ايد
چون علي اكبر آن زيبا جوان بي‌همال
شبه پيغمبر كمالات مصوّر كشته‌ايد
نوجوان نورس و پيران عالي مرتبت
كودك شش ماهه‌اي مانند اصغر كشته‌ايد
تا ز خود سازيد راضي پور هند نابكار
شافعان عرصة فرداي محشر كشته‌ايد
قهرمانان فضيلت، ياوران دين حق
پيش چشم همسران و مام و خواهر كشته‌ايد
قاريان و زاهدان و صالحان روزگار
فاتحان جبهه و محراب و منبر كشته‌ايد
مرگ بادا بر شما نفرين و نفرت بر شما
لعن بي‌حد بر شما ننگ و مذلت بر شما

24 محرم ‌الحرام 1419اربعين شهيدان

اربعين است و دل از سوگ شهيدان خون است
هر كه را مي‌نگرم غمزده و محزون است
زينب از شام بلا آمده يا آنكه رباب
كز غم اصغر بي‌شير، دلش پرخون است
يا كه ليلي به سر قبر پسر آمده است
كاشكش از ديده روان همچو شط جيحون است
مادر قاسم ناكام كه مي‌نالد زار
بهر آن طلعت زيبا و قد موزون است
در ره كوفه و در شام و سرا ظلم يزيد
كس نپرسيد ز سجّاد كه حالت چون است
دختر شير خدا ناطقة آل رسول

كز نهيب سخنش كفر و ستم موهون است
كرد ايراد چنان خطبه و ثابت بنمود
كه يزيد شقي از دين خدا بيرون است
زنده دين مانده ز تصميم و ز ايثار حسين
حق و حرّيت و اسلام به او مديون است
هان بياييد و ببينيد كه در راه خدا
صحنة رزم ز خون شهدا گلگون است
آه و افسوس كه كشتند لب تشنه امام
زخم بر پيكر پاكش ز عدد افزون است
قصّة كرب و بلا قصة صبر است و قيام
به فداكاري و جانبازي و دين مشحون است
تا ابد نام حسين بن علي در تاريخ
با ثبات قدم و نصرت حق، مقرون است
جاودان عزت حزب الله و انصار خدا است
خيمة باطل و احزاب دگر وارون است
هر كه در حصن ولايت رود از روي خلوص
ز آتش دوزخ و آن هول و خطر، مأمون است

«لطفي» از عاقبت كار مكن قطع اميد
كه به الطاف حسين بن علي ميمون است

صفر المظفر 1411 هـ . ق.

لندن، مجمع اسلامي جهانيغلام و شاه

شنيدستم سر و سالار ابرار
حسين بن علي سلطان احرار
يكي باغ وسيع و دلگشا داشت
غلامي باغبان و با وفا داشت
كه اسمش همچو رسمش بود«صافي»
غلام او هزاران بُشر حافي
غلام شاه بود و پادشه بود
فراتر شأن او از مهر و مه بود
سگي نيز اندر آنجا پاسبان بود
غلام او را به احسان مهربان بود

يكي از روزها آن شاه خوبان
نمود آن باغ، رشك باغ رضوان
به پنهاني قدم در باغ بنهاد
نگاهش از قضا بر «صافي» افتاد
كه مشغول غذا و صرف نان بود
مر آن بسته زبان را ميزبان بود
چو خود يك لقمه‌اي مي‌خورد از آن نان
به سگ هم لقمه‌اي مي‌كرد احسان
نبُد آگه كه نور چشم زهرا
نموده باغ را فردوس اعلا
نباشد باغ، ميعاد حضور است
تو گويي موسي عمران به طور است
به ناگه آن وليّ حق تعالي
جمال حق نما، كرد آشكارا
به «صافي» طلعت زيبا نشان داد
ز بند هر غم و محنت امان داد

