين سرجدايم
محو ذات كبريايم
شاهد بزم لقايم
من حسين سرجدايم
سبط خيرالمرسلينم
دشمن مستكبرينم
من حسين سرجدايم
شبل شير كردگارم
دين و ايمان را مدارم
من حسين سرجدايم
پاي تا سر افتخارم
عرش حق را گوشوارم
من حسين سرجدايم
عالم علم كتابم
شافع يوم‌الحسابم
من حسين سرجدايم
رونق شرع مبينم
خاتم دين را نگينم
من حسين سرجدايم
من صراط مستقيمم
عِدل قرآن كريمم
من حسين سرجدايم
داغ ياران و جوانان
ليك اندر راه يزدان
من حسين سرجدايم
دادم اندر راه داور
هم علي شبه پيمبر
من حسين سرجدايم
پيكرم گر غرق خون شد
عزّتم از آن فزون شد
من حسين سرجدايم
مكتب سرخ شهادت
دين و صبر و استقامت
من حسين سرجدايم

كشتة راه خدايم
خامس آل عبايم
من خدا را عين و دستم
تا ابد بر جاي هستم
كشتة راه خدايم
افتخار عالمينم
عرش حق را زيب و زينم
كشتة راه خدايم
ميهمان اشقيايم
كشتة تيغ جفايم
كشتة راه خدايم
يادگار مرتضايم
قبلة اهل وفايم
كشتة راه خدايم
مهر تابان جلالم
يوسف مصر جمالم
كشتة راه خدايم
معدن جود و سخايم
مرد ميدان بلايم
كشتة راه خدايم
غرقة بحر فنايم
سيّد اهل اِبايم
كشتة راه خدايم
رهبر دنيا و دينم
قهرمان ماء و طينم
كشتة راه خدايم
قدرت پروردگارم
سومين هشت و چارم
كشتة راه خدايم
مركز مجد و وقارم
دين حق را جان نثارم
كشتة راه خدايم
مقتداي شيخ و شابم
هادي راه صوابم
كشتة راه خدايم
خسرو ملك يقينم
فخر و عزّت آفرينم
كشتة راه خدايم
محور دين قويمم
من همان ذبح عظيمم
كشتة راه خدايم
گر چه سوزاند دل و جان
من گرفتم جمله آسان
كشتة راه خدايم
كودك شش ماهه اصغر
هم ابوالفضل غضنفر
كشتة راه خدايم
زخم تن از حد برون شد
دشمنم خوار و زبون شد
كشتة راه خدايم
عزم و ايثار و شهامت
زنده كردم تا قيامت
كشتة راه خدايم

 

در استقبال محرّم الحرام 1421 قمري عرض و تقديم شد.

والسلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين و علي شيعته و رحمة الله و بركاته.

28 ذي الحجه 1420

اقل خدّام محبّيه

لطف الله صافيسيّد خوبان

زبان حال حضرت زينب سلام الله عليه خطاب به مردم كوفه

خاكتان بر سر كه فرزند پيمبر كشته‌ايد
نور چشم حضرت زهرا و حيدر كشته‌ايد
شخص ايمان، روح قرآن، سرور آزادگان
خامس آل عبا محبوب داور كشته‌ايد
دين و وجدان و شرف، انصاف و رحم و معرفت
پاسدار پرچم الله اكبر كشته‌ايد
دُرّ درياي ولايت، شمس تابان كمال
حامي مستضعف و محروم و مضطر كشته‌ايد
اي گروه بي‌حميّت مردم پيمان شكن
نور حق كز آن جهان مي‌بُد منوّر كشته‌ايد

از گلستان رسالت بوستان مرتضي
ارغوان و لادن و نسرين و عبهر كشته‌ايد
مقتداي راد مردان سيّد خوبان حسين
حضرت عبّاس آن مير غضنفر كشته‌