سلامش كرد و مهر و مرحمت كرد
به عبد خويش بذل مكرمت كرد
غلام باغبان از جاي برخاست
ز روي شرمساري معذرت خواست
كه اي مولا نبودم آگه از حال
كه گرديده مبارك بخت و اقبال
تو اي درياي عفو و جود و احسان!
ببخشا بر غلام جان به فرمان
جوابش داد آن محبوب داور
كه تو ما را ببخش اي نيك اختر!
كمال حُسن اخلاق اين چنين است
بزرگان را ره و برنامه اين است
بپرسيد آن‌گه از آن نيك رفتار
كه با سگ از چه مي‌كردي تو ايثار؟
بگفت اين سگ در اينجا پاسبان است
نگهبان حريم بوستان است
سگ از تو باغ از تو «صافي» از تو
جلال و مجد و جود وافي از تو
سگ است اما سگ اهل تميز است
به اين نسبت به پيش من عزيز است
امام آن آيت كبراي خلاّق
خداوند كمال و حُسن اخلاق
چو از «صافي» چنين رحم و وفا ديد
جوانمردي و ايثار و صفا ديد
چنان در وجد و اندر شوق افتاد
كه از آن حال نيكو گريه سر داد
گرفتش زير بال مهر و اكرام
به او لطف و عنايت كرد اتمام
نمود او را لِوجه الله آزاد
به او بخشيد آن بستانِ آباد
كه اين پاداش آن رحم است و آن خوي
دلا تا مي‌تواني باش دلجوي
به حيوانات احسان و ترحّم
سزاوار و نكو باشد ز مردم
به هر جنبنده و انسان و حيوان
ترحّم هست كار نيك‌مردان
ز عالم گر تو مي‌خواهي تبسّم
ترحّم كن، ترحّم كن، ترحّم
تشكّر كرد «صافي» زان عنايت
از آن آقايي و جود و رعايت
بگفتا بندة اين آستانم
غلام و جان‌نثار و باغبانم
مرا آزادگي در اين غلامي است
به آن بس افتخار و نيكنامي است
نمودم وقف اين بستان آباد
نثار شيعيان و دوستان باد
خورند از ميوة اين باغ، اصحاب
همه اخوانِ صدق و شيعة ناب
كنم تا زنده‌ام من رايگاني
در اين بستان خرّم باغباني
حسين! اي بحر رحم و جود و انصاف!
حسين! اي معدن انعام و الطاف!
الا اي اسوة ايمان و ايثار!
الا اي دين حق را ياور و يار!
به حق الحق كه حق پاينده از توست
به عالم، شمس دين تابنده از توست
ز تو اسلام و ايمان بر قرار است
حقيقت از قيامت آشكار است
سرا پاي تو مجد است و شرافت
شهامت در شهامت در شهامت
ابوالاحرار و مولاي شهيدان
بيان ظاهر و تأويل قرآن
تو اسم اعظم پروردگاري
تو روح دين و عالم را مداري
سزد گر حق به تو با اين مقامات
نمايد فخر و اعلام مباهات
غلام «صافي» تو «صافيانند»
پُر از مهر تو از پير و جوانند
همه از مرد و زن اهل ولايند
محبّ و جان نثاران شمايند
به الطاف شما امّيدوارند
غلامان شما را بنده وارند
به اين اسم و به اين عنوان «صافي»
ز حق خواهند هر يك فيض وافي

17 جمادي الثاني1420نماز ظهر روز عاشورا

يكى از ياران امام حسين (ع) به نام عمرو بن عبدالله كه كنيه اش ابوثمامه بود خدمت امام (ع) شرفياب شد و عرض كرد: يا ابا عبدالله! جانم فداى تو باد! مى بينم كه نزديك است اين لشكر به جنگ تو بيايند؛ ولى به خدا قسم كه پيش از آنكه تو كشته شوى، من در ركابت كشته خواهم شد و در خون خود خواهم غلتيد؛ ولى دوست دارم اين نماز ظهر را با تو بخوانم، سپس خداى خود را ملاقات كنم! ابا عبدالله الحسين (ع) فرمودند: ياد كردى نماز را؛ خداوند تو را از نمازگزاران و ذاكران قرار دهد! بلى؛ اكنون اول وقت نماز است .

نيمى از باقيمانده اصحاب، در مقابل سرورشان حسين(ع) صف كشيدند و بدنهاى خود را سپر امام قرار دادند و فرزند پيامبر (ص) با بقيه اصحاب، نماز خوف خواندند .

تيرها بر بدن ياران امام مى نشست؛ ولى آنان تا انتهاى نماز پابرجا بودند و پس از آن، عده اى جان به جان آفرين تسليم نمودند .

پس از اقامه نماز، باقيمانده اصحاب به ميدان رفتند؛ بزرگانى همچون زهير بن قين، جون - آزادشده ابوذر غفارى- و حبيب بن مظاهر . با شهادت آنان نوبت به اهل بيت مى رسد .پند و اندرزهاي‌ امام‌ حسين‌ عليه‌السلام درباره: علم، تجربه، شرافت، قناعت، دوستي، تدبير و مظلوم
و نيز از كتاب‌ «اعلام‌ الدّين‌» روايتست‌ كه‌:

قَالَ عليه‌السلام: دِرَاسَه الْعِلْمِ لِقَاحُ الْمَعْرِفَه. وَ طُولُ التَّجَارِبِ زِيَادَه فِي‌ الْعَقْلِ. وَالشَّرَفُ التَّقْوَي‌. وَالْقُنُوعُ رَاحَه الاْبْدَانِ. وَمَنْ أَحَبَّكَ نَهَاكَ؛ وَمَنْ أَبْغَضَكَ أَغْرَاكَ. 11

«حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ چنين‌ فرمود: تدريس‌ و تدرّس‌ علم‌، پيوند معرفت‌ است‌، و درازاي‌ مدّت‌ تجربه‌ موجب‌ زيادي‌ عقل‌ است‌. و شرف‌ انسان‌